7 / 133
پس فرستاديم بر ايشان طوفان و ملخ و كنه و غوكها و خون نشانهاى واضح كردهشده پس سركشى كردند و بودند قوم گناهكاران ( 133 )
7 / 134
و وقتى كه فرودآمد بر ايشان عقوبت گفتند اى موسى دعا كن بجناب پروردگار خود به آن اسماء و ادعيه كه وحى كرده است نزديك تو اگر زائل كنى از ما عقوبت را البته معتقد شويم ترا و بفرستيم با تو بنى اسرائيل را ( 134 )
7 / 135
پس چون زائل كرديم از ايشان عقوبت را تا مدتى كه ايشان رسندگانند به آن ناگهان عهد مىشكستند ( 135 )
شرح
فَأَرْسَلْناپس فرستاديمعَلَيْهِمُ الطُّوفانَبر ايشان طوفان و آن چيزى باشد كه طواف كند بر اماكن و فراگيرد همه آن را چون باران و سيلوَ الْجَرادَو فرستاديم ملخ پرندهوَ الْقُمَّلَو ملخ پياده يا كنه يا سبوسه ( شپش )وَ الضَّفادِعَو بزغوَ الدَّمَو خونآياتٍ مُفَصَّلاتٍدر حالتى كه اين اشيا آيتهاى قدرت ما بودند از يكديگر جدا شده يعنى مدت ميان هر دو آيت يك ماه و امتداد هر آيتى يك هفتهفَاسْتَكْبَرُواپس ايشان گردنكشى كردند از فرمانبردارىوَ كانُواو بودندقَوْماً مُجْرِمِينَگروهى مجرم يعنى معاند در كفر كه با وجود تظاهر آيات و تتابع آن ايمان نياوردندوَ لَمَّا وَقَعَو هرگاه كه واقع شد و فرود آمدعَلَيْهِمُ الرِّجْزُبر فرعونيان عذابى ازينها كه مذكور شدقالُواگفتند از روى تضرعيا مُوسَى ادْعُ لَنااى موسى بخوان براى مارَبَّكَآفريدگار خود رابِما عَهِدَ عِنْدَكَبهآنچه عهد كرده است و آن عهد نزديك تست يعنى خداى با تو وعده كرده كه چون او را بخوانى اجابت كندلَئِنْ كَشَفْتَاگر بردارى و زائل گردانىعَنَّا الرِّجْزَاز ما اين عذاب رالَنُؤْمِنَنَّ لَكَهرآئينه ما ايمان آريم و تصديق كنيم مر تراوَ لَنُرْسِلَنَّو هر آئينه بفرستيممَعَكَ بَنِي إِسْرائِيلَبا تو بنى اسرائيل را تا هرجا كه خواهى ببرىفَلَمَّا كَشَفْناپس آنوقت كه ما ببرديم به دعاى موسى ع و دفع كرديمعَنْهُمُ الرِّجْزَاز ايشان آن عذاب را و تاخير كرديمإِلى أَجَلٍتا مدتى از زمان كه بىشبهههُمْ بالِغُوهُايشان رسندگانند بدان تا معذب گردند در آنإِذا هُمْ يَنْكُثُونَپس ايشان عهد را مىشكنند در تفاسير آمده كه در مصر هفت شبانروز باران باريد و به ظلمت ابرهاى متراكم درماندند و آب به خانهاى قبطيان درآمده مردان و زنان بر پا ايستادند كودكان را بر بلنديها نشاندند و هر قبطى كه در خانه بنشستى غرق شدى و با آنكه بيوت بنى اسرائيل بمنازل ايشان متصل بود قطره آب بدان خانها در نيامد القصه به تنگ آمده رجوع بفرعون كردند و ازو نااميد شده روى بموسى ع آوردند كه از خداى خود در خواه تا اين عذاب از ما دفع كند و ما ايمان آريم چون آن طوفان به دعاى موسى ع مندفع شد و آب از روى زمين برفت مزروعات ايشان ظاهر گشت به مثابه نيكو كه هرگز نهديده بودند باز كفران نعمت ورزيده ايمان نياورند و گفتند اين خود چنين مىبايست حق تعالى ملخ سواره بر ايشان گماشت تا اكثر مزروعات ايشان را بخورد ديگرباره پناه بموسى ع آوردند و سوگند خوردند كه اگر اين بلا منكشف گردد به خداى تو بگروند حضرت موسى ع بصحرا بيرون آمد و بعصاى خود اشاره بمشرق و مغرب نمود جميع ملخها بدان دو طرف متفرق شدند ايشان ديدند كه مقدارى از مزروعات مانده گفتند كه اين مايه محصول ما را بس است و تصديق نهكردند حق تعالى ملخ پياده فرستاد تا آنچه از زرع باقى مانده بود بخوردند ديگرباره التجا بكليم اللّه كرده آغاز تضرّع نمودند و به شرط ايمان آن عذاب نيز آخر شد گفتند اى موسى ع ما را متحقق گشته كه تو در فن سحر از جمله ماهرانى ديگرباره حق سبحانه و تعالى لشكر بزغ را بديشان فرستاد تا به جامه خواب ايشان درمىآمدند و در ديگهاى ايشان مىافتادند و چون كسى سخن گفتى بدهن وى درآمدندى باز تضرع نموده و شرط كرده اين بلا مندفع شد ديگرباره با سر تمرد و عناد رفتند و حق تعالى آب نيل را خون گردانيد همين كه سبطى مىخورد آب صافى بود و همين كه قبطى ميل كرد خون ناب مىشد و اگر يك طرف خوردندى به نسبت هر يك همين حال واقع بودى اينجا نيز عهد كردند و بعد از كشف بلاشرط متابعت بجا نياوردند .