تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قرآن مجيد مترجم مع تفسير حسينى ( فارسى ) — صفحة 353

مساهمون:

ص٣٥٣
7 / 143 و چون آمد موسى به وعده‌گاه ما و سخن گفت با او پروردگار او گفت اى پروردگار من بينا كن مرا به خويش تا نظر كنم بسوى تو گفت خدا نخواهى ديد مرا و ليكن نظر كن بسوى كوه پس اگر قرار گيرد بجاى خود پس خواهى ديد مرا پس وقتى كه ظهور كرد پروردگار او بران كوه گردانيد آن كوه را به زمين هموار ساخته و افتاد موسى بىهوش شده پس چون به هوش آمد گفت به پاكى ياد مىكنم ترا بازگشتم بسوى تو و من اوّل مسلمانانم ( 143 )
شرح
وَ لَمَّا جاءَ مُوسىو آن هنگام كه آمد موسى علِمِيقاتِنابه‌وقتى كه ما مقرر و معيّن كرده بوديموَ كَلَّمَهُ رَبُّهُو سخن گفت با وى پروردگار وى يعنى بشنوانيد او را كلام خود بىواسطه در تبيان آورده‌اند كه چون حق سبحانه خواست كه با موسى سخن گويد بفرمود تا هفت فرسخ گرداگرد طور ظلمت فروگرفت و چون موسى قدم در ظلمت نهاد شيطان او را از وى براندند و ملكين كاتبين را ازو دور كردند و آسمان به نظر وى درآوردند ملائكه را ديد در هوا ايستاده و عرش عظيم بر وى ظاهر گشت پس حق سبحانه با وى سخن گفت و در ينابيع آورده كه او را بيست و چهار هزار كلمه بشنوانيد و بروايتى هفت‌صد هزار و اصح نود و چهار هزار است و در كشاف گفته كه حق تعالى چهل شبان روز با موسى سخن گفت چون موسى سخن حق را شنيد و از جام كلام بىملام ربانى جرعه ذوق محبت چشيد فراموش كرد كه او در دنياست خيال بست كه در فردوس اعلاست و چون جنت جاى مشاهده لقاستقالَگفت موسىرَبِّ أَرِنِياى پروردگار من بنماى مرا نفس خود يعنى مرا متمكن ساز از رويت خود تا بديده سرأَنْظُرْ إِلَيْكَنظر كنم بسوى توقالَگفت خدالَنْ تَرانِينتوانى ديد مرا در دنيا چه حكم ازلى بدان وجه واقع شده كه هر بشرى كه در دنيا به من نظر كند بميرد و در مدارك آورده كه به عين فانى مرا نه‌بينى بلكه جمال باقى بديده باقى مشاهده بايد كرد و آن ديده در بهشت خواهد بود بدانكه طلب موسى ع رؤيت را دليل جواز رؤيتست چرا كه اگر رويت محال بودى موسى اين سؤال نكردى چه طلب مستحيل از انبيا روا نيست بيتاى بسا بلبل كه پيش از نوبهار * مىسرايد بهر گل بر شاخسارصاحب كشف الاسرار گويد كه مقام موسى در آن ساعت كه خطاب لن‌ترانى شنيد عالىتر بود از آن‌وقت كه ارنى زيرا كه اين ساعت در عين مراد حق بود و آن‌وقت در قيد مراد خود و قائم بمراد حق بودن كامل‌تر است از قيام بمراد خود نمودن بيتلن‌ترانى مىرسد از طور موسى ع را جواب * هر چه آن از دوست آيد سر بنه گردن متاباگر چه زخم لن‌ترانى رسيد فى الحال مرهم راحت فرستاد كه تو با ضعف بشريت طاقت ديدار ندارى از ان گفتم كه لن ترانىوَ لكِنِ انْظُرْو ليكن نگاه كنإِلَى الْجَبَلِبه كوه زبير كه بلندترين جبال ولايت مدين است و قوت تحمل او از تو بيشترستفَإِنِ اسْتَقَرَّپس اگر كوه قرار گيرد و ثابت ماندمَكانَهُدر جاى خود بهنگام تجلّى من بروفَسَوْفَ تَرانِيپس زود باشد كه تو نيز به بينى مراد طاقت ديدار من باشد و اگر كوه را طاقت ديدار نباشد تو هم در دنيا از تمناى اين كار درگذرفَلَمَّا تَجَلَّىپس آن هنگام كه تجلّى كردرَبُّهُپروردگار موسى يعنى ظاهر گردانيد از نور خود يا از نور عرش به مقدار سوفار سوزنىلِلْجَبَلِبراى آن كوه بعد از ان كه حيات و علم و رويت در وى آفريده بود تا نور حق سبحانه را ديد در عين المعانى از سهل ساعدى نقل مىكند كه حق سبحانه نور خود را از وراى هفتاد هزار حجاب به مقدار درهمى ظاهر كرد در آن ساعت هر ديوانه كه بر روى زمين بود به هوش آمد و هر بيمارى كه سر ببالين مرض داشت شفا يافت عرصه زمين رقم سرسبزى پذيرفت و آبهاى شور به عذوبت و حلاوت متصف گشت بتان به روى درافتادند و نيران مجوس فرومرد و بسبب آن تجلّىجَعَلَهُگردانيد خداى مر آن كوه رادَكًّاريزه‌ريزه و در تبيان آورده كه كوه بدان عظمت پاره پاره گشت و شش كوه ديگر ازو جدا شد سه كوه كه احد است و ورقان و رضوى به مدينه افتاد و سه كوه ديگر كه ثور و ثبير و حراست به مكهوَ خَرَّ مُوسى صَعِقاًو بيفتاد موسى ع بىهوش از هول آنچه به دو مشاهده كرد از پاره پاره شدن كوه و از عشيه خميس يوم عرفه تا عشيه روز جمعه بىهوش ماندفَلَمَّا أَفاقَپس آن‌وقت كه به هوش آمدقالَ سُبْحانَكَگفت تنزيه مىكنم ترا از هر چه نه لايق حضرت تست يا پاك مىدانم ترا از آنچه مرئى شوى در دنياتُبْتُ إِلَيْكَبازگشتم بسوى تو از اقدام به رسوائى كه به غير اذن تو باشدوَ أَنَا أَوَّلُ الْمُؤْمِنِينَو من اول‌گرويدگانم به عظمت و جلال تو به‌آنكه هيچ بشرى را در دنيا طاقت ديدن تو نيست بيت كه اى ز يك لمعه تو كوه به صد پاره شود * چه عجب گر مشت گلى عاجز و بيچاره شود عجب سريست كه كوه بدان عظمت تحمل ديدار نداشت و دل انسان را به حكم و لكن ينظر الى قلوبكم طاقت آن نظر هست نكته درين آنست كه تجلى بر كوه به نظر هيبت بوده و تجلى بر دل به نظر رحمت است آن نظر كوه را ويران ساخت و اين نظر دل را معمور مىسازد بيتدل پذيرفت آنچه گردون برنتافت * دل بدانست آنچه عرش اندر نيافتپس حق سبحانه جهت تسلّى دل موسى و تدارك المى كه از حرمان مقصود يافته بود .