7 / 85
و فرستاديم بسوى قوم مدين برادر ايشان شعيب را گفت اى قوم من بپرستيد خدا را نيست شما را هيچ معبود بجز او هر آئينه آمده است بشما دليلى از پروردگار شما پس تمام كنيد پيمانه و ترازو را و ناقص مدهيد به مردمان اشياى ايشان را و فساد مكنيد در زمين بعد اصلاح آن اين كار كه گفتم بهترست شما را اگر باوردارندگانيد ( 85 )
7 / 86
و منشينيد بهر راه كه بترسانيد و بازداريد از راه خدا كسى را كه ايمان آورده است به او و مىجوئيد براى آن راه كجى و ياد كنيد آنوقت كه شما اندك بوديد پس بسيار گردانيد شما را و بنگريد چگونه شد آخر كار مفسدان ( 86 )
7 / 87
و اگر هست گروهى از شما مؤمن به آنچه فرستاده شدم به همراه او و گروهى نامؤمن پس صبر كنيد تا آنكه فيصل كند خدا در ميان ما و او بهتر حكمكنندگانست ( 87 )
شرح
وَ إِلى مَدْيَنَو فرستاديم بسوى اولاد مدين كه پسر ابراهيم بودأَخاهُمْ شُعَيْباًبرادر ايشان شعيب بن مكيل بن يسخر بن مدين راقالَگفتيا قَوْمِاى گروه مناعْبُدُوا اللَّهَبپرستيد خدا راما لَكُمْنيست مر شما رامِنْ إِلهٍ غَيْرُهُهيچ معبودى به حق جز وىقَدْ جاءَتْكُمْبه درستى كه آمد بشمابَيِّنَةٌ مِنْ رَبِّكُمْمعجزه روشن از پروردگار شما در قرآن معجزه شعيب ع مذكور نيست و در احاديث نيز به نظر فقير نرسيده اما در آيات باهرات كه ذكر معجزات انبياء مىكند مىگويد كه معجزه شعيب ع آن بود كه چون خواستى كه به كوهى بلند برآمدى كوه سر خود را فرود آوردى تا شعيب ع عليه السلام بهآسانى برو صعود كردى و هر يك از قوم او را دو مكيال و دو ميزان بودى يكى از ديگرى بزرگتر بدان بزرگ خريدندى و بدان خرد فروختندى و با وجود كفر در كيل و وزن خيانت كردندى شعيب ع ايشان را گفت كه من شما به خداى مىخوانم و آيتى روشن بشما مىنمايمفَأَوْفُوا الْكَيْلَپس تمام و راست سازيد آلت كيل راوَ الْمِيزانَو آله وزن را يا در كيل و وزن راستى كنيدوَ لا تَبْخَسُوا النَّاسَو كم مكنيد مردمان راأَشْياءَهُمْدر چيزهاى ايشان يعنى در خريد و فروخت خيانت مكنيدوَ لا تُفْسِدُواو فساد مكنيد بكفر و خيانتفِي الْأَرْضِدر زمينبَعْدَ إِصْلاحِهابعد از اصلاح آن زمين ببعث انبياء و انزال كتبذلِكُمْاين عمل كه مىفرمايمخَيْرٌ لَكُمْبهتر است مر شما راإِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَاگر هستيد شما گرويدگان چون قوم شعيب عليه السلام در شهر بوقت كيل و وزن خيانت كردى و در صحراها راه زدندى پس ايشان را چنانچه از نجس منع كرد از قطع طريق نيز نهى فرمود و گفتوَ لا تَقْعُدُواو منشينيدبِكُلِّ صِراطٍبهر راهى كه به جهت اخذ اموالتُوعِدُونَبترسانيد مردمان را و گفتهاند ايشان بر سر راهها نشستندى هر كه خواستى كه به ملازمت شعيب ع رود او را تخويف كردندى پس شعيب ع فرمود كه بر سر راهها منشينيد كه تخويف كنيد طالبان حق راوَ تَصُدُّونَو بازداريدعَنْ سَبِيلِ اللَّهِاز راه خدامَنْ آمَنَآنكس را كه ايمان آورده استبِهِبه خداوَ تَبْغُونَهاو بجوئيد براى راه خداعِوَجاًكجى يعنى طلب بطلان آن كنيدوَ اذْكُرُواو ياد كنيد منت خداى را بر خودإِذْ كُنْتُمْچون بوديدقَلِيلًااندكى از جهت عدد و عدفَكَثَّرَكُمْپس بسيار گردانيد خدا شما را بهآنكه بركت كرد در اموال و اولاد شما آوردهاند كه مدين بن ابراهيم دختر لوط را بخواست و خدا ايشان را فرزند بسيار داد و توانگر گردانيد پس شعيب اين نعمت را به ياد ايشان داد و گفتوَ انْظُرُواو بنگريدكَيْفَ كانَچگونه بودعاقِبَةُ الْمُفْسِدِينَآخر كار تباهكاران از امم گذشته كه قوم نوح ع و عاد ع و ثمود ع و قوم لوط ع بودند پس شعيب ع روى به مؤمنان كرد و گفت .وَ إِنْ كانَ طائِفَةٌو اگر باشد گروهىمِنْكُمْاز شماآمَنُوابگرويدندبِالَّذِيبه آن چيزى كه به راستىأُرْسِلْتُ بِهِفرستاده شدهام به آنوَ طائِفَةٌو گروهى ديگر از معاندانلَمْ يُؤْمِنُوانگرويدند قومى از مدين شعيب ع ايمان آوردند و جمعى ديگر انكار نموده گفتند قوت و ثروت ما راست نه مؤمنان را پس حق با ما باشد و اگر حق با ايشان بودى بايستى كه توانگرى و وسعت معاش ايشان را بودى شعيب ع فرمود اگرچه شما دو گروه شدهايدفَاصْبِرُواپس صبر و شكيبائى كنيدحَتَّى يَحْكُمَ اللَّهُتا وقتى كه حكم كند خدابَيْنَناميان ما دو گروهوَ هُوَ خَيْرُ الْحاكِمِينَو خدا بهترين حكمكنندگانست كه در حكم او ميل و مداهنت نيست .