7 / 75
گفتند آن اشراف كه سركشى كرده بودند از قوم او مر آنان را كه هر كسى ضعيف دانست ايشان را مر كسانى را كه ايمان آورده بودند از ايشان آيا مىدانيد كه صالح فرستاده شده است از پروردگار خود گفتند اهل ايمان هر آئينه ما به شريعتى كه وى فرستاده شده است به آن شريعت معتقدانيم ( 75 )
7 / 76
گفتند سركشان هر آئينه ما به آنچه معتقد آن شديد كافرانيم ( 76 )
7 / 77
پس كشتند آن مادهشتر را و تجاوز كردند از فرمان پروردگار خويش و گفتند اى صالح بيار به ما آنچه وعيد مىكنى اگر هستى از پيغمبران ( 77 )
7 / 78
پس در گرفت ايشان را زلزله پس گشتند مرده به زانو افتاده در سرائى خويش ( 78 )
شرح
قالَ الْمَلَأُگفتند گروه بزرگانالَّذِينَ اسْتَكْبَرُواآنان كه تكبر و سركشى مىكردندمِنْ قَوْمِهِاز قوم صالح علِلَّذِينَ اسْتُضْعِفُوامر آنكسان را كه از ضعيفان شمرده بودند يعنى بيچارگانلِمَنْ آمَنَ مِنْهُمْمر آنكسان را كه گرويده بودند از ضعيفان و فقيرانأَ تَعْلَمُونَآيا شما مىدانيدأَنَّ صالِحاً مُرْسَلٌآن را كه صالح فرستاده شده استمِنْ رَبِّهِاز نزد پروردگار او و اين سخن از قبيل استهزا مىگفتندقالُواگفتند آن ضعفاإِنَّابه درستى كه مابِما أُرْسِلَ بِهِبر آن چيز كه صالح را بدان فرستادهاند يعنى توحيد و عبادتمُؤْمِنُونَگرويدگانيمقالَ الَّذِينَ اسْتَكْبَرُواگفتند آنان كه سركشى مىكردند از ايمان به خدا و پيغمبر اوإِنَّابه تحقيق كه مابِالَّذِي آمَنْتُمْ بِهِبه آن چيزى كه شما گرويدهايد بدانكافِرُونَناگرويدگان و منكرانيم آوردهاند كه قوم ثمود از ناقه به تنگ آمدند چه در روز كه نوبت شرب او بودى تمام آب چاههاى ايشان را مىآشاميد و در روز كه نوبت قوم او بودى آب چاهها به چهارپايان ايشان وفا نمىكرد و ديگر به تابستان به ظهر وادى مىرفت چه ظهر وادى سردتر بود و انعام قوم ازو هراسان شده ببطن وادى مىرفتند و زمستان ببطن وادى توجه مىنمود و بطن وادى گرمتر بود و چهارپايان به ظهر وادى مىرفتند و ازين جهت ضرر بديشان مىرسيد و دو زن كه ايشان را عنيزه و صدوقه مىگفتند و مواشى بسيار داشتند اين صورت بديشان شاق بود قدار بن سالف و مصارع بن دهر را بر آن آوردند كه ناقه را پى كردند چنانچه تفاصيل آن مذكور خواهد شد انشاءالله العزيز و كشتن ناقه سبب نزول عذاب شد بديشان چنانچه حق سبحانه و تعالى مىفرمايدفَعَقَرُوا النَّاقَةَپس پى كردند و بكشتند ناقه راوَ عَتَوْاو سركشى كردندعَنْ أَمْرِ رَبِّهِمْاز امتثال فرمان پروردگار خويشوَ قالُواو گفتند از روى استهزايا صالِحُ ائْتِنااى صالح بيار آن چيزى را كهبِما تَعِدُناوعده مىكنى ما را از عذابإِنْ كُنْتَ مِنَ الْمُرْسَلِينَاگر هستى تو از فرستادگان به راستىفَأَخَذَتْهُمُ الرَّجْفَةُپس فرا گرفت ايشان را بسبب كشتن ناقه زلزله بعد از شنيدن صيحه عظيمهفَأَصْبَحُواپس بامداد كردند يعنى گشتندفِي دارِهِمْدر سراهاى خويشجاثِمِينَبر روى در افتادگان و بر جاى مردگان .