7 / 79
پس صالح اعراض كرد از ايشان و گفت اى قوم من رسانيدم بشما پيغام پروردگار خود و نيك خواهى كردم براى شما و ليكن دوست نمىداريد نيك خواهىكنندگان را ( 79 )
7 / 80
و فرستاديم لوط را آن وقت كه گفت بقوم خود آيا مىكنيد آن بىحيائى كه پيش از شما نه كرده است آن را هيچكس از عالمها ( 80 )
7 / 81
هر آئينه شما مىرويد به شهوت بسوى مردمان بجز زنان بلكه شما گروه مسرفانيد ( 81 )
7 / 82
و نبود جواب قوم او الا آنكه گفتند بيرون كنيد ايشان را از ديه خود كه هر آئينه ايشان مردم پاكيزگى طلبكنندهاند ( 82 )
7 / 83
پس نجات داديم او را و اهل خانهء او را مگر زنش را كه بود از باقىماندگان در آنجا ( 83 )
7 / 84
و بارانيديم بر ايشان بارانى يعنى از سنگ پس بنگر چگونه بود آخر كار گنهكاران ( 84 )
شرح
فَتَوَلَّى عَنْهُمْپس رو بگردانيد صالح ع از ايشان وقتى كه ناقه را بكشتند خداى تعالى فرمود كه من قوم ثمود را به صيحه جبرئيل و به زلزله هلاك خواهم كردوَ قالَو گفت صالح ع از روى تحسريا قَوْمِاى گروه منلَقَدْ أَبْلَغْتُكُمْبه خدائى كه برسانيدم بشمارِسالَةَ رَبِّيپيغام پروردگار من كه به اداى آن مأمور بودموَ نَصَحْتُ لَكُمْو نصيحت كردم شما را بوقت دعوتوَ لكِنْ لا تُحِبُّونَو ليكن دوست نمىداريد شما و پيروى نمىكنيدالنَّاصِحِينَنصيحتكنندگان را كه از راه مهربانى شما را بايمان خوانده و از اتباع نفس و شيطان منع كنندوَ لُوطاًو ياد كن اى محمّد ص لوط بن هاران بن آزر بن ناخور كه برادرزاده ابراهيم بود آوردهاند چون ابراهيم از بابل متوجه شام شد برادرزاده او يعنى لوط با وى بود خداى تعالى وى را پيغمبرى داد و باهل مؤتفكات فرستاد و آن پنج شهر بوده است سدوما و آن اعظم مدائن بود و ديگر عامورا و داد ما و صابورا و سعود او گويند صعود در هر شهرى چهار چهار هزار آدمى بودند لوط بسدوم آمد و خلق را به خدا دعوت كرد و بست و نه سال در ميان ايشان بود و بخيرات امر مىفرمود و از فواحش نهى مىكرد و يكى از فواحش ايشان لواطت بود حق سبحانه تعالى اين امت را از عاقبت امر ايشان خبر داد و فرمود اى محمد ياد كن قصّه لوط راإِذْ قالَچون گفتلِقَوْمِهِمر اهل سدوما را كه لوط ميان ايشان بودأَ تَأْتُونَآيا مىآئيد شماالْفاحِشَةَبدين عمل زشت يعنى لواطتما سَبَقَكُمْ بِهاكسى پيشى نهگرفت بر شما بدين فاحشه يعنى پيش از شما اين كار نهكردهاندمِنْ أَحَدٍهيچ يكمِنَ الْعالَمِينَاز عالميانإِنَّكُمْآيا شما و حفص انكم بطريق خبر خواند يعنى به درستى كه شما اى قوملَتَأْتُونَ الرِّجالَمىآئيد به مردانشَهْوَةًاز روى مباشرتمِنْ دُونِ النِّساءِبدون زنان كه مباح كرده شدهاند بر شما پس شما بطريق حق نيستيدبَلْ أَنْتُمْبلكه هستيد شماقَوْمٌ مُسْرِفُونَگروهى اسرافكنندگان و از حد درگذشتگانوَ ما كانَو نهبودجَوابَ قَوْمِهِجواب قوم لوط به ازاى اين كلامإِلَّا أَنْ قالُوامگر آنكه گفتند بعضى از مردم سدوما مر بعضى راأَخْرِجُوهُمْبيرون كنيد لوط را و دختران او را و آنها را كه ايمان آوردهاندمِنْ قَرْيَتِكُمْاز ديه شما يعنى سدوماإِنَّهُمْبه درستى كه لوط و متابعان اوأُناسٌ يَتَطَهَّرُونَمردمانند كه طلب پاكيزگى مىكنند از فواحش يعنى درين عمل با ما متفق نيستند حق سبحانه و تعالى اين جواب از ايشان نهپسنديده عذاب برايشان فرود آمد چنانچه تفصيل آن بيايد انشاءالله تعالى و چون عذاب نازل شدفَأَنْجَيْناهُپس نجات داديم لوط را از انوَ أَهْلَهُو كسان او را از اهل بيت و مؤمنانإِلَّا امْرَأَتَهُمگر زن او را كه واعله نام داشت و كفر خود را پنهان مىداشت و كفّار را بانكار لوط ع اغوا مىنمودكانَتْ مِنَ الْغابِرِينَبود آن زن از باقىماندگان در ديار خود يعنى در رفتن با لوط اتفاق نهكرد و در ميان قوم لوط هلاك شدوَ أَمْطَرْناو بارانيديمعَلَيْهِمْبر كفار قوم لوطمَطَراًبارانى و چه بارانى يعنى عجب آن سنگ بوده كه بر سر قوم لوط بارانيدفَانْظُرْپس بنگر اى بيننده كهكَيْفَ كانَچگونه بودعاقِبَةُ الْمُجْرِمِينَآخر كار گناهكاران -