تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قرآن مجيد مترجم مع تفسير حسينى ( فارسى ) — صفحة 337

مساهمون:

ص٣٣٧
7 / 73 و فرستاديم بسوى قوم ثمود برادر ايشان صالح را گفت اى قوم من عبادت كنيد خدا را نيست شما را هيچ معبود غير او هر آئينه آمد بشما دليلى از جانب پروردگار شما اين ماده‌شتريست پيدا كرده خدا براى شما نشانه پس بگذاريدش كه چرا كند در زمين خدا و نرسانيد او را هيچ سختى كه آنگاه بگيرد شما را عقوبت درددهنده ( 73 ) 7 / 74 و ياد كنيد نعمت الهى آن‌وقت كه گردانيد شما را جانشين بعد از قوم عاد و استقرار داد شما را در زمين مىسازيد از نرم آن كوشكها و تراشيده خانها مىسازيد كوه‌ها را پس ياد كنيد نعمتهاى خدا را و تباهى مكنيد در زمين فسادافگنان ( 74 )
شرح
وَ إِلى ثَمُودَو فرستاديم بقبيله ثمود و ايشان قبيله ديگر بودند از عرب كه نسب ايشان به ثمود بن عابر بن ارم بن سام بن نوح منتهى مىشد و مساكن ايشان در زمينى بود كه آن را حجر مىگفتند ما بين ولايت حجاز و شام و اين مردم بت مىپرستيدند حق سبحانه تعالى بديشان فرستادأَخاهُمْ صالِحاًبرادر ايشان در نسب كه صالح بود و صالح به پنج پشت به ثمود مىرسيدقالَگفت صالح چون به رسالت بر ايشان آمديا قَوْمِ اعْبُدُوااى گروه من بپرستيداللَّهَخداى را بىشريكما لَكُمْ مِنْ إِلهٍ غَيْرُهُنيست شما را معبودى كه استحقاق الوهيت داشته باشد بجز وى قوم ثمود بسبب كثرت عدد و بسيارى مال و توانائى جثه تكذيب صالح كردند و گفتند كه ما را آيتى بنما كه بدان استدلال كنيم به رسالت تو صالح فرمود چه آيت مىطلبيد گفتند با ما بصحرا بيرون آئى كه فردا عيد ماست و بتان را آرايش داده بجلوه خواهيم آورد و تو از خداى خود چيزى درخواه ما نيز از خدايان خود چيزى در خواهيم پس دعاى هر كه به محل اجابت رسد ديگر آن را متابعت او بايد كرد و برين صورت قرار داده روز ديگر بيرون رفتند و هر نوع حاجتى كه از بتان طلبيدند اثر نجاح بظهور نيامد پس خجلت زده و رسوا شده سرهاى ملال در پيش افگندند جندع بن عمرو كه يكى از اشراف قبيله ثمود بود اشارت به سنگى كرد كه منفرد در صحرا افتاده بود و آن را كاتبه مىگفتند و گفت اى صالح بيرون آر ازين سنگ از براى ما ناقه مشابه شترى بختى بسيار موى و بستن باشد صالح ع فرمود كه اگر خداى من بقدرت كامله خود كه عجز را بدان راه نيست چنين شترى از سنگ بيرون آرد شما چه مىكنيد گفتند مىگرويم و پرستش خداى تو مىكنيم و برين شرط سوگند ياد كردند صالح دو ركعت نماز بگذارد و بدعا از حضرت عزت جل و علا اظهار اين معجزه طلب نمود فى الحال صخره در حركت آمد چون ماده شترى كه بوقت زادن ناله كند بناليد و بشگافت و ناقه بدان وجه كه مدعاى قوم بود بيرون آمد در غايت بزرگى چنانچه از يك پهلو تا پهلوى ديگر صد و بست گز بود و در عظمت جثه چون كوه مىنمود و فى الحال بزاد بچه مانند خود و مردمان در ان مىنگريستند جندع را مدد توفيق رفيق شده فى الحال ايمان آورد و بواقى اشراف قبيله ثمود در باديه خذلان سرگردان مانده دست انكار از آستين استكبار بيرون كردند قطعهيكى بنور عنايت ره هدايت يافت * يكى بوادى خذلان بماند سرگردانيكى به وسوسه ديو رفت سوى سقر * يكى ز پيروى حق گرفت و ملك جنانالقصه آن شتر ميان قوم بماند و در مرعاى ايشان مىچريد و آب چاههاى ايشان بطريق غب او را مىرسيد و صالح بعد از ظهور اين معجزه گفت اى قومقَدْ جاءَتْكُمْبه درستى كه آمد بشمابَيِّنَةٌ مِنْ رَبِّكُمْمعجزه روشن از پروردگار شما كه دليل است بر كمال قدرت او و صحت نبوت منهذِهِ ناقَةُ اللَّهِاين شتر خداست اضافت از جهت تخصيص خواهد بود يعنى خدا بيرون آورد اين ناقه را از صخره كاثبة تا باشدلَكُمْ آيَةًمر شما را برهانى بر پيغمبرى منفَذَرُوهاپس بگذاريد اين ناقه راتَأْكُلْ فِي أَرْضِ اللَّهِتا بخورد گياه در زمين خدا و شما را در خوردن او هيچ مئونتى نباشدوَ لا تَمَسُّوها بِسُوءٍو مرسانيد بوى هيچ بدىفَيَأْخُذَكُمْپس فراگيرد شما راعَذابٌ أَلِيمٌعذابى دردناك استحقاق عذاب نه به‌واسطه ضرر ناقه است بلكه به اقامت ايشان بر كفر بعد از شهود معجزه و عقر ناقه دليل عتو ايشان است در كفروَ اذْكُرُواو ياد كنيد نعمت خدا راإِذْ جَعَلَكُمْچون گردانيد شما راخُلَفاءَجانشينان در زمينمِنْ بَعْدِ عادٍاز پس هلاك قوم عادوَ بَوَّأَكُمْو جاى داد شما رافِي الْأَرْضِدر زمين حجرتَتَّخِذُونَفرامىگيريدمِنْ سُهُولِهااز زمينهاى نرمقُصُوراًكوشكها براى تابستانوَ تَنْحِتُونَ الْجِبالَو سوراخ مىكنيد در كوهها يعنى مىسازيد در سنگبُيُوتاًخانها براى زمستانفَاذْكُرُواپس ياد كنيدآلاءَ اللَّهِنعمتهاى خدا را از تمكن در زمين و قوت كندن كوههاوَ لا تَعْثَوْاو در تباهى غايت مجوئيدفِي الْأَرْضِدر زمين حجرمُفْسِدِينَدر حالتى كه قاصد آن فساد باشيد ايشان از جواب صالح ع اعراض نمودند و متعرض مؤمنان شدند چنانچه مىفرمايد .