تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قرآن مجيد مترجم مع تفسير حسينى ( فارسى ) — صفحة 31

مساهمون:

ص٣١
2 / 102 و پيروى كردند به آنچه خواندند شيطانان در سلطنت سليمان و كافر نشد سليمان و ليكن شيطانان كافر شدند مىآموختند مردمان را جادو و پيروى كردند به آنچه فرودآورده شد بر دو فرشته در بابل هاروت و ماروت و نمىآموزند هيچ‌كس را تا آنكه گويند جز اين نيست كه ما بلائيم پس تو كافر مشو پس ياد مىگيرند از ايشان افسونى كه جدائى مىافگنند به سبب وى در ميان مرد و زن او و نيستند ايشان زيان رساننده بسحر هيچ‌كس را مگر به ارادهء خدا و ايشان ياد مىگيرند آنچه زيان مىرساند ايشان را و سود ندهد ايشان را و هر آئينه دانسته‌اند هر كه بستاند جادو نيست او را در آخرت هيچ بهره و هر آئينه بد چيز است آنچه فروختند عوض وى خويشتن را كاش مىدانستند ( 102 )
شرح
وَ اتَّبَعُواو پيروى كردند اين يهودما تَتْلُوا الشَّياطِينُآن چيز را كه مىخوانند ديوانعَلى مُلْكِ سُلَيْمانَدر زمان پادشاهى سليمان ع و آن‌چنان بود كه ديوان در عهد سليمان ع شعبده‌هاى صد رنگ را با نيرنگهاى كهانت درآميخته نوشته بودند و ميان اراذل و جهال شايع شده بود سليمان ع بر آن حال اطلاع يافته بفرمود تا آن نوشتها را آوردند ، و در صندوقى نهاده مقفل ساخته در زير تخت خود دفن كرد و بعد از وفات سليمان ع ديوان آن را از زير تخت وى بيرون آورده چنان فرا نمودند كه سليمان ع به آن سحرها و شعبدها پادشاهى مىكرد و بعد از آن يهود سليمان ع را به بسحر نسبت مىدادند حق سبحانه ابرارى ذمه وى را فرمود كهوَ ما كَفَرَ سُلَيْمانُو هرگز كافر نشد سليمان ع يعنى سليمان ع جادو نه‌كردوَ لكِنَّ الشَّياطِينَو ليكن ديوان در زمان اوكَفَرُواكافر شدنديُعَلِّمُونَ النَّاسَدرمىآموختند مردمان راالسِّحْرَجادووَ ما أُنْزِلَو ديگر يهود متابعت كردند آن چيز را كه فروفرستاده‌شده از سحرعَلَى الْمَلَكَيْنِبر دو فرشتهبِبابِلَدر شهر بابلهارُوتَ وَ مارُوتَنام آن دو فرشته است و ايشان بر آدميان گنهكار طعنه مىزدند حق تعالى فرمود كه ايشان بسته ، نفس و هوااند و اگر شما را نيز همان حالت كه ايشان را هست بودى صدور عملهاى بدتر از افعال ايشان از شما امكان داشتى ، ايشان استبعاد نمودند و حق سبحانه نفس بشرى را بديشان داد و براى حكومت خلق بر زمين فرستاد ايشان بر زمين آمده بر زنى زهره نام عاشق شدند و به سبب شرب خمر بر قتل به ناحق و سجده صنم اقدام نمودند و حق تعالى ايشان را از صعود بر آسمان منع كرد و عذاب بر ايشان در اين جهان مقرر شده و حالا در چاه بابل به موى سر آويخته معذب‌اند ، و انزال سحر بر ايشان به جهت آن بود كه در آن زمان سحره دعوى نبوت مىكردند و حق سبحانه در زمان حكومت ايشان و قبل از معصيت ، اين علم بر ايشان فرستاد و گويند بوجه الهام ايشان را كيفيت اين علم در آموخت تا جمعى زيركان را تعليم دهند و ايشان بر كيفيت سحر و حقيقت آن مطلع شده معارض مدعيان نبوت گردندوَ ما يُعَلِّمانِو نياموزانند اين دو فرشته درين وقت كه در چاه‌اندمِنْ أَحَدٍهيچ يكى راحَتَّى يَقُولاتا وقتى كه گويند پيش از آموزانيدن آن‌كس را كهإِنَّما نَحْنُ فِتْنَةٌجز اين نيست كه ما آزمايش خلقيم از خداىفَلا تَكْفُرْپس تو كافر مشو بر اعتقاد كردن كه بر عمل سحر گناهى مترتب نيستفَيَتَعَلَّمُونَپس مىآموزندمِنْهُمااز آن دو ملكما يُفَرِّقُونَ بِهِآن چيزى را كه جدائى افگند به آنبَيْنَ الْمَرْءِ وَ زَوْجِهِميان مرد و زن اووَ ما هُمْو نيستند جادوانبِضارِّينَ بِهِضرر رساننده بسحرمِنْ أَحَدٍهيچ‌كس راإِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِمگر به قضا و قدر خداىوَ يَتَعَلَّمُونَو مىآموزندما يَضُرُّهُمْآنچه ايشان را زيان رساندوَ لا يَنْفَعُهُمْو سود نكند ايشان راوَ لَقَدْ عَلِمُواو هر آئينه نيك دانستند يهودلَمَنِ اشْتَراهُهر كه سحر را بخرد يعنى بياموزد و كار بنددما لَهُنيست مر او رافِي الْآخِرَةِدر آن سراىمِنْ خَلاقٍبهره از نيكوئىوَ لَبِئْسَ ما شَرَوْا بِهِو بد چيزى است آنكه فروختند بدانأَنْفُسَهُمْنفسهاى خود را يعنى سحر را اختيار كردندلَوْ كانُوا يَعْلَمُونَاگر هستند ايشان كه دانند زيان اين سود را
قرآن مجيد مترجم مع تفسير حسينى ( فارسى ) — صفحة 31 | ترجمه شاه ولى الله دهلوى ( 910 ه - ) وتفسير ملاحسين الواعظ الكاشفى ( 1176 ه - )