تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قرآن مجيد مترجم مع تفسير حسينى ( فارسى ) — صفحة 281

مساهمون:

ص٢٨١
6 / 50 بگو نمىگويم بشما كه نزديك من است خزينهاى خدا و نمىگويم كه مىدانم غيب را و نمىگويم بشما كه من فرشته‌ام پيروى نمىكنم مگر چيزىرا كه وحى كرده شد بسوى من بگو آيا برابر مىشود نابينا و بينا آيا تامل نمىكنيد ( 50 ) 6 / 51 و بترسان به قرآن يعنى پند ده به قرآن كسانى را كه مىترسند از آنكه حشر كرده شوند بسوى پروردگار خويش نباشد ايشان را بجز خدا هيچ دوستى و نه سفارش‌كنندهء تا پرهيزگارى كنند ( 51 ) 6 / 52 و دور مكن كسانى را كه مناجات مىكنند به پروردگار خويش بامداد و شام مىطلبند روى او را نيست بر تو از حساب ايشان چيزى و نيست از حساب تو بر ايشان چيزى تا برانى ايشان را كه آنگاه باشى از ستمكاران ( 52 )
شرح
قُلْ لا أَقُولُ لَكُمْبگو نمىگويم شما راعِنْدِي خَزائِنُ اللَّهِكه نزديك منست خزينهاى روزى خدا تا هر چه خواهيد بيارموَ لا أَعْلَمُ الْغَيْبَو من نمىدانم غيب را مادامىكه وحى به من نيايد تا هر چه پرسيد جواب گويموَ لا أَقُولُ لَكُمْ إِنِّي مَلَكٌو نمىگويم شما را كه من از جنس فرشته‌ام تا هر چه خواهم بقوّت ملكى بكنم بلكه من همچون شما بشرمإِنْ أَتَّبِعُمتابعت نمىكنمإِلَّا ما يُوحى إِلَيَّ *مگر آن چيزى را كه وحى مىكند به منقُلْبگو از روى تمثيلهَلْ يَسْتَوِي الْأَعْمىآيا يكسان باشد نابيناوَ الْبَصِيرُو بينا يعنى برابر نباشد گمراه با راه يافته و جاهل با عالمأَ فَلا تَتَفَكَّرُونَآيا هيچ فكر نمىكنيد تا تمييز توانيد كرد ميان حق و باطلوَ أَنْذِرْ بِهِو بيم كن به آن چيزى كه به تو وحى مىكنندالَّذِينَ يَخافُونَآن‌كسان را كه مىترسند از بسيارى زلل و تقصير در عملأَنْ يُحْشَرُوااز ان كه حشر كنند ايشان راإِلى رَبِّهِمْبه جزاى خداوند ايشان اگر چه پند قرآن همه را عامست امّا اينجا تخصيص كرد به ترسندگان زيرا كه دلى پندپذير و گوش نصيحت شنوا ايشان راستلَيْسَ لَهُمْنيست مر ايشان رامِنْ دُونِهِبجز خداىوَلِيٌّدوستى كه متولى امور ايشان باشد در دنياوَ لا شَفِيعٌو نه شفيعى كه ايشان را از عذاب برهاند در عقبى پس ايشان را بيم كنلَعَلَّهُمْ يَتَّقُونَتا باشد كه بپرهيزند از گناه آورده‌اند كه صناديد قريش با حضرت رسالت‌پناه ص گفتند كه همواره در مجلس تو درويشان و غلامانند چون ابن مسعود و بلال و مقداد و عمار و صهيب و امثال ايشان اگر اين بندگان و مفلسان را از مجلس خود دور كنى ما با تو نشست و برخاست كنيم و سخنان در باب دين و قرآن بگوئيم و بشنويم حضرت رسالت‌پناه ص فرمود كه من راندن مؤمنان را از صحبت خود نه‌توانم گفتند پس مجالست ما به ايشان عيب و عارست اگر بوقت حضور ما ايشان را عذرخواهى تا بروند شايد كه ما انقياد امر تو كنيم نقلست كه فاروق رض گفت يا رسول اللّه ص چنين مىتوان كرد تا بينيم كه مهم رؤساى عرب بچه مىكشد حضرت ص درخواست اشراف را قبول كرد و ايشان برين وعده وثيقه التماس نمودند پس حضرت ص فرمود تا اسباب كتابت حاضر كردند و مرتضى على رض را امر كرد تا اين صورت را در حيّز كتابت آرد آيت آمدوَ لا تَطْرُدِ الَّذِينَ يَدْعُونَو مران از مجلس خود آنان را كه مىخوانندرَبَّهُمْپروردگار خود را و ذكر او مىگويندبِالْغَداةِ وَ الْعَشِيِّبامداد و شبانگاه يا مىگذارند نماز بامداد و صلاة عصريُرِيدُونَ وَجْهَهُمىخواهند بدان دعاى و ذكر رضاى خداى را و گفته‌اند وجهه صله است يعنى مىخواهند خداى را و بس شيخ ابو يعقوب نهر جورى را قدس سره پرسيدند كه صفت مريد چيست اين آيت برخواند كه يدعون ربهم بالغداة و العشى يريدون وجهه و در كشف الاسرار آورده كه ارادت بر سه وجه است اوّل ارادت دنياى محض كما قال اللّه تعالى تريدون عرض الحياة الدنيا و نشان آن دو چيزست در زيادتى دنيا و نقصان دين راضى بودن و از درويشان و مسلمانان اعراض نمودن دوّم ارادت آخرت محض كما قال اللّه تعالى و من اراد الآخرة و سعى لها سعيها و اين نيز دو علامت دارد در سلامتى دين بنقصان دنيا رضا دادن و در موانست و الفت بر روى درويشان گشادن سوّم ارادت حق محض كما قال اللّه تعالى يريدون وجهه و نشان آن پاى بر سر كونين نهادنست و از خود و از خلق آزاد گشتن بيتاگر ما را خواهى خطى بعالم دركش * وز بحر فنا غرق شود دم دركشما عَلَيْكَنيست بر تومِنْ حِسابِهِمْ مِنْ شَيْءٍاز حساب اعمال ايشان چيزىوَ ما مِنْ حِسابِكَو نيست از حساب عمل توعَلَيْهِمْ مِنْ شَيْءٍبر ايشان چيزىفَتَطْرُدَهُمْتا تو برانى ايشان را پس به هيچ وجه مرانفَتَكُونَ مِنَ الظَّالِمِينَپس تو باشى از ظالمان اگر برانى .