6 / 29
و گفتند نيست هيچ حيات مگر زندگانى اين جهان ما و نيستيم ما برانگيختگان ( 29 )
6 / 30
و تعجب كنى اگر به بينى آنگاه كه بازداشته شوند بحضور پروردگار خويش بگويد خدا ، آيا اين درست نيست گويند آرى درستست و قسم پروردگار ما گويد بچشيد عذاب را بسبب آنكه كافر بوديد ( 30 )
6 / 31
به تحقيق زيانكار شدند آنان كه به دروغ نسبت كردند ملاقات خدا را تا آنگاه كه بيايد به ايشان قيامت ناگهان گويند اى پشيمانى ما بر تقصير ما در باب قيامت و ايشان بردارند بارهاى خويش را بر پشتهاى خويش آگاه شو بد چيزيست آنچه برمىدارند ( 31 )
6 / 32
و نيست زندگانى دنيا مگر بازى و لهو هر آئينه دار آخرت بهترست متقيان را آيا در نمىيابيد ( 32 )
شرح
وَ قالُواو گفتندإِنْ هِيَنيست زندگىإِلَّا حَياتُنَا الدُّنْيامگر زندگانى ما در دنياوَ ما نَحْنُ بِمَبْعُوثِينَو نيستيم ما برانگيختگان از قبوروَ لَوْ تَرىو اگر ببينىإِذْ وُقِفُوا عَلى رَبِّهِمْچون بازدارند كافران را بر حكم خداى يا در موقف عرضقالَگويد خداىأَ لَيْسَ هذا بِالْحَقِّآيا نيست اين بعث و نشر راست و درستقالُوا بَلى وَ رَبِّناگويند بلى به حق پروردگار ما يعنى اقرار مىكنند مؤكد به سوگندقالَگويد خداىفَذُوقُوا الْعَذابَپس بچشيد عذاب رابِما كُنْتُمْ تَكْفُرُونَبهآنچه بوديد كه كافر مىشديد يعنى عذاب كشيد بسبب كفرقَدْ خَسِرَ الَّذِينَبه درستى كه زيان كردند آنان كهكَذَّبُوا بِلِقاءِ اللَّهِتكذيب كردند ديدن خداى را يا باور نهكردند لقاى ثواب و عقاب را بعد از مرگحَتَّى إِذا جاءَتْهُمُ السَّاعَةُتا چون بيايد بديشان قيامتبَغْتَةًناگهانقالُوا يا حَسْرَتَناگويند اى حسرت و پشيمانى ماعَلى ما فَرَّطْنابر آنچه تقصير كرديمفِيهادر حيات دنياوَ هُمْ يَحْمِلُونَو ايشان بردارندأَوْزارَهُمْگناهان خود راعَلى ظُهُورِهِمْبر پشتهاى خود مراد آنست كه گناهان ايشان لازم باشد بر ايشان و از ايشان منفك نهگردد و در معالم آورده كه چون مؤمن از قبر بيرون آيد استقبال كند او را چيزى در غايت خوبى و خوشبوئى و گويد مرا مىشناسى مؤمن گويد نى ترا نمىدانم گويد من عمل صالح توام بيا بر ما سوار شو كه من در دنيا بسيار بر تو سوار بودم و آيت يوم نحشر المتقين الى الرحمن و فدا اشارت بدينست و چون كافر سر از خاك بردارد پيش آيد او را چيزى در نهايت زشتى و ناخوشبوئى و بدروئى و گويد مرا مىدانى كافر گويد نى ترا نمىدانم گويد من كردار بد و ناپاك توام بسيار در دنيا بر من سوار شدى امروز من بر تو سوار مىشوم و آيتوَ هُمْ يَحْمِلُونَ أَوْزارَهُمْ عَلى ظُهُورِهِمْعبارت ازين استأَلا ساءَ ما يَزِرُونَبدانيد كه بد بارى است بار گناه كه مىكشندوَ مَا الْحَياةُ الدُّنْياو نيست زندگانى دنيا كه ايشان مغروراند بدانإِلَّا لَعِبٌ وَ لَهْوٌمگر بازى كودكان و مشغولى ديوانگانوَ لَلدَّارُ الْآخِرَةُو هر آئينه سراى آخرتخَيْرٌ لِلَّذِينَ يَتَّقُونَبهترست براى كسانى كه پرهيزگارى مىكنند جهت آنكه سراى آخرت باقى است و لذّتهاى او خالص از شوائب آفات و نعمتهاى او ايمن از بيم زوالأَ فَلا تَعْقِلُونَآيا تعقل نمىكنند و حفص بخطاب مىخواند يعنى تعقل نمىكنيد كه ازين دو سراى كدام بهتر است آوردهاند كه اخنس بن شريق و ابو جهل با يكديگر ملاقات كردند اخنس گفت يا ابا الحكم در شان محمد بن عبد اللّه چه حكم مىكنى در دعوى خود كاذب است يا صادق حالا كسى بر ما مطلع نيست كه اگر راستگوئى بازخواستى كند ابو جهل گفت محمد ص راستگوست و آنچه بما مىرساند آسمانيست نه شيطانى اما اگر به نبوّت او اعتراف مىكنم محذورى دارد و آن چنانست كه تمام عز و شرف كه اهل حرم بدان ممتاز و سرفرازند از لواء و ندوه و سقاية و عمارت مسجد تعلق بآل قصى دارد و اگر نبوّت نيز به ايشان بازگردد اشراف قريش و بقيه آل لوى بهيكبار محروم مانند و قول ابو ميسره آنست كه ابو جهل مشافهتا با حضرت رسالتپناه ص گفت كه اى محمد ص ما هرگز از تو دروغ نشنودهايم و ترا صادق دانستهايم و ليكن در دعوى نبوت تكذيب تو مىكنيم آيت آمد كه .