5 / 55
جز اين نيست كه دوست شما خداست و رسول او و مؤمنانى كه برپامىدارند نماز را و مىدهند زكات را و ايشان پيوسته نمازگزارند ( 55 )
5 / 56
و هر كه دوستى كند با خدا و با رسول او و با مؤمنان پس هر آئينه گروه خدا همونست غالب ( 56 )
5 / 57
اى مسلمانان دوست مگيريد كسانى را كه تمسخر و بازى گرفتهاند دين شما را از كسانى كه داده شده ايشان را كتاب پيش از شما و نه سائر كافران را و بترسيد از خدا اگر مسلمان هستيد ( 57 )
5 / 58
و چون ندا كنيد بسوى نماز تمسخر و بازى گيرند آن را اين بسبب آنست كه ايشان گروهى هستند كه هيچ نمىفهمند ( 58 )
شرح
إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُجزين نيست كه دوست شما به حقيقت خداستوَ رَسُولُهُو فرستاده او يعنى محمد صوَ الَّذِينَ آمَنُواو آن كسانى كه ايمان آوردهاند يعنى اصحاب پيغمبر ص ابن سلام چون اين آيت بشنيد گفت رضينا باللّه و برسوله و بالمؤمنين اولياء پس صفت مؤمنان مىكندالَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَآنان كه بر پا مىدارند نماز راوَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَو مىدهند زكات راوَ هُمْ راكِعُونَو حال آنكه ايشان خشوع و فروتنى مىكنند در نماز و زكات خود و گفتهاند اين حال مخصوصست به يؤتون يعنى زكات مىدهند در حال ركوع خود در نماز از غايت حرصى كه باحسان دارند و مسارعتى كه در اداى آن مىنمايند در اكثر تفاسير مذكورست كه اين آيت در شان مرتضى على رض نازل شده و در اسباب نزول آورده كه حضرت رسالتپناه ص از حجره طاهره به مسجد آمد و مردمان بعضى در ركوع و جمعى در قيام بودند ديده مبارك آن حضرت ص بر سائلى افتاد پرسيد كه هيچكس ترا چيزى داد وى خاتمى از زر يا نقره به حضرت نمود و گفت اين خاتم به من دادهاند حضرت فرمود كه اين عطا كرده است درويش اشارت بعلى رض كرد حضرت ص فرمود كه در چه حال به تو داده سائل گفت اعطانى و هو راكع حضرت رسالتپناه ص تكبير گفت و اين آيت برخواند كه گذشتوَ مَنْ يَتَوَلَّ اللَّهَو هر كه دوست دارد خدا راوَ رَسُولَهُو رسول او راوَ الَّذِينَ آمَنُواو آنان را كه ايمان آوردهاند يعنى مهاجر و انصار رضفَإِنَّ حِزْبَ اللَّهِپس به درستى كه لشكر خداهُمُ الْغالِبُونَايشان غالبانند در خبرست كه رفاعه بن زيد و سويد بن حارث از يهود كه اظهار اسلام مىكردند و به آخر منافق شدند و بعضى از اصحاب را با ايشان طريق مودتى و مصاحبتى در ميان بود حق تعالى اين آيت فرستاديا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوااى گروه مؤمنانلا تَتَّخِذُوا الَّذِينَ اتَّخَذُوامگيريد آنانى را كه گرفتهانددِينَكُمْدين شما راهُزُواً وَ لَعِباًبه استهزا و بازى يعنى ظاهر مىكنند اسلام را و مخفى مىدارند كفر رامِنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتابَاز آنان كه كتاب دادهاند ايشان رامِنْ قَبْلِكُمْپيش از شما يعنى يهودوَ الْكُفَّارَو فرا مگيريد نيز كافران راأَوْلِياءَدوستانوَ اتَّقُوا اللَّهَو بترسيد از خدا به ترك مناهى اوإِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَاگر هستيد شما مؤمنان چه ايمان حقيقى اقتضاى آن مىكند كه با دشمنان حق دوستى نهكنيدوَ إِذا نادَيْتُمْو چون ندا مىزنيد و مردم را مىخوانيدإِلَى الصَّلاةِبسوى نمازاتَّخَذُوها هُزُواً وَ لَعِباًمىگيرند منادات را يا نماز را سخريه و بازى چون مؤمنان بعد از استماع اذان به نماز برخاستندى يهود با يكديگر مىگفتندى بطريق استهزاء قاموا لا قاموا صلوا لا صلوا و مىخنديدندى در معالم آورد كه ترسائى بود در مدينه هرگاه مؤذن گفتى اشهد ان محمدا رسول اللّه او گفتى سوخته به او دروغ گوئى شبى خادم او آتشى به خانه او درآورد و ترسا با اهل و عيال خود در خواب بود شراره از ان بجست و خانه او را به آن جماعت كه در وى بودند تمام بسوختذلِكَاين استهزاء از ايشان باذانبِأَنَّهُمْبه سبب آنست كه ايشانقَوْمٌ لا يَعْقِلُونَگروهىاند كه تعقل نمىكنند كه درين استهزاء چه عقوبت بديشان خواهد رسيد آوردهاند كه ابو ياسر بن اخطب و رافع ابن ابى رافع با نفرى چند از يهود از حضرت رسالتپناه ص برسيدند كه تو از پيغمبران بكدام ايمان دارى حضرت ص فرمود كه ايمان دارم به خدا و بهآنچه بما فرستادهاند و ما انزل الى ابراهيم و اسماعيل الى آخره چون نام حضرت عيسى ع مذكور شد ايشان انكار نبوت وى كردند و گفتند به خدا كه نمىدانيم دينى بدتر از دين شما و نه اهل دينى كمبهرهتر از شما در دنيا و آخرت آيت آمد .