5 / 54
اى مؤمنان هر كه از شما برگردد از دين خود پس خواهد آورد خدا گروهى را كه دوست مىدارد ايشان را و ايشان دوست مىدارند او را متواضعاند براى مؤمنان درشت طبعاند بر كافران جهاد مىكنند در راه خدا و نمىترسند از ملامت ملامتكننده اين بخشايش خداست مىدهد آن را بهر كه خواهد و خدا جواد داناست ( 54 )
شرح
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوااى گروه مؤمنانمَنْ يَرْتَدَّ مِنْكُمْهر كه برگردد از شما يعنى مرتد شودعَنْ دِينِهِاز دين خود اين آيت اخبار مىكند از صورتى كه در غيب بوده قبل از وقوع آن و آنچنان بود كه بعد از وفات حضرت رسالتپناه ص تمام عرب مرتد شدند الا اهل مكه و مدينه و عبد القيس از نجران و بعضى از دادن زكات باز ايستادند و جمعى بر مسلميه كذاب و طليحه اسدى و سجاح كاهنه جمع شدند و بر نبوت ايشان اعتراف نمودند و خداى تعالى خبر داد كه اگر كسى مرتد گردد ، دين حق بىيار و مددگار نخواهد ماندفَسَوْفَ يَأْتِي اللَّهُ بِقَوْمٍپس زود باشد كه بيارد خدا قومى را كهيُحِبُّهُمْاو دوست مىدارد ايشان راوَ يُحِبُّونَهُو ايشان دوست مىدارند او راأَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنِينَمتواضع و متذلل و مهربان باشند بر مؤمنانأَعِزَّةٍ عَلَى الْكافِرِينَسختدل و متغلب و بىرحم باشند بر كافران و اين قوم اهل يمن بودند يا پارسيان يا اشعريان كه حضرت ص بعد از نزول اين آيت روى بابى موسى اشعرى رض كرد و گفت هم قوم هذا يا اشاره به مجاهدان روز قادسيه است كه دو هزار مرد بودند از نخع و پنج هزار از به حيله و كنده و سه هزار از سائر قبائل عرب و در تيسير آورده كه ابن عباس و حسن بصرى رض برانند كه اين قوم ابا بكر رض صديقست و اصحاب او از مهاجر و انصار رض كه با اهل ردّت جنگ كردنديُجاهِدُونَصفت آن قوم مىكند و مىگويد جهاد كنندفِي سَبِيلِ اللَّهِدر راه خداوَ لا يَخافُونَو نترسندلَوْمَةَ لائِمٍاز ملامت هيچ ملامتكنندهذلِكَ فَضْلُ اللَّهِاين صفتها كه مذكور شد افزونى كرم اوستيُؤْتِيهِ مَنْ يَشاءُعطا مىدهد بهر كه مىخواهدوَ اللَّهُ واسِعٌو خدا بسيار فضلكننده است بر خلق خودعَلِيمٌدانا به كسى كه استحقاق آن دارد علما را در باب يحبّهم و يحبونه سخن بسيارست و اهل شريعت مىگويند محبت خدا با بنده ارادت توفيق و هدايت اوست در دنيا و عطاى حسن ثواب و كرامت بىحساب در آخرت و محبت بنده با خدا ارادت طاعت اوست و اجتناب از معصيت او و نزد اهل طريقت محبت خدا با بنده آنست كه او را به حضرت خود قريب و نزديك گرداند و محبّت بنده با حق آنكه براى او دل از غير او خالص گرداند ارباب حقيقت برانند كه محبت حق قديمست و محبت بنده حادث بيتچون تجلى كرد اوصاف قديم * پس بسوزد وصف محدث را گليمهرگاه كه صدمات سطوات محبت ذو الجلال از سرادق احتشام يحبهم وجود فانى محب را در بوته اضمحلال اندازد ديگرباره بهبوب نفحات از چمن عنايت يحبونه ، رسيده آن فانى شده را به وصف بقا متصف سازد فان محبة العبد للّه فناء الناسوتية فى ابقاء اللاهوتية و محبة اللّه للعبد ابقاء اللاهوتية فى فناء الناسوتية و در منازل السائرين پير هرات خواجه عبد اللّه انصارى قدس سره فرموده كه محبت در هدايت تلذذ است به عبادت و فراغت از فوات اسباب تفرقه در نهايت دوستى ذات از براى ذات و در حضرت احديت به فنا بر رسم حدوث در عين ازليت از سمنون محبت پرسيدند كه محبت چيست گفت از محبّت حق با بنده مىپرسيد يا از محبت بنده با حق گفتند از محبت حق با بنده فرمود درين ساعت با خضر عليه الصلاة و السلام بودم و نكته از محبت حق با بنده مىگفتيم ملائكه ملكوت طاقت شنيدن آن نداشتند و هم از سمنون منقول است كه در محبت سخن مىگفت و مرغ روحش كه طائر آشيانه منه بدأ و اليه يعود بود در هواى هويت طيران مىنمود و مرغى از هوا فرود آمد و منقار بر زمين مىزد تا از منقارش خون روان شد و آن مرغ در خاك و خون غلطان مىبود تا از التهاب آتش محبت كه افروخته نار اللّه الموقدة التى بود پروبالش بسوخت و جان بداد نظمبه سكه مرغ سحرى در غم گلزار بسوخت * جگر لاله بران دل شده زار بسوختحضرت شيخ طريقت قطب المحققين قدس سره در فتوحات مكى آورده كه حق سبحانه آن مرغ را فهم سخنان شيخ سمنون داد تا حال محبّت دريافته محكوم سلطان محبت گشت و به جهت موعظه حاضران و تنبيه مدعيان آن صورت بظهور آمد صاحب لوامع انار اللّه قلوبنا بلمعات وارداته فرموده كه محبت ميل جميل حقيقى است بجمال خودش جمعا و تفصيلا و آن يا از مقام جمع بود بجميع و آن شهود جمال ذاتست در مرآت ذات بىتوسط كائنات رباعىمعشوق كه كس سرّ جمالش نشناخت * در ملك ازل لواى خوبى افراختنى طاس سپهر بود و نى مهره مهر * هم خود به خود اين نرد محبت مىباختو يا از جمع بتفصيل چنان كه آن ذات يگانه در مظاهر بىحد و كرانه مشاهده لمعات جمال خود مىكند و مطالعه صفات كمال خود مىنمايد رباعىجانا كه دم عشق زند با همه كس * كس را ترسد به دامنش دست هوسمرآت شهود اوست در ذات وجود * با صورت خود عشق همىبازد و بسيا از تفصيل به تفصيل چنان كه اكثر افراد انسانى عكس جمال مطلق را در مراياى تفاصيل آثارى مشاهده مىكنند و ايشان جمال مقيد زائل را مقصود كلى دانند و به لذت وصال خورسند و به محنت فراق دردمند گردد نظماى حسن تو كرده جلوهها در پرده * صد عاشق و معشوق پديد آوردهبر بوى تو ليلى دل مجنون برده * و از شوق تو وامق غم عذرا خوردهو يا از تفصيل بجميع چنان كه بعضى از خواص رخت فكرت از كارخانه افعال و آثار بيرون بردهاند و خرق حجب و استار شيون و صفات كه مبادى افعال و آثاراند كرده متعلق همم و قبلهگاه تو جهات ايشان جز ذات متعالى صفات رفيع الدرجات امرى ديگر نيست نظمبيرون ز حدود كائناتست دلم * برتر ز احاطه جهاتست دلمفارغ ز تفاصيل صفاتست دلم * مرآت تجليات ذاتست دلمو ازين كلام حقائق اعلام چنان مفهوم مىشود كه يحبهم از مرتبه ميلست ازو بتفصيل و يحبونه از مقام ميل از تفصيل بجمع و حضرت عبيد اللّه قدس سره در رساله كه بر نام والدين بزرگوار خود نوشته فرمودند كه چون نيك درنگرى حق جل و علا در هر مرتبه از مراتب خود را دوست نداشته است بيتيحبهم و يحبونه چه اقرارست * به زير پرده نگر خويش را خريدارست .زيرا كه دوست داشتن صاحب جمال آئينه را لذاته نيست بلكه از جهت مشاهده جمال خود است و روى پس در حقيقت خود را دوست داشته است و صاحب فطنت كامله از رتبه محبّت و محبوبيت كه درين آيت انسان را ثابت است به حقيقت قرب فرائض و نوافل پى تواند برد به تأمل وافى و اللّه الموفق و الكافى آوردهاند كه عبد اللّه بن سلام باتباع خود به حضرت نبوت ص آمد و گفت يا رسول اللّه قريظه و نضير كه خويشان مااند بسبب مفارقت كيش ايشان و موافقت ما با مسلمانان سوگند خوردهاند كه با ما يك جا جمع نشوند تا بر دين اسلام باشيم پيوند خود از ما گسسته دارند و ما بهواسطه بعد منازل از صحبت مجالست اصحاب شما محروم مىمانيم حال ما چگونه باشد آيت آمد كه اگر ايشان دشمنى مىكنند .