5 / 44
هر آئينه ما فرودآورديم توريت را در وى هدايت و روشنى است حكم مىكنند به آن پيغمبران كه منقاد حكم الهىاند براى يهود و حكم مىكنند خداپرستان و احبار ايشان همه حكم مىكردند به آنچه حافظان گردانيده شدهاند از كتاب خدا و بران گواه بودند پس گفتيم مترسيد از مردمان و بترسيد از من و خريد مكنيد به آيتهاى من بهاى اندك و هر كه حكم نه كند به آنچه خدا فروفرستاده است پس ايشانند نامعتقدان ( 44 )
5 / 45
و لازم ساختيم بر يهود در توريت كه شخص بعوض شخصست يعنى عوض او بايد كشت و چشم بعوض چشمست و بينى عوض بينىست و گوش عوض گوشست و دندان عوض دندان و حكم زخمها اعتبار مماثله است پس هر كه عفو كند آن زخم پس اين عفو كفارتست وى را و هر كه حكم نه كند به آنچه خدا فرستاده است پس ايشانند ستمكاران ( 45 )
شرح
إِنَّا أَنْزَلْنَا التَّوْراةَبه درستى كه ما فروفرستاديم توريت رافِيها هُدىًدرو راه نمودنى به حقوَ نُورٌو روشنى كه ظلمات شبهات را دفع كنديَحْكُمُ بِهَا النَّبِيُّونَحكم كردهاند به توريت پيغمبران بنى اسرائيلالَّذِينَ أَسْلَمُواآنان كه انقياد كردهاند حكم خدا رالِلَّذِينَ هادُوابراى آنها كه متديناند بدين يهوديهوَ الرَّبَّانِيُّونَو حكم كردهاند علماى ربانىوَ الْأَحْبارُو زاهدان ايشان نيز براى ايشانبِمَا اسْتُحْفِظُوا مِنْ كِتابِ اللَّهِبسبب آنچه مأمور شده بودند بدان از محافظت توريت يعنى نگاهداشت آن از تحريف و تضييعوَ كانُوا عَلَيْهِو بودند بر آن كتابشُهَداءَگواهان كه بيان آن كنند به راستى چون ابن صوريافَلا تَخْشَوُا النَّاسَپس مترسيد از مردمان در اجراى احكام حق بر مردمانوَ اخْشَوْنِو از من بترسيد و در حكم مداهنه مكنيدوَ لا تَشْتَرُواو مخوريد شما اى بدل مكنيدبِآياتِيبه احكام منثَمَناً قَلِيلًابهائى اندك را كه رشوت مال بىاعتبار و جاه ناپايدار استوَ مَنْ لَمْ يَحْكُمْو آنها كه حكم نكندبِما أَنْزَلَ اللَّهُبه آنچه خدا فروفرستاد يعنى يهودفَأُولئِكَ هُمُ الْكافِرُونَپس آن گروه ايشان كافرانندوَ كَتَبْنا عَلَيْهِمْو نوشتيم بر بنى اسرائيلفِيهادر توريتأَنَّ النَّفْسَ بِالنَّفْسِآنكه بكشند يك تن را بقصاص يك تن و بنى نضير بخلاف حكم خدا عوض يك تن دو تن را مىكشتند از بنى قريظهوَ الْعَيْنَ بِالْعَيْنِو ديگر حكم كرديم كه چشمى به چشمى در بردن روشنائى نه در كندنوَ الْأَنْفَ بِالْأَنْفِو بينى به بينىوَ الْأُذُنَ بِالْأُذُنِو گوش به گوشوَ السِّنَّ بِالسِّنِّو دندان بدندانوَ الْجُرُوحَ قِصاصٌو جراحتهاى كه ذات قصاص باشد يعنى قصاص كنند در آن چيز كه حفظ مساوات ممكن باشد چون لب و دست و پا و دران چيز كه مساوات نگاه نتوان داشت چون خراشش پوست و شكستن استخوان حكم بارش بايد كردفَمَنْ تَصَدَّقَ بِهِپس هر كه تصدق كند بقصاص يعنى عفو نمايدفَهُوَپس آن تصدقكَفَّارَةٌ لَهُكفاره باشد مر گناه متصدق را يا كفاره معفو عنه باشد بسقوط قصاص ازو و اجر عفوكننده بر خدا باشدوَ مَنْ لَمْ يَحْكُمْو آنها كه حكم نكردندبِما أَنْزَلَ اللَّهُبهآنچه خدا منزل گردانيده و آن جهودانند كه در عوض يك تن دو تن مىكشتندفَأُولئِكَپس آن گروههُمُ الظَّالِمُونَايشان ظالمانند كه وضع حق مىكنند در غير موضع آن .