تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قرآن مجيد مترجم مع تفسير حسينى ( فارسى ) — صفحة 242

مساهمون:

ص٢٤٢
5 / 41 اى پيغامبر اندوهگين نه كنند ترا كسانى كه سعى مىكنند در كفر از آنان كه گفتند به دهان خويش ايمان آورديم و ايمان نياورده است دل ايشان و از قوم يهود نيز ايشان شنوندگانند سخن دروغ را شنوندگانند براى گروه ديگران كه هنوز پيش تو نيامده‌اند تغيّر مىكنند كلمات را بعد از ثبوت آنها در مواضع خويش مىگويند اگر داده شويد اين حكم محرف قبول كنيد و اگر آن را داده نه شويد
شرح
يا أَيُّهَا الرَّسُولُاى فرستاده خطاب به آن حضرتست كه آن حضرت عليه السّلام را بلقب ياد كرد و انبياء ديگر را بنام مخاطب ساخته چنانچهيا آدَمُ أَنْبِئْهُمْ *يا نُوحُ اهْبِطْيا إِبْراهِيمُ أَعْرِضْيا مُوسى إِنِّي اصْطَفَيْتُكَيا عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ أَ أَنْتَ قُلْتَچون نوبت خطاب به حضرت رسالت‌پناه صلى اللّه عليه و سلّم رسيد او را به صفتهاى كمال خطاب كرد چنانچهيا أَيُّهَا النَّبِيُّ *يا أَيُّهَا الرَّسُولُ لا يَحْزُنْكَ الَّذِينَترا اندوهناك نگرداند كردار آن كسانى كه از روى عناديُسارِعُونَ فِي الْكُفْرِمىشتابند و خود را مىافگنند در كفرمِنَ الَّذِينَ قالُوااز آنان كه گفتندآمَنَّاايمان آورديم ما و آن گفتن همينستبِأَفْواهِهِمْبه زبانهاى ايشانوَ لَمْ تُؤْمِنْ قُلُوبُهُمْو ايمان نياورده است دلهاى ايشان مراد منافقان‌اند و كردارهاى ايشان آن بود كه با كافران دوستى مىكردندوَ مِنَ الَّذِينَ هادُواو بعضى از ان كسانى كه دين يهوديه دارندسَمَّاعُونَشنوندگان قول ترالِلْكَذِبِبراى آنكه دروغ گويند بر تو جهودان بعد از استماع كلام آن حضرت بيرون مىرفتند و مىگفتند از پيغمبر چنين شنيديم و نشنيده بودند و آنها يهود مدينه بودندسَمَّاعُونَ لِقَوْمٍ آخَرِينَشنوندگان براى گروهى ديگر كهلَمْ يَأْتُوكَنيامدند بمجلس تو مراد يهود خيبراند كه يهود مدينه جاسوسى مىكردند و اخبار به خيبر مىفرستادند نزول آيت را سبب آن بود كه زنى و مردى از اشراف اهل خيبر را بزنا بگرفتند و هر دو محصن بودند و حد ايشان به حكم توريت رجم بود يهود ملاحظه بزرگى ايشان كرده نخواستند كه آن حد بر ايشان اجرا كنند با يكديگر گفتند كه در كتاب اين مرد كه به يثرب نزول كرده رجم نيست و بنى قريظه همسايه و حليف اويند كسى بديشان فرستند تا حد زانى محصن ازو بپرسند اگر گويد تازيانه زنند قول او را قبول كنيد و اگر برجم فرمايد سخن او را مشنويد پس جمعى از ايشان با زانيين به مدينه آمدند و صورت حال با يهود مدينه در ميان آوردند و اشراف يهود چون كعب و كنانه و مالك بمجلس حضرت رسالت‌پناه ص آمده از حد زانيين محصنين پرسيدند حضرت فرمود كه به حكم من رضا مىدهيد گفتند آرى فى الحال جبرئيل ع به حكم رجم نازل شد حضرت فرمود كه رجم مىبايد كرد ايشان ابا كردند و گفتند خدا در توريت فرموده كه ايشان را چهل تازيانه طلا كرده بقير زنند تا پشت سياه گردد و روى سياه كرده باز گونه بر دراز گوش نشانده گرد منازل بگردانند جبرائيل ع آن حضرت را خبر داد كه دروغ مىگويند و ابن صوريا كه اعلم ايشانست مىداند كه حكم توريت رجم است نه جلد حضرت فرمود كه در ميان مردم شما در فدك جوانى هست ساده‌روى و سفيد پوست يك چشم كه او را ابن صوريا گويند گفتند آرى داناتر همه اهل زمينست به توريت حضرت فرمود كه در ميان ما و شما در حكم توريت او حكم باشد گفتند آرى به حكم او راضى مىباشيم حضرت بحضور اوامر فرمود بعد از چند روز او را حاضر كردند حضرت فرمود كه انت ابن صوريا گفت نعم حضرت رسالت‌پناه ص گفت ميان من و اين‌ها تو حكم باش كه داناى يهودى ابن صوريا قبول كرد و حضرت سوگند داد او را بدان خدائى كه توريت را بر موسى نازل گردانيد و دريا براى شما بشگافت و شما را از آل فرعون نجات داد و من و سلوى براى شما فرستاد كه در كتاب شما حد زانى محصن رجمست يا نى ابن صوريا گفت كه اگر نه ترس آن دارم كه توريت مرا بسوزد اگر دروغ گويم يا تغير دهم اعتراف نكردمى تو بگوى كه خداى تو چه حكم كرد حضرت رسالت‌پناه فرمود كه خداى من حكم چنان كرده كه چون چهار گواه به زناى محصن و محصنه گواهى دهند رجم بر ايشان واجب شود ابن صوريا گفت به خداى موسى ع كه در توريت نيز همين حكم فرموده اما علماء ما ملاحظه جانب اشراف بنى اسرائيل نموده بر جلد و تحميم قرار داده‌اند پس حضرت فرمود كه تا هر دو را رجم كردند نزديك در مسجد حق سبحانه از حال ايشان خبر داديُحَرِّفُونَ الْكَلِمَتغيير مىدهند كلمه‌ها را يعنى آيت رجم رامِنْ بَعْدِ مَواضِعِهِبعد از آنكه خدا وضع كرد آن را در موضع آن و بعوض آن جلد و تحميم مىنويسنديَقُولُونَمىگويند يهود خيبرإِنْ أُوتِيتُمْ هذااگر دهند شما را اين حكم محرف يعنى محمد ص به جلد حكم كندفَخُذُوهُپس فراگيريد آن را و قبول كنيدوَ إِنْ لَمْ تُؤْتَوْهُو اگر اين حكم بشما نه‌دهند و برجم فرمايند .
قرآن مجيد مترجم مع تفسير حسينى ( فارسى ) — صفحة 242 | ترجمه شاه ولى الله دهلوى ( 910 ه - ) وتفسير ملاحسين الواعظ الكاشفى ( 1176 ه - )