تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قرآن مجيد مترجم مع تفسير حسينى ( فارسى ) — صفحة 239

مساهمون:

ص٢٣٩
5 / 32 بسبب اين حادثه حكم كرديم بر بنى اسرائيل كه هر كه بكشد كسى را به غير عوض كسى و به غير فساد در زمين يعنى قطع طريق و ارتداد پس چنانستى كه كشته است مردمان را همه يك جا و هر كه سبب زندگانى كسى شد پس چنانستى كه زنده ساخت مردمان را همه يك‌جا و هر آئينه آمدند به بنى اسرائيل پيغامبران ما به نشانهاى روشن باز بسيارى از ايشان بعد ازين در زمين تجاوزكنندگانند ( 32 ) 5 / 33 جزين نيست جزاى كسانى كه جنگ مىكنند با خدا و رسول او و مىشتابند در زمين به قصد فساد يعنى قطع طريق مىكنند آن است كه كشته شوند يا بردار كرده شوند يا بريده شود دستهاى و پايهاى ايشان از جانب مخالف يا دور كرده شوند از وطن اين رسوائيست ايشان را در دنيا و ايشان‌راست در آخرت عذاب عظيم ( 33 )
شرح
مِنْ أَجْلِ ذلِكَبه سبب اين قتلكَتَبْنا عَلى بَنِي إِسْرائِيلَنوشتيم و حكم كرديم بر بنى اسرائيلأَنَّهُ مَنْ قَتَلَآنكه هر كس به كشدنَفْساًكسى رابِغَيْرِ نَفْسٍبىآنكه او كسى را كشته باشد و برو قصاص لازم شدهأَوْ فَسادٍ فِي الْأَرْضِو بىآنكه او فسادى كرده باشد در زمين يعنى قطع طريق يا ردّت يا زنا به شرط احصانفَكَأَنَّما قَتَلَ النَّاسَ جَمِيعاًپس همچنان باشد كه همه مردمان را كشته باشد از ان حيثيت كه هتك حرمت دماء كرده و مردم را دلير ساخته يا آنكه قتل واحد و جمع يكى هست در استجلاب غضب الهىوَ مَنْ أَحْياهاو هر كه سبب بقاى حيات كسى شود بعفو از قصاص يا منع از قتل يا رهانيدن از مهالكفَكَأَنَّما أَحْيَا النَّاسَ جَمِيعاًپس همچنان باشد كه سبب زندگى همه مردمان شده باشد مقصود ازين كلام ترهيبست از تعرض بقتل و ترغيب در حمايت نفوسوَ لَقَدْ جاءَتْهُمْو هرآئينه كه آمدند بسوى بنى اسرائيلرُسُلُنافرستادگان مابِالْبَيِّناتِبا معجزهاى روشن و آيتهاى واضحثُمَّ إِنَّ كَثِيراً مِنْهُمْپس به درستى كه بسيارى از ايشانبَعْدَ ذلِكَبعد از ارسال رسل و انزال آياتفِي الْأَرْضِ لَمُسْرِفُونَدر زمين هرآئينه اسراف‌كنندگان بودند يعنى متجاوزان از حد اعتدال يا مسرفان در قتل يا درگذشتگان از حدود اوامر و نواهى آورده‌اند كه در سال ششم از هجرت جماعتى از قبيله عرينه به خدمت حضرت رسالت‌پناه ص آمدند و بشرف اسلام معزز گشته ملازمت جناب نبوّت‌مآب اختيار كردند هواى مدينه با مزاج ايشان چندان موافقت نداشت بيمار شدند و صورت حال ايشان بعرض حضرت رسالت ص رسيد حضرت ايشان را به ميان شتران شيردار كه نزديك جبل العير بوده فرستاد روزى چند در ان موضع بسر برده شير و بول شتران مىآشاميدند تا مرض ايشان به صحت مبدل شد صباحى اتفاق كرده پانزده شتر خاصه آن حضرت را رانده رو بقبيله خود نهادند يسار رض كه مولاى رسول بود با چند نفر از عقب ايشان رفت و بر ايشان رسيده مقاتله كردند و به آخر يسار رض را گرفته دست و پاى وى بريده خار در چشم و زبان او مىزدند تا شهيد شد و حضرت ع ازين حال وقوف يافته كرز بن جابر را با بيست سوار از عقب ايشان فرستاد و او همه را گرفته دست بر گردن بسته نزد آن حضرت آورد حق سبحانه آية فرستادإِنَّما جَزاءُ الَّذِينَ يُحارِبُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُجز اين نيست كه هست جزاى آنان كه حرب كنند با دوستان خدا و رسول او صوَ يَسْعَوْنَ فِي الْأَرْضِو بشتابند در زمينفَساداًاز براى فساد كه قطع طريق و قتل و غارت استأَنْ يُقَتَّلُواآنكه بكشند ايشان را اگر كسى را كشته باشند و مال نه‌بردهأَوْ يُصَلَّبُوايا بكشند و بر دار كشند اگر كشته باشند و مال بردهأَوْ تُقَطَّعَ أَيْدِيهِمْ وَ أَرْجُلُهُمْيا ببرند دستهاى و پاىهاى ايشان رامِنْ خِلافٍبر خلاف يعنى دست راست و پاى چپ اگر مال گرفته باشند و كسى را نكشته .أَوْ يُنْفَوْايا برانند ايشان رامِنَ الْأَرْضِاز زمين يعنى از شهر به شهرى بدان حيثيّت كه در هيچ موضع قرار نتوانند گرفت اگر قتل و غارت نه‌كرده باشند اما تخويف نموده باشند و امام اعظم رح نفى را بر حبس فرود آورده تا ضرر او در شهرى ديگر به مسلمانان نرسد پس حضرت رسالت‌پناه فرمود تا دست و پاى ايشان را قطع كردند و ميل در چشم ايشان كشيدند آنگاه ايشان را مصلوب ساختندذلِكَاين حدود كه مذكور شدلَهُمْمر ايشان راخِزْيٌخوارى و رسوائى استفِي الدُّنْيادر دنياوَ لَهُمْ فِي الْآخِرَةِو مر ايشان راست در آخرتعَذابٌ عَظِيمٌعذابى بزرگ به جهت بزرگى گناه ايشان .