5 / 29
هر آئينه من مىخواهم كه به برى گناه مرا و گناه خود را پس باشى از اهل دوزخ و اين جزاى ستمكارانست ( 29 )
5 / 30
پس نفس او سهل ساخت در نظر او كشتن برادرش را پس به كشت او را و شد از زيانكاران ( 30 )
5 / 31
پس فرستاد خدا زاغى را كه مىكافت در زمين تا بنمايدش چگونه بپوشد تن مردار برادر خود را گفت اى واى بر من آيا عاجز شدم از آنكه باشم مانند اين زاغ پس بپوشيد مى تن مردار برادر خود پس شد از پشيمانشدگان ( 31 )
شرح
إِنِّي أُرِيدُ أَنْ تَبُوءَ بِإِثْمِيمن مىخواهم آنكه بازگردى تو به عقوبت گناه در قتل منوَ إِثْمِكَو به پاداش گناه تو كه آن سبب رد قربانى بوده و اين اراده از هابيل موافق حكم خدا بودفَتَكُونَپس تو باشى بسبب اين دو گناهمِنْ أَصْحابِ النَّارِاز ملازمان دوزخوَ ذلِكَ جَزاءُ الظَّالِمِينَو اينست پاداش ستمكاران كه قتل به ناحق كنندفَطَوَّعَتْ لَهُپس آسان كرد بر قابيل و يارى داد مر او رانَفْسُهُنفس اوقَتْلَ أَخِيهِدر كشتن برادر او و ندانست كه او را چون بكشد پس ابليس به شكل بشرى برو متمثل شده مرغى در دست گرفته پس سر آن مرغ را بر سنگ نهاد و سنگ ديگر بر وى زد تا كوفته شد و بمرد قابيل نيز صبر كرد تا هابيل را در خواب يافت سر بر سنگى نهادهفَقَتَلَهُپس بكشت او را بهآنكه سنگى بر سر وى زد و مغزش پريشان ساختفَأَصْبَحَ مِنَ الْخاسِرِينَپس گشت از زيانزدگان در دنيا بهآنكه بقيه عمر در دنيا مطرود و مردود بود و در آخرت خود ظاهر است كه نصف عذاب اهل دوزخ تنها او را خواهد بود چنانچه امام ثعلبى در تفسير خود آورده پس قابيل ندانست كه با وى چه بايد كرد او را در جامه پيچيده چهل روز او را بر پشت گرفته هر طرف مىرفت و ابن عباس رح فرمود كه يك سال مىكشيد تا گنده شد و بوى گرفت و سباع و طيور بر قابيل غلبه كردند كه هر وقت بيفكند بخورند و بسيار تنگ آمدفَبَعَثَ اللَّهُ غُراباًپس برانگيخت خداى تعالى زاغى رايَبْحَثُ فِي الْأَرْضِمىكاريد زمين را بمنقار و هر دو پاى خود تا حفره پيدا كردلِيُرِيَهُو اين عمل بسبب آن بود تا بنمايد قابيل راكَيْفَ يُوارِيچگونه بپوشدسَوْأَةَ أَخِيهِبرادر خود را آوردهاند كه زاغ حفره كرد در خاك و زاغى مرده بياورد و در ان حفره بنهاد و خاك بران مىپاشيد تا پوشيده گشتقالَ يا وَيْلَتىگفت قابيل كه واى بر منأَ عَجَزْتُ أَنْ أَكُونَآيا عاجز شدم از آنكه باشممِثْلَ هذَا الْغُرابِمانند اين زاغ درين عملفَأُوارِيَ سَوْأَةَ أَخِيپس بپوشم تن برادر خود را آنگه قابيل به همين طريق هابيل را در خاك كردفَأَصْبَحَ مِنَ النَّادِمِينَپس گشت از جمله پشيمانشدگان بر آنكه يك سال او را مىكشيد و گويند ندامت او بر آن بود كه مادر و پدر ازو تبرّا كردند و تمام جدا و سياه شده و نداى شنيد كه كن خائفا ابدا بعد ازين قابيل هرك را مىديد مىترسيد كه ناگاه او را بكشد و آخر بدست پسرى نابينا از ال خود كشته شد .