5 / 12
و هر آئينه گرفت اللّه تعالى پيمان بنى اسرائيل را و معين ساختيم از ايشان دوازده سردار و گفت خدا هر آئينه من با شماام مضمون پيمان آن كه اگر برپا داشتيد نماز را و داديد زكات را و معتقد شديد پيغامبران مرا و تقويت كرديد ايشان را و قرض داديد خدا را قرض نيك البته نابود سازم از شما گناهان شما را و البته در آرم شما را به بوستانها مىرود زير آن جويها پس هر كه كافر شود از شما بعد ازانپس گم كرده راه راست را ( 12 )
شرح
وَ لَقَدْ أَخَذَ اللَّهُو هر آئينه فرا گرفت خدامِيثاقَ بَنِي إِسْرائِيلَپيمان بنى اسرائيل را در موافقت موسى و محاربه با جبّارانوَ بَعَثْنا مِنْهُمُو برانگيختيم از ايشاناثْنَيْ عَشَرَ نَقِيباًدوازده مهتر هر يكى از سبطى تا تفتيش احوال قوم خود كنند يا پابندان وفاى قوم خود شوند بدان پيمان و صورت اين قصّه بر وجه اختصار چنانست كه حق سبحانه وعده داده بود موسى ع را كه ارض مقدسه يعنى ايليا و اريحا يا همه ولايت شام به بنى اسرائيل ارزانى دارد و اين مواضع در آن وقت مساكن جباران بود و ايشان را عمالقه مىگفتند مردمان بلند بالا و توانا بودند از بقيّه قوم عاد چون لشكر فرعون غرق شدند و مصر مر بنى اسرائيل را مستخلص شد فرمان الهى در رسيد كه بارض مقدسه رويد كه هزار ديه دارد و در هر ديهى هزار باغست و جهاد كنيد با جباران پس موسى دوازده نقيب از لشكر اختيار كرد كه هر يكى كافل مهمات سبطى باشد و با قوم خود تا نزديك اريحا رفتند و نقبا را به تجسس اخبار عمالقه فرستاده ايشان با يكى از جباران ملاقات كردند كه او را عوج يا عاج بن عناق مىگفتند و درازى قد او سه هزار و سى صد و سى و سه گز بود و سه هزار سال عمر داشت و باقى عاديان نيز قدمهاى بلند داشتند و در تيسير آورده كه از هشتصد گز تا هشتاد گز بودند پس بساتين ايشان را ديدند يك خوشه انگور آن مقدار بود كه پنج كس نتوانستى برداشت و پنج نفر در يك نيمه پوست انار ايشان مىگنجيدند نقبا اين حال ديده بازگشته به يكديگر گفتند كه بنى اسرائيل را از حال اين قوم خبر نتوان داد چه ممكنست كه خوف بر ايشان مستولى شده و نافرمانى كرده بمصر بازگردند پس عهد كردند كه اخبار ايشان را پنهان دارند و ايشان را بر جنگ اين قوم ترغيب نمايند پس به لشكرگاه آمده موسى و هارون را از حقيقت حال خبر دادند و ده نقيب بددلى كرده با قوم خود صفت جباران بر وجهى كه ديده بودند در ميان آوردند و دو نقيب كه يوشع بن نون بود از سبط يوسف و كالب بن يوفنا از سبط يهودا بر عهد و اقرار خود بايستادند و دغدغه در ميان بنى اسرائيل افتاد و اضطراب در ايشان پديد آمد كه ما به اين جباران چگونه جنگ كنيموَ قالَ اللَّهُو گفت خداى تعالىإِنِّي مَعَكُمْبه درستى كه من بشماام به نصرت دادن شما بر دشمنان و ديگر گفتلَئِنْ أَقَمْتُمُ الصَّلاةَبه خداى كه اگر بر پا داريد نماز را بشرائط آنوَ آتَيْتُمُ الزَّكاةَو بدهيد زكات را بارباب استحقاقوَ آمَنْتُمْ بِرُسُلِيو تصديق كنيد پيغمبران مراوَ عَزَّرْتُمُوهُمْو تقويت كنيد ايشان را و تعظيم امر ايشان بجا آريد چه امر ايشان امر خداست و التعظيم لامر اللّه واجبوَ أَقْرَضْتُمُ اللَّهَو قرض دهيد خدا را يعنى نفقه كنيد در راه اوقَرْضاً حَسَناًنفقه دادنى نيكولَأُكَفِّرَنَّ عَنْكُمْهر آئينه درگذرانم از شماسَيِّئاتِكُمْگناهان شما راوَ لَأُدْخِلَنَّكُمْو درآرم شما راجَنَّاتٍ تَجْرِيبه بوستانها كه جاريستمِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُاز زير درختان آن جويهافَمَنْ كَفَرَ بَعْدَ ذلِكَپس هر كه كافر شود بعد ازين شرط مؤكدمِنْكُمْاز شمافَقَدْ ضَلَّپس هر آئينه گم كرده استسَواءَ السَّبِيلِراه راست را ، بنى اسرائيل بدين عهد وفا نكردند و حق سبحانه فرمود كه .