به كسان او و آزاد كردن بردهء مسلمان پس هر كه نيابد برده را پس لازمست روزه داشتن دو ماه پى در پى ( و مشروع در كفارت به جهت قبول ) توبه است از جانب خدا و هست خدا دانا استواركار ( 92 )
4 / 93
و هر كه بكشد مسلمانى را به قصد پس جزاى او دوزخست جاويد آنجا و خشم گرفته است برو خدا و لعنت كرده است او را و آماده ساخت براى او عذاب بزرگ ( 93 )
4 / 94
اى مسلمانان چون سفر كنيد در راه خدا ( يعنى براى جهاد ) پس نيك تفحص كنيد و مگوئيد كسى را كه بسوى شما سلام انداخته است نيستى مسلمان مىطلبيد متاع زندگانى دنيا پس نزديك خداست غنيمتهائى بسيار همچنين بوديد پيش ازين پس انعام كرد خدا بر شما پس تفحص كنيد هر آئينه خدا هست به آنچه مىكنيد آگاه ( 94 )
شرح
إِلى أَهْلِهِبا اهل اووَ تَحْرِيرُ رَقَبَةٍ مُؤْمِنَةٍو آزاد كردن بنده مؤمنفَمَنْ لَمْ يَجِدْپس هر كه نيابد بنده و قدرت نداشته بر خريدن اوفَصِيامُ شَهْرَيْنِ مُتَتابِعَيْنِپس بروست روزهء دو ماه از پى يكديگرتَوْبَةً مِنَ اللَّهِو اين حكم كرد خدا تا توبه دهد شما را توبه دادنى و اين توبه دادن از خدا هست و بتوفيق اووَ كانَ اللَّهُ عَلِيماًو هست خدا دانا به حال قاتل و مقتولحَكِيماًحكمكننده در باب ديت و كفارت آوردهاند كه مقيس بن ضبابه برادر خود هشام را در محله بنى النجار كشته يافت به حضرت رسالتپناه آمده صورت حال بموقف عرض رسانيد و آن حضرت زهير فهرى را با او نزد اعيان بنى النجار فرستاد كه اگر مىدانيد كه كشنده هشام كيست او را بمقيس سپاريد و الا ديت او بموجب شريعت ادا كنيد بنى النجار چون ازين پيغام آگاه شدند صد شتر تسليم مقيس كردند و مقيس با زهير رو به مدينه نهادند چون نزديك شهر رسيدند وسوسه شيطان مقيس را بران داشت كه زهير فهرى بىگناه را بكشت و باز خود گفت نفسى را بقصاص نفسى بكشتم و مراديت سود آمد پس مرتد شده روى به مكه نهاد
و اين آيت نازل شد كهوَ مَنْ يَقْتُلْو هر بكشدمُؤْمِناً مُتَعَمِّداًمؤمنى را به قصد و عمد و حلال داند كشتن او رافَجَزاؤُهُ جَهَنَّمُپس پاداش او دوزخستخالِداً فِيهادر حالتى كه جاويد باشد در انوَ غَضِبَ اللَّهُ عَلَيْهِو خشم گرفت خدا بر اووَ لَعَنَهُو براند او را و دور ساخت از رحمت خويشوَ أَعَدَّ لَهُو آماده ساخته است براى اوعَذاباً عَظِيماًعذابى بزرگ به جهت ارتكاب اين گناه بزرگ آوردهاند كه حضرت رسالتپناه ص سريّه را بر سر قومى فرستاد و مرداس فدكى از ايشان مسلمان بود قوم او بگريختند و او با مال و متاع و غنم خود به كوهى متحصن شد همين سريه كه تكبيرگويان رسيدند و مرداس آواز تكبير ايشان شنيد او نيز تكبير گفت و بر مؤمنان سلام كرده زبان به گفتار لا إله الا اللّه محمد رسول اللّه گشاده از كوه زير آمد اسامة بن زيد فى الحال برو تاخت و بضرب شمشير سرش بينداخت و هر چه داشت غارت كرده گوسفندان او را براند اين خبر كه به حضرت رسيد بهغايت متألم شده گفت اى اسامه كسى را كشتى كه از بيگانگى شرك تبرا نموده به يگانگى حق معترف بود اسامه بر آن عمل نادم شده گفت يا رسول اللّه براى من طلب آمرزش كن حضرت سه نوبت فرمود فكيف بلا إله الا اللّه و روايتى آنست كه اسامه گفت يا رسول اللّه كلمه گفتن مرداس از ترس شمشير ما بود حضرت ص فرموده لا شققت قلبه هيچ دل او را شكافته بودى تا دانى كه او راست مىگويد يا دروغ و اين آيت نازل شد كهيا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوااى گروه گرويدگانإِذا ضَرَبْتُمْچون سفر كنيدفِي سَبِيلِ اللَّهِدر راه خدا يعنى بجهاد رويدفَتَبَيَّنُواپس نيك بپرسيد و به آهستگى تفحص كنيدوَ لا تَقُولُواو مگوئيدلِمَنْ أَلْقى إِلَيْكُمُ السَّلامَهر كسى را كه القا كند به شما سلام را يعنى تحيت اهل اسلام گويدلَسْتَ مُؤْمِناًتو مؤمن نيستى بلكه به جهت ايمنى از ما اين كلمه گفتىتَبْتَغُونَمىطلبيد اى مجاهدانعَرَضَ الْحَياةِ الدُّنْيامال فانى دنيا را مراد غنيمت و غنم مرداس است و اگر شما طالب غنيمتيدفَعِنْدَ اللَّهِپس نزديك خدامَغانِمُ كَثِيرَةٌغنيمتهاى بسيارست كه بدست شما خواهد داد تا بىنياز شويد از قتل مسلمانان براى مال و اگر چنانچه بفرض تقدير مرداس از ترس شمشير كلمه گفت و سلام كردكَذلِكَ كُنْتُمْهمچنين بوديد شمامِنْ قَبْلُپيش ازين يعنى به اول كه در اسلام درآمدند به جهت عصمت خون و مال خود توسل به كلمه شهادت مىنموديدفَمَنَّ اللَّهُ عَلَيْكُمْپس منت نهاد خدا بر شما بهآنكه استقامت داد شما را در دينفَتَبَيَّنُواپس نيك روشن و مبين سازيد مهم را و در قتل مردم تعجيل مكنيد از روى گمان چه و بال زنده گذاشتن هزار كافر نزديك خدا كمترست از كشتن يك مسلمانإِنَّ اللَّهَ كانَبه درستى كه خدا هستبِما تَعْمَلُونَ خَبِيراًبهآنچه شما مىكنيد دانا -