4 / 46
از يهود قومى هست كه تغيير مىكنند كلمها از جايهاى آنها و مىگويند ( يعنى به زبان حال ) شنيديم و عاصى شديم و مىگويند اسمع غير مسمع و راعنا مىپيچانند سخن را به زبان خويش و طعنه مىزنند در دين و اگر ايشان گفتندى شنيديم و فرمانبردارى كرديم و ( بجاى اسمع غير مسمع ) اسمع مىگفتند و ( بجاى راعنا ) انظرنا هر آئينه بودى بهتر ايشان را و درستتر و ليكن لعنت كرده است ايشان را خدا بسبب كفر ايشان پس ايمان نمىآرند مگر اندكى ( 46 )
شرح
مِنَ الَّذِينَ هادُوابعضى از ان كسانى كه بدين يهود متدين شدهانديُحَرِّفُونَ الْكَلِمَمىگردانند كلمها را و تغير مىدهندعَنْ مَواضِعِهِاز اماكن آن مراد تحريف نعت پيغمبرست يا تاويل كلمات توريت بر وفق راى و طبع خود يا تغير كلام پيغمبر ع يا كتمان آيت رجم آوردهاند كه زمره از يهود به ملازمت حضرت رسالتپناه ص مىآمدند و جواب آن حضرت ص را از امرى كه سؤال كرده بودند بقبول تلقى مىنمودند و از مجلس ايشان منصرف شده همان كلمات متبركه ايشان را محرف مىساختند لا جرم پرده از روى كار ايشان برداشته فرمود كه دشمنان تو يهودى سخنان ترا كه حبيب منى از مواضع آن تحريف مىكنندوَ يَقُولُونَو مىگويندسَمِعْناشنيديم قول تراوَ عَصَيْناو نافرمانى كرديم امر ترا و لفظ و عصينا آشكارا مىگفتند از روى عناد و در تيسير گويد اظهار اطعنا و اضمار عصينا مىكردند و حقيقت آنست كه زبان مقال ايشان سمعنا مىگفته و لسان حال ايشان بعصينا ناطق بوده و ديگر مىگفتندوَ اسْمَعْ غَيْرَ مُسْمَعٍبشنو در حالتى كه غير شنونده شده باشى اين كلمه ذووجهينست روئى در مدح دارد و روئى در ذم وجه مدح آنست كه اسماع دشنام دادن باشد پس معنى كلمه اينست كه دشنام داده و شنونده مكروهى نباشى و برين تقدير دعاء له باشد و وجه ذم چنانست كه اسماع شنوانيدن بود مىگويند بشنو غير شنوانيده شده يعنى اصم و اين دعاء عليه باشد يهود وجه مدح را پرده نفاق مىساختهاند و مطمح نظر ايشان وجه مذمت بوده و ديگر مىگفتندوَ راعِناو اين كلمه نيز محتمل الوجهين است وجه مدحش آنكه از مراعات باشد يعنى نگهدار ما را و در ما نگر و وجه ذمش آنكه از رعونت و حمق بود و مراد يهود نسبت رعونت بوده بر آن حضرت و گفتهاند يهود اشباع مىكردند كسره عين را و راعينا مىگفتند يعنى اى شبان ما تعريض مىكردند آن حضرت را برعى غنم و بر هر تقديرى اين كلمه مىگفتندلَيًّا بِأَلْسِنَتِهِمْو در حالت گردانيدن و پيچانيدن سخن به زبانهاى خود يعنى فعلى كه از مراعاتست بلغت عرب آن را به رعونت رد مىكنند به زبان خود يا لسان عرب را از فصاحت او مىپيچانند و بطريق لحن راعينا مىگويند و به آن ذم آن حضرت مىخواهندوَ طَعْناً فِي الدِّينِو قدح و طعن در دين اسلام يعنى دينى كه پيغمبر او به شبانى منسوب بود آيا چه دين خواهد بود و حال آنكه ايشان به شبانى موسى ع معترف بودندوَ لَوْ أَنَّهُمْ قالُواو اگر ايشان گفتندىسَمِعْناشنيديم سخن تراوَ أَطَعْناو فرمان برديم امر تراوَ اسْمَعْو بشنو سخن ما راوَ انْظُرْناو در ما نگاه كنلَكانَ خَيْراً لَهُمْهرآئينه اين گفتار بودى بهتر مر ايشان را از استهزاى سيد انام و طعن در دين اسلاموَ أَقْوَمَو راستتر بودى سخن ايشانوَ لكِنْ لَعَنَهُمُ اللَّهُو ليكن برانده است خداى ايشان را و از رحمت خود دور كردهبِكُفْرِهِمْبسبب كفر ايشان و مجازات برانفَلا يُؤْمِنُونَپس نمىگردند ايشانإِلَّا قَلِيلًامگر گرويدنى اندك يعنى ضعيفى كه معتد به و معتبر نباشد و آن ايمان است به بعضى از كتب و رسل دون بعضى يا ايمان نمىآرند مگر اندكى از ايشان چون ابن سلام و اصحاب او رض در اكثر تفاسير وارد است كه حضرت رسالتپناه ص احبار يهود را چون ابن صوريا و كعب بن اشرف طلبيد و گفت يا معشر اليهود از خدا بترسيد و قدم در دائره اسلام نهيد چه من سوگند مىخورم به خدا كه شما مىدانيد كه من اين كلام و احكام كه از خالق انام بشما آوردهام حقست و شما را در توريت از حال من خبر دادهاند و بر ايمان به من ميثاق فراگرفته ايشان از روى عناد گفتند ما نه ترا مىدانيم و نه از نعت تو و صفت قرآن خبر داريم آيت آمد كه .