3 / 172
كسانى كه قبول كردند حكم خدا و رسول را بعد از آنكه رسيده بود به ايشان زخم براى آنان كه ازين جماعه نيكوكارى و تقواى كردند مزد بزرگست ( 172 )
3 / 173
آنان كه گفتند به ايشان مردمان كه كافران لشكر جمع كردند براى شما پس بترسيد از ان لشكر پس زياده كرد اين سخن ايمان ايشان را و گفتند بسست ما را خدا و نيك كارگزارست ( 173 )
3 / 174
پس بازگشتند اين مسلمانان بنعمتى از خدا و فضل او نرسيد به ايشان هيچ سختى و پيروى خوشنودى خدا كردند و خدا صاحب فضل بزرگست ( 174 )
شرح
الَّذِينَ اسْتَجابُواآنان كه از روى صدق اجابت كردندلِلَّهِ وَ الرَّسُولِمر فرمان خدا و رسول را وقتى كه بخروج از مدينه امر كرد و آنچنان بود كه چون ابو سفيان از احد بازگشت سيّد عالم ص آخر همان روز كه شنبه بود هفتم ماه شوال به مدينه آمد و صباح يكشنبه بفرمود تا لشكريان احد بر عقب دشمنان بروند و هر كه در معركه احد حاضر نبوده بدين غزوه بيرون نيايد صحابه رض اطاعت نموده با وجود ضعف و جراحت به راه مكه متوجه شدند و در حمراء اسد معسكر همايون مقرر شده شب دوشنبه آتش بسيار برافروختند تا صيت ابّهت لشكر اسلام به احيا و قبائل عرب رسيده دانند كه ايشان را عجزى و انكسارى نيست حق سبحانه بدين آيت مىستايد آنها را كه اجابت خدا و رسول كردندمِنْ بَعْدِ ما أَصابَهُمُ الْقَرْحُاز پس آنكه رسيده بود ايشان را جراحتهاىلِلَّذِينَ أَحْسَنُوا مِنْهُمْآنكسانى را كه نيكوئى كردند از ايشان به وفاى عهدوَ اتَّقَوْاو بترسيدند از غضب خدا در مخالفت امر پيغمبرأَجْرٌ عَظِيمٌمزدى بزرگست يعنى بهشت آوردهاند كه ابو سفيان را بعد از رجوع ندامتى رو نمود بعزم استيصال لشكر اسلام عزم معاودت تصميم داد ناگاه خبر رسيدن آن حضرت بحمراء الأسد با او گفتند هراسى در دل ايشان افتاد از روياروئى هزيمت به مكه آوردند و در راه قافله تجار يا طائفه از اعراب باديه كه متوجه مدينه بودند مبالغه بسيار نمودند كه محمديان را هرجا كه به بينيد از ما بترسانيد و چنان باز نمائيد كه ايشان با لشكر آراسته بازگشتهاند جدال و قتال بلكه استيصال شما را ميان بربسته آن جماعت در حمراء الأسد با اهل اسلام ملاقات نموده بفرموده ابو سفيان طرح تخويف افگندند و عنايتى ازلى مسلمانان را دريافته به هيچ حال اثر تزلزل به ميان خلو سرّ ايشان راه نيافت بلكه در مواد تصديق افزود جواب ايشان بكلمات حسبنا اللّه و نعم الوكيل بازدادند و حق سبحانه در صفت ايشان مىفرمايدالَّذِينَاجابتكنندگان آنانند كه از جهت تخويفقالَ لَهُمُ النَّاسُگفتند مر ايشان را مردمان يعنى تجار يا اعرابإِنَّ النَّاسَبه درستى كه ابو سفيان و اصحاب اوقَدْ جَمَعُوا لَكُمْهرآئينه جمع شدهاند و متفق الكلمه گشته براى قتال شمافَاخْشَوْهُمْپس بترسيد از آمدن ايشان كه شما را به آن جماعت طاقت حرب نيستفَزادَهُمْپس زيادت گردانيد اين سخن مؤمنان راإِيماناًتصديقى و يقينى در كار خود تا نمىترسيدندوَ قالُوا حَسْبُنَا اللَّهُو گفتند بسندهست ما را خداى يارىدهنده و كفايتكنندهوَ نِعْمَ الْوَكِيلُو نيكوكارگذاريست حضرت پروردگار و نزد بعضى اين آيت كه گذشت و آنچه بعد ازوست در غزوه بدر صغرى فرود آمده آوردهاند كه روز احد ابو سفيان در پايان شعب مقرر كرد كه ميعاد حرب ما سال ديگر موضع بدرست و پيغمبر ص فرمود كه در جواب او بگوئيد كه چنين باشد ديگر سال كه نزديك بموعد رسيد ابو سفيان پشيمان شده نعيم بن مسعود را مقرر كرد كه به مدينه رود و لشكر اسلام را بترساند از قريش و چنان سازد كه عنان عزيمت از سفر بدر بازگشتند نعيم به يثرب آمد و هر چند مقدمات تخويفآميز از كثرت لشكر كفار و بسيارى اسلحه و اتفاق ايشان ترتيب داد جز جوابحَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَكِيلُنشنود و حضرت ص با محاربان احد و جمع ديگر كه مجموع هزار و پانصد مرد بودند ببدر رفت و هشت روز آنجا توقف فرمودند و بازارها قائم گشت و در معاملات سود فراوان بدست آمد و كفار از بيم اهل اسلام بدان موضع نيامدند و حق تعالى اين آيتها فرستاد و برين تقدير آن ناس كه در آيت سابقه عبارت از قافله بود اينجا نعيم بن مسعود باشد و بر هر دو تقدير ناس ثانى ابو سفيان و اتباع اويند و تتمه حال مؤمنان اينست كهفَانْقَلَبُواپس بازگشتند بقول اوّل از حمراء الأسد و بقول ثانى از موضع بدربِنِعْمَةٍبا عافيت تمام يا ثوابى لا كلاممِنَ اللَّهِاز خداوَ فَضْلٍو زيادتى حرمت يا افزونى مال تجارتلَمْ يَمْسَسْهُمْ سُوءٌنرسيد ايشان را مكروهى از قتل و جرح و هزيمت بلكه به سلامت رفتند و بكرامت باز آمدندوَ اتَّبَعُوا رِضْوانَ اللَّهِو پيروى كردند خوشنودى خدا را به فرمانبردارى رسولوَ اللَّهُ ذُو فَضْلٍ عَظِيمٍو خدا خداوند فضل بزرگست بدفع مشركان از مؤمنان .