78 / 36
جزا داده شد عطا نموده آمد حساب كرده شد از جانب پروردگار تو ( 36 )
78 / 37
پروردگار آسمانها و زمين و آنچه ما بين اينهاست خداى بخشاينده نتواند از هيبت وى سخن گفتن ( 37 )
78 / 38
روز كه بايستد فرشته روح نام و سائر فرشتگان نيز صف زده سخن نگويند حاضران محشر مگر كسى كه دستورى داده باشد او را خدا و گفته باشد سخن درست ( 38 )
78 / 39
اين روز متحقق است پس هر كه خواهد بگيرد بسوى پروردگار خود مرجع ( 39 )
78 / 40
هر آئينه ما ترسانيديم شما را از عذاب نزديك آينده روز كه به بيند آدمى آنچه پيش فرستاده بود دو دست وى و بگويد كافر اى كاش من خاك بودمى ( 40 )
شرح
جَزاءًجزا داده شود ايشان را جزا دادنىمِنْ رَبِّكَاز پروردگار تو به مقتضاى وعده خودعَطاءً حِساباًعطا كرد ايشان را از فضل خويش عطاى دانى و كافى يعنى بسنده يا بر حسب اعمال ايشانرَبِّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِآفريدگار آسمان و زمينوَ ما بَيْنَهُمَاو آنچه ميان ايشان استالرَّحْمنِبزرگ بخشائشلا يَمْلِكُونَمالك نباشند اهل آسمان و زمينمِنْهُ خِطاباًاز خداى سخن گفتن يعنى قادر نباشند بر آنكه با وى سخن گويند مگر به دستورى يا بر آنكه خطاب كنند با خداى و اعتراض نمايند به ثواب و عقاب او زيرا كه همه مملوكاند مالك نتوانند بوديَوْمَ يَقُومُ الرُّوحُروز كه بايستد روحوَ الْمَلائِكَةُ صَفًّاو بايستند فرشتگان صفزدگان و روح ملكى است موكل بر ارواح در معالم گفته كه مخلوقى ازو بزرگتر نيست روز قيامت وى تنها صفى باشد و تمام ملائكه با كثرت عدد و عظمت جسد صفى چند و و او در بزرگى برابر همه بود و در عين المعانى از ابن مسعود رضى اللّه عنه ، روايت كرده كه مقام روح آسمان چهارم است و هر روز دوازده هزار بار تسبيح مىگويد و از هر تسبيح او ملكى مخلوق مىگردد و گفتهاند روح طائفهاند به شكل آدميان و نه از ايشان فردا صفى بايستند و ملائكه صفى و گويند روح جبرئيل است عليه السلام كه با فرشتگان صف بركشندلا يَتَكَلَّمُونَسخن نگويند در باب شفاعتإِلَّا مَنْ أَذِنَمگر كسى كه دستورى دهدلَهُ الرَّحْمنُمر او را خداى تعالى كه شفاعت كند مگر كسى را خدا اذن كند در شفاعت كه اووَ قالَ صَواباًو گفته باشد در دنيا كلمه توحيد يعنى جز مؤمنان را شفاعت نكنندذلِكَ الْيَوْمُ الْحَقُّآن روز روزى است بودنى كه البته خواهد بود -فَمَنْ شاءَ اتَّخَذَپس آنكس كه خواهد فرا گيردإِلى رَبِّهِ مَآباًبسوى ثواب پروردگار خود بازگشتنى بايمان و طاعتإِنَّا أَنْذَرْناكُمْبه درستى كه ما بيم كرديم شما را و بترسانيديمعَذاباً قَرِيباًاز عذابى نزديك كه عذاب آخرت است و قرب او به جهت تحقّق اوستيَوْمَ يَنْظُرُ الْمَرْءُروز كه بنگرد آدمىما قَدَّمَتْ يَداهُدر آنچه پيش فرستاده باشد دو دست او يعنى بازيابد كردارهاى خود را از خير و شروَ يَقُولُ الْكافِرُو گويد ناگرويده در ان روزيا لَيْتَنِياى كاش كه منكُنْتُ تُراباًبودمى خاك يعنى هرگز من به اين صورت آفريده نشدمى يا امروز خاك بودمى و مرا زنده نكردندى و گفتهاند بعد از حشر و حوش كه ايشان را خاك سازند كافر اين تمنّا كند و قولى آنست كه مراد ازين كافر ابليسست و او آدم ع را عيب مىكرد كه از خاك آفريده شده خود را مىستود كه من از آتش مخلوقم چون در ان روز كرامت آدم ع و فرزندان مؤمن او مشاهده كند و عذاب و شدّت خود را بيند آرزو برد كه كاش كه من از خاك بودمى و نسبت بآدم ع داشتمى اى درويش ! اين همه دبدبه و طنطنه خاكيان را هست هيچ طبقه از طبقه مخلوقات را نيست مثنوىخاك را خوار و تيره ديد ابليس * كرد انكارش آن حسود خسيسماند غافل ز نور باطن او * نشد آگاه از سر كامن اوبهر گنجى كه هست در دل خاك * اين صدا دادهاند در افلاككه بجز خاك نيست مظهر كل * خاك شو خاك تا برويد گل .