تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قرآن مجيد مترجم مع تفسير حسينى ( فارسى ) — صفحة 1318

مساهمون:

ص١٣١٨
75 / 23 بسوى پروردگار خود نظركننده باشند ( 23 ) 75 / 24 و يكباره رويهاى آن روز پيشانى در هم كشيده باشند ( 24 ) 75 / 25 توقع كنند كه در ميان آورده باشد به ايشان مصيبتى ( 25 ) 75 / 26 نى نى وقتى كه برسد روح به چنبر گردن ( 26 ) 75 / 27 و گفته شود كيست افسون‌كننده ( 27 ) 75 / 28 و يقين دانست مختصر كه اين وقت جدا شدن روح است ( 28 ) 75 / 29 و به پيچيد يك ساق بساق ديگر ( 29 ) 75 / 30 بسوى پروردگار تست آن روز روان كردن ( 30 ) 75 / 31 پس نه باور داشت آدمى و نه نماز گزارد ( 31 ) 75 / 32 و ليكن دروغ شمرد و روىگردان گشت ( 32 ) 75 / 33 بازبرفت بسوى اهل خانه خود خرامان شده ( 33 ) 75 / 34 واى بر تو پس واى بر تو ( 34 ) 75 / 35 باز ديگر مىگويم واى بر تو پس واى بر تو ( 35 )
شرح
إِلى رَبِّهابه خداوند خودناظِرَةٌنگرنده باشند از روى عيان بىحجاب ابن عمر رضى اللّه عنه ، گفت كه حضرت پيغمبر صلى اللّه عليه و سلّم فرمود كه فروترين اهل بهشت آن‌كس است كه نظر كند به باغها و نعمتها و زنان و خدمتگاران خود و تا هزارساله راه آنان را ببيند و گرامىترين نزديك خدا آن كسى است كه نظر كند بوجه الهى بامداد و شبانگاه يعنى به مقدار آن پس اين آيت برخواند كهوُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ ناضِرَةٌ إِلى رَبِّها ناظِرَةٌآورده‌اند كه اوراد هر يك از اوتادان اين كلمات است اللهم انى أسألك النظر الى وجهك الكريم بيتهر كس به بهشت آرزوى دارد * عاشق جز آرزوى ديدار نداردوَ وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍو رويها در آن روزباسِرَةٌترش و تاريك باشند يعنى رويهاى منافقان و مشركانتَظُنُّگمان برى تو اى مخاطب يعنى بدانى يا گمان برد آن نفس يعنى بيقين داندأَنْ يُفْعَلَآنكه رسيده خواهد شدبِهابه دوفاقِرَةٌبلائى و رنجى كه مهرهاى پشتش بشكند كنايت است از نزول عذاب عظيم برو و بقول اصح آن بلاى حجاب است از رويت رب الارباب مصرع كه از فراق بتر در جهان بلاى نيستكَلَّانه چنان است كه دل بر دنيا توان نهاد و از آخرت غافل توان شدإِذا بَلَغَتِچون برسد روحالتَّراقِيَبه استخوانهاى سينه و گردنوَ قِيلَو گفته شود يعنى كسان محتضر يا ملائكه گويندمَنْ راقٍكيست افسون‌كننده و شفادهندهوَ ظَنَّ أَنَّهُو يقين كند محتضرالْفِراقُكه آنچه به دو نازل شده بسبب جدائى است از دنيا و ملاذ آنوَ الْتَفَّتِ السَّاقُآخرت و پيچد ساق محتضربِالسَّاقِبساق او يعنى پاهاى او از هول مرگ در هم پيچد و حركت در ان نماند يا جمع شود شدت موت بشدّت آخرتإِلى رَبِّكَبسوى جزاى پروردگار تويَوْمَئِذٍ الْمَساقُآن روز بازگشت باشد همه كس را اغلب مفسران برانند كه ابو جهل لعين را شدّت معادات با سيد المرسلين عليه افضل الصلاة و التسليم واقع بود و در شان او نازل شد كهفَلا صَدَّقَپس تصديق نكرد ابو جهل قرآن را يا صدقه نداد از آنچه واجب بمال وى بودوَ لا صَلَّىو پيروى ننموده پيغمبر ص را يا نماز نگذارد براى خداىوَ لكِنْ كَذَّبَو ليكن تكذيب كرد نبى را صلى اللّه عليه و سلّموَ تَوَلَّىو برگشت از راه حقثُمَّ ذَهَبَپس بازگشتإِلى أَهْلِهِبسوى كسان خوديَتَمَطَّىمىخراميد روى از افتخار كه من چنين كارى كرده‌ام يعنى تكذيب و تولىأَوْلى لَكَسزاوارست مر ترا اى ابو جهل مرگى سختفَأَوْلىپس سزاوارست ترا عذاب اليم در قبرثُمَّ أَوْلى لَكَپس نيك سزاوارست مر ترا اهوال قيامتفَأَوْلىپس به‌غايت سزاست ترا خلود در دوزخ آورده‌اند كه بعد از نزول اين آيت حضرت رسول اللّه صلى اللّه عليه و سلّم ابو جهل را در بطحاء ديد و جامه‌اش را گرفته گفت اولى لك فاولى ثم اولى لك فاولى ابو جهل گفت مرا مىترسانى اى محمد ص و نزد بعضى علما اولى بمعنى ويلست حق سبحانه چهار كرت براى تاكيد ابو جهل را گفت كه واى بر تو .