تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قرآن مجيد مترجم مع تفسير حسينى ( فارسى ) — صفحة 1316

مساهمون:

ص١٣١٦
74 / 55 پس هر كه بخواهد خواند آن را ( 55 ) 74 / 56 و ياد نمىكنند بندگان مگر وقتى كه خواسته باشد خدا اوست سزاوار آنكه از وى بترسند و اوست سزاوار آنكه بيامرزد ( 56 )

[ سوره قيامت ]

بنام خداى بخشاينده مهربان 75 / 1 قسم مىخورم بروز قيامت ( 1 ) 75 / 2 و قسم مىخورم بنفس ملامت‌كننده ( 2 ) 75 / 3 آيا مىپندارد آدمى كه جمع نكنيم استخوانهاى او را ( 3 ) 75 / 4 آرى مىكنيم توانا شده بر آنكه هموار كنيم سر انگشتهاى او را ( 4 ) 75 / 5 بلكه مىخواهد آدمى كه معصيت كند در زمانى كه پيش روى ويست ( 5 ) 75 / 6 مىپرسد كه كى خواهد بود روز قيامت ( 6 ) 75 / 7 پس وقتى كه خيره شود چشم ( 7 ) 75 / 8 و تيره گردد ماه ( 8 ) 75 / 9 و يك جا جمع كرده شود آفتاب و ماه ( 9 )
شرح
فَمَنْ شاءَ ذَكَرَهُپس هر كه خواهد كه پند گيرد به دو پند گيرد به آنوَ ما يَذْكُرُونَو ياد نكنند او راإِلَّا أَنْ يَشاءَ اللَّهُمگر آنكه خداى خواهد كه ياد كنندهُوَ أَهْلُ التَّقْوىاوست سزاوار از آنكه ازو ترسندوَ أَهْلُ الْمَغْفِرَةِو سزاوار آمرزيدن ترسندگان

سورة القيمة

مكّيّة و هى اربعون آيةبِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ - لا أُقْسِمُلاى نافيه در فعل قسم براى تاكيد بود پس معنى اينست كه هر آئينه سوگند مىخورمبِيَوْمِ الْقِيامَةِبروز رستخيزوَ لا أُقْسِمُو البته سوگند ياد مىكنمبِالنَّفْسِ اللَّوَّامَةِبنفس ملامت‌كننده و مراد نفس متّقيه است كه نفس مقصّره را ملامت مىكند بتقصير طاعت در قيامت يا نفسى كه خود را ملامت كند پيوسته در تقصيرات خود و اگرچه اجتهاد او بسيار بود در عبادات يا نفس مطمئنه كه هميشه لائمست مر نفس امّاره را جواب قسم آنكه شما برانگيخته خواهيد شد آورده‌اند كه عدى بن ربيعه آن حضرت صلى اللّه عليه و سلّم را از احوال قيامت پرسيد و بعد از اخبار آن حضرت ص را گفت كه اگر آن روز را معاينه بينم باور نكنم آيا اين استخوانهاى متفرقه با هم مجتمع شود آية آمدأَ يَحْسَبُ الْإِنْسانُآيا مىپندارد آدمى يعنى عدى بن ربيعهأَلَّنْ نَجْمَعَآنكه جمع نخواهيم كردعِظامَهُاستخوانهاى پراگنده او را مراد نفس اوست كه عظام قالب آنستبَلىآرى جمع كنيم پس بايد كه داند ما را كهقادِرِينَتوانائيمعَلى أَنْ نُسَوِّيَبر آنكه راست كنيمبَنانَهُسرهاى انگشتان او را يعنى سلاميّات او را با وجود صغر و لطافت آن جمع كنيم تا با استخوانهاى بزرگ چه رسدبَلْ يُرِيدُ الْإِنْسانُبلكه مىخواهد عدى يا جنس آدمىلِيَفْجُرَآنكه دروغ گويدأَمامَهُبه‌آنچه او را در پيش است از بعث و حسابيَسْئَلُمىپرسد به استهزا كهأَيَّانَكى خواهد بوديَوْمُ الْقِيامَةِروز رستخيزفَإِذا بَرِقَ الْبَصَرُپس چون خيره شود چشموَ خَسَفَ الْقَمَرُو تيره گردد ماهوَ جُمِعَ الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُو جمع كرده شوند آفتاب و ماه يعنى ايشان را با يكديگر مجتمع ساخته در دريا افگند .