74 / 20
باز دگر لعنت باد بر او چگونه اندازه كرد ( 20 )
74 / 21
باز در نگريست ( 21 )
74 / 22
باز روى ترش كرد و پيشانى در هم كشيد ( 22 )
74 / 23
باز پشت گردانيد و تكبر كرد ( 23 )
74 / 24
پس گفت نيست اين قرآن مگر جادوى كه از ساحران نقل كرده مىشود ( 24 )
74 / 25
نيست اين قرآن مگر كلام آدمى ( 25 )
74 / 26
خواهم درآورد او را بر دوزخ ( 26 )
74 / 27
و چه چيز مطلع كرد ترا كه چيست ( 27 )
74 / 28
دوزخ باقى نمىگذارد و ترك نمىكند ( 28 )
74 / 29
سوزنده است آدميان را ( 29 )
74 / 30
بر دوزخ موكلاند نوزده كس ( 30 )
74 / 31
و نه ساختيم موكلان دوزخ مگر فرشتگان را و نساختهايم شمار ايشان را مگر بلا در حق كافران تا يقين كنند اهل كتاب و تا زياده شوند مسلمانان در ايمان خود
شرح
ثُمَّ قُتِلَپس ملعون بادكَيْفَ قَدَّرَچگونه اندازه گرفتهثُمَّ نَظَرَپس نظر كرد در امر قرآن كرّتى ديگرثُمَّ عَبَسَپس روى ترش كرد كه موجب طعن نيافت در ان يا در حضرت پيغمبر نگريست و روى ترش كردوَ بَسَرَو پيشانى در هم كشيد بطريق كراهيت يا بخنديدثُمَّ أَدْبَرَپس روى گردانيد از حق يا از پيغمبر بر حقوَ اسْتَكْبَرَو گردنكشى كرد از متابعت اوفَقالَپس گفتإِنْ هذانيست اين كه محمد مىگويدإِلَّا سِحْرٌ يُؤْثَرُمگر جادوى كه تعليم گرفته شود از سحرهإِنْ هذانيست اينإِلَّا قَوْلُ الْبَشَرِمگر سخن آدمى ابا فكيهه و حبر و يسارسَأُصْلِيهِزود باشد كه درافكنم وليد راسَقَرَدر دركه پنجم از دوزخ كه نامش سقرستوَ ما أَدْراكَ ما سَقَرُو چه چيز ترا دانا كرد كه چيست سقرلا تُبْقِيآتشى كه باقى نگذارد گوشت و پوست و عروق و اعصاب و عظام بر هيچ دوزخى بلكه همه را بسوزاند و باز حق سبحانه نو سازد اجزاى او راوَ لا تَذَرُدوست بازندارد ديگرباره تا نسوزدلَوَّاحَةٌآتشى سياهكنندهلِلْبَشَرِمر پوست كافران را كهعَلَيْهابر ان آتشتِسْعَةَ عَشَرَنوزده ملك يا نوزده صف از ايشان موكل باشند در تبيان از بن عازب رضى اللّه عنه ، روايت كرد كه گروهى از يهود سؤال كردند حضرت پيغمبر صلى اللّه عليه و سلّم را از خزنه دوزخ آن حضرت دو بار باصابع يدين اشارت فرمود و در كرّت دويم ابهام يمنى را امساك كرد و اين آيت در تصديق آن حضرت صلى اللّه عليه و سلّم نازل شد و يهود مسلم داشتند كه اين سخن مطابق قول توريت است و در تخصيص اين عدد مفسّران و مذكّران تكلفات كردهاند و از جمله آنكه تسعه اكثر آحاد است و عشر اقل عشرات پس اين عدد جامع بود ميان اكثر قليل كه آن نه است و اقل كثير كه آن ده است و بواقى وجوه در جواهر التفسير مذكور است و در اخبار آمده است كه بعد از نزول اين آيت ابو جهل گفت اى معشر قريش زبانيه از نوزده بيش نيستند آيا ده تن يكى از شما آنها را دفع نتواند كرد ابو الأسد بن كلدة بن خلف الجمحى گفت من هفده را كفايت كنم ده را به پشت و هفت را به شكم و شما دو باقى را كفايت كنيد و روايتى آنست كه گفت من در پيش شما بر صراط بروم و ده را بر دست راست و نه را به چپ دفع كنم و بگذريم به سلامت و به بهشت درآييم آيت آمد كهوَ ما جَعَلْناو ما نگردانيدهايمأَصْحابَ النَّارِخازنان دوزخ راإِلَّا مَلائِكَةًمگر فرشتگان كه قوىترين خلقاند و در معالم آورده كه رئيس خزنه دوزخ مالك است و با او هژده تناند و چشمهاى ايشان چون برق درخشنده و انياب ايشان يعنى دندانهاى ايشان چون حصارهاى بلند مستحكم زبانههاى آتش از دهن ايشان بيرون مىآيد و ميان دو دوش ايشان مسافت سير يكساله باشد يكى از ايشان به يكدفعه هفتاد هزار كافر را در هر گوشه دوزخ كه خواهد بيفگند و ذكر ملائكه براى دفع سخن كلده است تا بداند كه ايشان ملائكهاند نه بشر يعنى او مىگويد كه من همه را كفايت مىكنم و نمىداند كه ايشان آدمى نيستند بلكه فرشتگانند غلاظ شداد و تمام آدميان طاقت ديدار يك فرشته ندارند تا به مقاومت چه رسدوَ ما جَعَلْناو نساختهايمعِدَّتَهُمْشمارههاى ايشان كه نوزدهاندإِلَّا فِتْنَةًمگر عددى اندك كه سبب فتنه باشدلِلَّذِينَ كَفَرُوامر آنان را كه كافر شدند يعنى استهزا كنند و استبعاد نمايند كه نوزده تن چگونه بيشتر ثقلين را عذاب خواهند كردلِيَسْتَيْقِنَ الَّذِينَو تا بىگمان شوند آنان كهأُوتُوا الْكِتابَداده شدهاند كتاب را چه قرآن را يابند كه مصدق توريت استوَ يَزْدادَ الَّذِينَ آمَنُواو تا بيفزايد آنان را كه گرويدهاندإِيماناًگرويدنى بدين سخن يا بسبب تصديق اهل كتاب .