72 / 17
تا امتحان كنيم ايشان را به آن و هر كه اعراض كند از ياد كردن پروردگار خود درآردش بعذابى سخت ( 17 )
72 / 18
و آنكه مسجدها مخصوص براى خداست پس عبادت مكنيد با خدا هيچيك را ( 18 )
72 / 19
و آنكه چون ايستاد بندهء خدا كه عبادت كند خدا را نزديك بودند كافران كه بران بنده يكى بر ديگر چسبيده شوند ( 19 )
72 / 20
بگو جز اين نيست كه عبادت مىكنم پروردگار خود را و شريك مقرر نمىكنم به او هيچيك را ( 20 )
72 / 21
بگو هر آئينه من نمىتوانم در حق شما ضرر رسانيدن و نه لازم كردن طريق راستى ( 21 )
72 / 22
بگو هر آئينه پناه ندهد مرا از عقوبت خدا هيچيك و هرگز نيابم بجز وى پناهى ( 22 )
شرح
لِنَفْتِنَهُمْتا بيازمائيم ايشان رافِيهِدر ان زندگانى كه بوظائف شكر آن نعمت چگونه قيام نمايندوَ مَنْ يُعْرِضْو هر كه اعراض كندعَنْ ذِكْرِ رَبِّهِاز ياد كردن نعمت پروردگار خود و سپاسدارى نكنديَسْلُكْهُدرآرد او را خداىعَذاباً صَعَداًدر عذابى سخت كه فرح و راحت درو نبودوَ أَنَّ الْمَساجِدَو ديگر وحى به من آمده كه مسجدهالِلَّهِمر خداى راست و خاص است به دوفَلا تَدْعُواپس مخوانيد در انمَعَ اللَّهِبا خداىأَحَداًيكى را چنانچه يهود و نصارى در كنايس و صوامع خود عزير ع و مسيح عليه السلام را به الوهيت ياد مىكنند و چنانچه مشركان در حوالى بيت الحرام مىگويند لبيك لا شريك لك الا شريكا هو لك و گفتهاند مراد ازين مساجد تمام روى زمين است كه مسجد حضرت سيد المرسلين ص است بقوله جعلت لى الارض مسجدا و طهورا پس در هيچ بقعه و قطع از زمين با ياد خداى ديگرى نيكو نباشد رباعىدل را بجز از ياد خدا شاد مكن * با ياد وى از كس دگرى ياد مكندل خانه كعبه است ويران مگذار * و آن را بجز از ياد وى آباد مكنوَ أَنَّهُ لَمَّا قامَو به درستى كه آن هنگام كه برخاستعَبْدُ اللَّهِبنده خداى يعنى محمد ص صلى اللّه عليه و سلّم در بطن نخلهيَدْعُوهُمىخواند خداى را و نماز مىگذارد و جن قرائت او مىشنودندكادُوا يَكُونُونَنزديك بود كه باشند جنعَلَيْهِ لِبَداًبر وى چسپندگان از غايت شوق و ازدحام دور آنكه حق سبحانه پيغمبر خود را عبد اللّه گفته نكتهاى بسيارست و در آثار آمده است كه آن حضرت صلى اللّه عليه و سلم را هيچ نام ازين خوشتر نيامده چه شرط عبادت و عبوديت بر وجهى كه آن حضرت ص قيام نموده هيچكس را قدرت اقامت بر آن نبوده لا جرم در وقت عروج آن حضرت صلى اللّه عليه و سلّم بر منازل ملكى با اين اسم مذكور شد كه سبحان اللّه الذى اسرى بعبده و بهنگام نزول قرآن از مدارج فلكى او را به همين نام ياد مىكند كه تبارك الذى نزل الفرقان على عبده نظماى بنده شعار بندگى دوست * كز جمله بندگان كزين اوستدادند ز بندگيش راهى * كان راه نديده هيچ شاهىكفار مكّه مر آن حضرت را صلى اللّه عليه و سلّم گفتند عجب كارى در پيش گرفته و در بزرگ مهلكه شروع نموده ازين مهم برگردد ازين امر رجوع كن تا ما ترا پناه دهيم و حمايت كنيم آيت آمد كهقُلْبگو با مشركان كه بهر حال كه هستإِنَّما أَدْعُواجز اين نيست كه مىخوانم يعنى مىپرستمرَبِّيپروردگار خود راوَ لا أُشْرِكُ بِهِو انباز نمىگيرم به دوأَحَداًهيچ يكى راقُلْ إِنِّي لا أَمْلِكُبگو به درستى كه من مالك نيستملَكُمْبراى شماضَرًّادفع ضررى راوَ لا رَشَداًو نه رسانيدن خير و صلاح يعنى من بندهام و كار بنده پرستش پروردگارستقُلْ إِنِّيبگو به درستى كه منلَنْ يُجِيرَنِيزنهار ندهد مرا و در پناه نگيردمِنَ اللَّهِاز عذاب خداى تعالىأَحَدٌهيچ يكى يعنى اگر خداى به من خواسته باشد عذابى كسى مرا حمايت نتواند كردوَ لَنْ أَجِدَو نيابم هرگزمِنْ دُونِهِبجز وىمُلْتَحَداًپناهى كه روى بدان آرم .