67 / 10
و گويند اگر ما مىشنيديم يا مىفهميديم نمىشديم داخل در زمرهء اهل دوزخ ( 10 )
67 / 11
پس اقرار كردند به گناه خويش پس لعنت باد اهل دوزخ را ( 11 )
67 / 12
هر آئينه آنان كه مىترسند از پروردگار خويش غائبانه ايشان راست آمرزش و مزد بزرگ ( 12 )
67 / 13
و پنهان كنيد سخن خود را يا آشكارا گوئيد آن را هر آئينه خدا دانا است به آنچه در سينها باشد ( 13 )
67 / 14
آيا نداند كسى كه آفريد و اوست باريك بين خبردار ( 14 )
67 / 15
اوست آنكه رام ساخت براى شما زمين را تا راه رويد در نواى آن و بخوريد از رزق خدا و سوى اوست برانگيختن ( 15 )
شرح
وَ قالُواو گويند كافران كه در دنيالَوْ كُنَّا نَسْمَعُاگر مىبوديم ما كه بشنويم سخن پيغمبران را بىبحث تفتيش معانى چه از معجزات ايشان علامات صدق بر صفحات احوال ايشان ظاهر بودأَوْ نَعْقِلُيا تعقل مىكرديم در معانى كلام ايشان و تفكر مىنموديم در انوار حكمت كه از اقوال و افعال ايشان معاينه مىنموديمما كُنَّانمىبوديم امروزفِي أَصْحابِ السَّعِيرِدر عداد اهل دوزخفَاعْتَرَفُواپس اقرار كنند و معترف شوندبِذَنْبِهِمْبه گناه خويش و درين وقت اعتراف سودى نداردفَسُحْقاًپس دورى باد از رحمت منلِأَصْحابِ السَّعِيرِمر ملازمان دوزخ راإِنَّ الَّذِينَ يَخْشَوْنَبه درستى كه آنان كه بترسندرَبَّهُمْاز عذاب پروردگار خودبِالْغَيْبِبه پوشيدگى يعنى آثار خوف را از خلق بپوشند و به خلوتها ناله و فرياد و گريه كنند و در عين المعانى گويد كه مراد از غيب دل است كه پوشيده است از خلق و پيدا بر خداى عز و جلّ يعنى بدل ترسگار باشندلَهُمْ مَغْفِرَةٌمر ايشان را است آمرزش گناهانوَ أَجْرٌ كَبِيرٌو مزدى بزرگ كه بهشت است و گفتهاند ايمنى از شدايد و مكاره يعنى مزد ترسندگان امان باشد از هر چه مىترسند نظملا تخافوا مژدهء ترسنده است * بهر كه مىترسد مبارك بنده استخوف و خشيه خاص دانايان بود * هر كه دانا نيست كى ترسان بودترسگارى رستگارى آورد * هر كه درد آرد عوض درمان بردآوردهاند كه كفّار قريش به سهولت عيش مسرور و مغرور گشته در باب حضرت پيغمبر صلى اللّه عليه و سلّم سخنان بىادبانه گفتندى و چون چند نوبت بنزول قرآن پرده از روى گفتار ايشان برداشته شد با يكديگر تدبير كردند و راى ايشان بر آن قرار گرفت كه ديگر سخن درباره آهسته گويند تا خداى وى نشنود و او را از ان آگاه نگرداند آيت آمدوَ أَسِرُّواو پنهان سازيدقَوْلَكُمْسخن گفتن خود را درباره پيغمبر صأَوِ اجْهَرُوا بِهِيا آشكار كنيد مر آن را يعنى هر دو نزديك او يكسان است ،إِنَّهُبه درستى كه خداى تعالى سزاى پرستشعَلِيمٌدانا استبِذاتِ الصُّدُورِبهآنچه در سينها است قبل از آنكه بر زبان گذرد پس كسى كه به ضماير واقف است از تعبير از ان بسر كند يا بجهر برو پوشيده نخواهد بودأَ لا يَعْلَمُآيا نداند آنچه در دلها استمَنْ خَلَقَآنكس كه بيافريد دلها راوَ هُوَ اللَّطِيفُو او دانا است بر بواطن اشياء و حقايق آنالْخَبِيرُآگاه از ظواهر موجودات و دقايق آنهُوَ الَّذِي جَعَلَاوست خداوندى كه گردانيدلَكُمُ الْأَرْضَبراى شما زمين راذَلُولًانرم و منقاد تا آسان باشد سير شما بر انفَامْشُواپس برويدفِي مَناكِبِهادر اطراف و جوانب زمينوَ كُلُواو بخوريدمِنْ رِزْقِهِاز روزى حلال خدا كه براى شما مقرر و مقدور كردهوَ إِلَيْهِ النُّشُورُو بسوى اوست بازگشت شما پس شكرگزارى و سپاسدارى او بجا آريد .