تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قرآن مجيد مترجم مع تفسير حسينى ( فارسى ) — صفحة 1266

مساهمون:

ص١٢٦٦

[ سوره طلاق ]

بنام خداى بخشاينده مهربان 65 / 1 اى پيغمبر بگو امت خود را چون اراده كنيد طلاق دادن زنان پس طلاق دهيد ايشان را در اوّل عدّت ايشان و شمار كنيد عدّت را و بترسيد از خدا پروردگار خويش بيرون مكنيد ايشان را از خانه‌هاى ايشان و بايد كه ايشان بيرون نروند مگر آنكه به عمل آرند كار بىحيائى آشكارا و اين حدهاى مقرر كردهء خدا است و هر كه تجاوز كند از حدهاى خدا پس هر آئينه ستم كرد بر جان خويش هيچ‌كس نمىداند شايد كه خدا پيدا كند بعد از طلاق كارى را ( 1 )
شرح

سورة الطّلاق

مدنيّة و هى اثنتا عشرة - آيةبِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ- آورده‌اند كه عبد اللّه بن عمر رض زن خود را در حالت حيض طلاق داد حضرت رسالت‌پناه ص فرمود تا رجوع كند و آنگاه كه از حيض پاك شود اگر خواهد طلاق دهد و درين باب آيت آمد كهيا أَيُّهَا النَّبِيُّاى پيغمبر برگزيده بگو امت خود را كه شماإِذا طَلَّقْتُمُ النِّساءَچون خواهيد كه طلاق دهيد زنان مدخول بهن را كه صغيره و آيسه و حامله نباشندفَطَلِّقُوهُنَّپس طلاق دهيدلِعِدَّتِهِنَّدر عدّت ايشان يعنى در طهرى بىجماع كه شمار توان كرد آن را از عدّت و اين طلاق سنى است چه زن بعد از طلاق بعدت درمىآيد و طلاق بدعى آنست كه در حالت حيض يا طهرى كه در ان مجامعت واقع شده باشد وقوع يابد چه آن ايّام را از عدّت حساب نتوان كرد و زن در ان محل نه معتده باشد و نه ذات بعل و عدد طلاق نزد امام شافعى رح اعتبار ندارد و نزد امام اعظم رح و امام مالك رح معتبر است پس اگر در طهر بىمباشرت سه طلاق دهند بمذهب امام شافعى رح سنت است و بمذهب آن دو 2 مام ديگر بدعت و اگر يك طلاق واقع شود باتفاق جمهور سنت استوَ أَحْصُوا الْعِدَّةَو شمار كنيد اى مردان عدّت زنان را كه ايشان از ضبط آن عاجزاند يا از احصاى آن غافلوَ اتَّقُوا اللَّهَ رَبَّكُمْو بترسيد از خداى تعالى كه پروردگار شما است و طلاق به سنّت دهيد و بعد از طلاقلا تُخْرِجُوهُنَّبيرون مكنيد زنان مطلقه رامِنْ بُيُوتِهِنَّاز خانهاى ايشان كه بوقت زنان شوهرى بوده باشند تا وقتى كه عدّت منقضى گرددوَ لا يَخْرُجْنَو زنان را نيز بايد كه بيرون نيايند پس ايشان را اخراج مكنيدإِلَّا أَنْ يَأْتِينَمگر آنكه بيايندبِفاحِشَةٍ مُبَيِّنَةٍبعملى زشت هويدا كرده شده و حفص بكسر يا خواند يعنى كردارى ناخوش كه روشن‌كننده حال زنان بود در بدكردارى مراد معصيتى است كه درو حدى باشد چون زنا و سرقه كه براى اقامت حد ايشان را بيرون بايد آورد يا آنكه بفحش و سفاهت اهل آن خانه را ايذا كنند و در ان حال اخراج ايشان حلال است چه آن حكم نشوز دارد در اسقاط حق ايشانوَ تِلْكَو اين حكمها كه مذكور شدحُدُودُ اللَّهِاندازهاى خداى است كه مقرر فرموده و از ان بيرون نتوان رفتوَ مَنْ يَتَعَدَّو هر كه درگذردحُدُودُ اللَّهِاز حدهاى خداىفَقَدْ ظَلَمَ نَفْسَهُپس به درستى كه ستم كرده باشد بر نفس خود و خود را مستحق عقوبت ساختهلا تَدْرِينمىدانى تو اى طلاق‌دهنده يا نمىداند هيچ نفسىلَعَلَّ اللَّهَ يُحْدِثُشايد كه خداى تو گرداندبَعْدَ ذلِكَپس ازين طلاقأَمْراًكارى را يعنى شايد مر او را پشيمان كند يا دوستى زن در دل وى پديد آيد تا رجوع نمايد .