تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قرآن مجيد مترجم مع تفسير حسينى ( فارسى ) — صفحة 1258

مساهمون:

ص١٢٥٨

[ سوره منافقون ]

بنام خداى بخشايندهء مهربان 63 / 1 چون بيايند پيش تو منافقان گويند گواهى مىدهيم كه تو پيغامبر خداى و خدا مىداند كه تو پيغمبر اوئى و خدا گواهى مىدهد كه منافقان دروغ‌گواند ( 1 ) 63 / 2 سپر گرفته‌اند قسمهاى خود را پس بازماندند از راه خدا هر آئينه ايشان بدست آنچه مىكنند ( 2 ) 63 / 3 اين بسبب آنست كه ايشان ايمان آوردند باز كافر شدند پس مهر كرده شد بر دل ايشان پس ايشان نمىفهمند ( 3 )
شرح

سورة المنافقون

مدنيّة و هى احدى عشرة آيةبِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ- در سال پنجم از هجرت كه حضرت رسول اللّه صلى اللّه عليه و سلّم از غزوه مريسيع مراجعت نمود بر سر چاه نزول فرمود كه ميان سنان بن و بر جهنى كه حليف بنى عمرو بن عوف بود از خزرج و ميان جهجهاه بن غفارى كه اجير حضرت فاروق رض بود منازعت شد و مهم بدان انجاميد كه ميان مهاجر و انصار فتنه قائم گردد ابن ابى منافق در ان محل سخنان ناشايسته گفت از جمله آنكه مهاجران را هيچ مدهيد تا از مدينه بروند و از هم پراگنده شوند و ديگر آنكه چون به مدينه بازگرديم آنكه عزيزتر است بيرون خواهد كرد آن را كه خوارتر است و زيد بن ارقم بمجلس سامى حضرت ص خيرالانامى آمده صلى اللّه عليه و سلّم ازين صورت اخبار نمود و آن حضرت اغماض فرموده جهت تسكين فتنه در گرمگاه روز بكوچ كردن امر فرمودند و اسيد بن حضير سبب پرسيد و مضمون حال معلوم فرموده در تسليه خاطر پيغمبر صلى اللّه عليه و سلّم مساعى جميله بتقديم رسانيد و خبر بابن ابىّ رسيد به خدمت آن حضرت آمد و در نفى آن خبر سوگند خورد و مردم زبان ملامت گشاده زيد بن ارقم رض را بخبر دروغ متهم ساختند حق سبحانه تصديق قول او را اين سوره نازل گردانيد كهإِذا جاءَكَ الْمُنافِقُونَچون بيايند به نزديك تو منافقان يعنى ابن ابى و اصحاب اوقالُوا نَشْهَدُگويند ما گواهى مىدهيمإِنَّكَ لَرَسُولُ اللَّهِبه درستى كه تو فرستاده خدائى يعنى ما منافق نيستيم و بدل رسالت ترا معتقديموَ اللَّهُ يَعْلَمُ إِنَّكَو خداى مىداند كه تولَرَسُولُهُهر آئينه فرستاده اوئى كه او ترا فرستادهوَ اللَّهُ يَشْهَدُ إِنَّ الْمُنافِقِينَو خدا گواهى مىدهد كه منافقانلَكاذِبُونَدروغ‌گويانند در گواهى خود به جهت آنكه اعتقاد ايشان موافق گفتار ايشان نيست پس شهادت ايشان بر آنكه دل ما معتقد رسالت تست دروغ باشد و گفته‌اند مراد از شهادت قسم است يعنى سوگند ياد كردند بر اعتقاد به رسالت تو خداى مىداند كه سوگند به دروغ خوردنداتَّخَذُوا أَيْمانَهُمْفراگرفتند منافقان سوگندان خود راجُنَّةًسپرى يعنى وقايه كه به آن از قتل و سبى ايمن باشندفَصَدُّواپس بازميدارند مردم را به الغاى شهادتعَنْ سَبِيلِ اللَّهِاز دين خداى يا خود اعراض كنند از جهاد در راه خداى تعالىإِنَّهُمْبه درستى كه ايشانساءَبدعملى استما كانُوا يَعْمَلُونَآنچه هستند كه مىكنند از سوگند دروغ و اعراض از حقذلِكَاين حكم حق به بدى اعمال ايشانبِأَنَّهُمْ آمَنُوابسبب آنست كه ايشان گرويدند به زبانثُمَّ كَفَرُواپس كافر شدند بدل يا گفتند به ظاهر با مؤمنان كه ما از شماايم و در خلوت با رؤساى خود بكلمات كفر ناطق گشتندفَطُبِعَپس مهر نهاده شدعَلى قُلُوبِهِمْبر دلهاى ايشانفَهُمْ لا يَفْقَهُونَپس ايشان نمىدانند حقيقت ايمان كه اقرار است به زبان و تصديق است بدل آورده‌اند كه ابن ابى مرد جسيم و نيكوهيئت و شيرين سخن و فصيح بود و جمعى ديگر از منافقان نيز به همين صورت بودند و چون بمجلس پيغمبر عليه السلام آمدندى آن حضرت ص شكفت داشتى از اشكال و اقوال ايشان حق سبحانه آيت فرستاد .
قرآن مجيد مترجم مع تفسير حسينى ( فارسى ) — صفحة 1258 | ترجمه شاه ولى الله دهلوى ( 910 ه - ) وتفسير ملاحسين الواعظ الكاشفى ( 1176 ه - )