تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قرآن مجيد مترجم مع تفسير حسينى ( فارسى ) — صفحة 1260

مساهمون:

ص١٢٦٠
63 / 7 ايشانند آنان كه مىگويند ياران خود را خرج مكنيد بر جماعه كه نزد رسول خدااند تا پراگنده شوند و خدائ راست خزانهاى آسمان‌ها و زمين و ليكن منافقان نمىدانند ( 7 ) 63 / 8 مىگويند اگر بازرسيم به مدينه البته برآرد بزرگتر خوارتر را از مدينه و خداى راست بزرگى و پيغامبر او را و مسلمانان را و ليكن منافقان نمىدانند ( 8 ) 63 / 9 اى مسلمانان مشغول نكرده‌اند شما را اموال شما و فرزندان شما از ياد كردن خدا و هر كه بكند اين كار پس آن جماعه ايشانند زيان‌كاران ( 9 )
شرح
هُمُ الَّذِينَ يَقُولُونَايشانند آنان كه مىگويند مر انصار را كه شمالا تُنْفِقُوانفقه مكنيدعَلى مَنْ عِنْدَ رَسُولِ اللَّهِبر كسانى كه نزديك رسول خدااند از فقراى مهاجرينحَتَّى يَنْفَضُّواتا متفرق گردند ، غلامان نزد خواجگان روند و پسران به پدران پيوندند منافقان انصار را از انفاق بر مهاجران منع مىكنندوَ لِلَّهِو حال آنكه مر خداى راستخَزائِنُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِخزانه‌هاى روزى در آسمان و زمين و مفتاح آن بدست قدرت اوست هرك را خواهد روزى دهدوَ لكِنَّ الْمُنافِقِينَ لا يَفْقَهُونَو ليكن منافقان نمىدانند كه رزّاق على الاطلاق حق سبحانه است نه آدميان نظمخواجه پندارد كه روزى او دهد * لا جرم بر اين و آن منّت نهدزان سببها او يكى شد پس اگر * كم شود هستند اسباب دگرحكم روزى بر سببها مىنهد * بىسببها نيز روزى مىدهديَقُولُونَمىگويند اهل نفاق مراد ابن ابى استلَئِنْ رَجَعْنااگر بازگرديم ما ازين سفرإِلَى الْمَدِينَةِبسوى مدينهلَيُخْرِجَنَّ الْأَعَزُّهر آئينه بيرون كند عزيزترمِنْهَا الْأَذَلَّاز مدينه خوارتر را مرادش از اعز نفس اخس او بود و غرضش از ان لفظ ديگر اشرف و اكمل همه مخلوقات عليه افضل الصلوات و التسليماتوَ لِلَّهِ الْعِزَّةُو مر خداى راست عزّت قدرت و ربوبيتوَ لِرَسُولِهِو مر رسول او را عزت نبوّت و شفاعتوَ لِلْمُؤْمِنِينَو مر گرويدگان راست عز ايمان و طاعتوَ لكِنَّ الْمُنافِقِينَو ليكن منافقان حقيقت عزّت رالا يَعْلَمُونَنمىدانند نقل است كه چون سپاه نصرت پناه و نبوى عليه الصلاة و السلام بوادى عقيق رسيدند ابن ابى كه عبد اللّه نام داشت و مؤمنى مخلص بود بر سر راه توقف نمود تا پدرش برسيد شتر او را بخوابانيد و پاى بر دست شتر نهاد و گفت به خدا سوگند كه ترا نگذارم كه به مدينه درآيى تا وقتى كه پيغمبر عليه الصلاة و السّلام ترا اذن فرمايد و بدانى كه اوّل توئى و اعز اوست چون مركب حضرت رسالت‌پناه عليه السلام رسيد بر ان حال اطلاع يافته ابن ابى را اجازت در آمدن داديا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوااى گروه مؤمنانلا تُلْهِكُمْمشغول نگرداند شما راأَمْوالُكُمْخواستهاى شماوَ لا أَوْلادُكُمْو نه فرزندان شماعَنْ ذِكْرِ اللَّهِاز ياد كردن خداى چه مقتضاى ايمان آن است كه دوستى خدا غالب بود بر دوستى همه اشيا تا حدى كه اگر تمام اموال دنيا و مجموع نعم آخرت بر وى عرض كنند به نظر قبول در هيچ كدام ننگرد بيتچشم دل از نعيم دو عالم ببسته‌ايم * مقصود ما ز دنيا و عقبى توئى و بسوَ مَنْ يَفْعَلْ ذلِكَو هر كه بكند آن كار را يعنى بمال و فرزندان از حق بازماندفَأُولئِكَپس آن گروههُمُ الْخاسِرُونَايشان زيان‌كارانند كه بحقير فانى باز مانند از عظيم باقى .