50 / 24
گوئيم بيفگنيد اى دو فرشته در دوزخ هر ناسپاس سركش را ( 24 )
50 / 25
هر امساككننده مال را درگذرنده از حد هر شكآرنده را ( 25 )
50 / 26
آنكه مقرر كرد با خدا معبودى ديگر پس بيفگنيد اين هريك را در عذاب سخت ( 26 )
50 / 27
گفت همنشين او اى پروردگار ما من گمراه نكردم اين شخص را و ليكن وى بود در گمراهى دور ( 27 )
50 / 28
فرمود خصومت مكنيد نزديك من و حال آنكه پيش ازين فرستاده بودم بسوى شما وعدهء عذاب ( 28 )
50 / 29
تغير داده نمىشود وعدهء نزديك من و نيستم من ستمكننده بر بندگان ( 29 )
50 / 30
روز كه گوئيم دوزخ را آيا پر شدى و دوزخ گويد آيا هيچ ازين زياده هست ( 30 )
50 / 31
و نزديك گردانيده شود بهشت براى متقيان نه دور مانده ( 31 )
شرح
أَلْقِيا فِي جَهَنَّمَبيفگنيد در دوزخكُلَّ كَفَّارٍ عَنِيدٍهر كافرى ستيزنده كه گردنكش باشدمَنَّاعٍ لِلْخَيْرِمنعكننده مر خير را يعنى بازدارنده مال از حقوق مفروضه و گفتهاند آيت در شان وليد بن مغيره است و مراد از خير دين اسلام است و او منع مىكرد اولاد و اقرباى خود را از اسلام و به صفت كفر و عناد نيز موصوف بود - صفت ديگرش اين كهمُعْتَدٍدرگذرنده بود از حدود الهىمُرِيبٍشكآرنده در وحدانيتالَّذِي جَعَلَآنكه گردانيد يعنى شريك ساختمَعَ اللَّهِبا خداى با حقإِلهاً آخَرَخداى ديگرفَأَلْقِياهُپس درافكنيد او رافِي الْعَذابِ الشَّدِيدِدر عذاب سخت جاودانى و چون خواهند كه آن كافر را در دوزخ افگنند گويد مرا چه گناه است ديوى كه بر من مسلّط بود مرا گمراه كرد آن ديو را حاضر سازند انكار كندقالَ قَرِينُهُگويد همنشين او يعنى آن ديو كه در دنيا با وى بودهرَبَّنااى پروردگار ماما أَطْغَيْتُهُمن گمراه نكردم او را و درباره او از حد در نگذشتموَ لكِنْ كانَو ليكن بودفِي ضَلالٍ بَعِيدٍدر گمراهى دور و دراز و از ان بازنگشتقالَگويد حق سبحانه و تعالىلا تَخْتَصِمُوامخاصمه مكنيدلَدَيَّنزديك من كه هيچ فائده بدين خصومت مترتب نيستوَ قَدْ قَدَّمْتُو به درستى كه من پيش فرستادمإِلَيْكُمْ بِالْوَعِيدِبشما وعيد خود در كتب خود بر السنة رسل خود و حالا شما را هيچ حجتى نمانده و هيچ عذر از شما مسموع نيستما يُبَدَّلُ الْقَوْلُتغيير داده نشود سخنلَدَيَّنزديك من يعنى وعده و وعيدى كه كردهام تبديل بدان راه نيابدوَ ما أَنَا بِظَلَّامٍو نيستم من ستمكنندهلِلْعَبِيدِمر بندگان را كه بىاستحقاق ايشان را عذاب كنميَوْمَ نَقُولُياد كن روزى را كه گويد خداى و حفص بنون مىخواند يعنى گوئيم مالِجَهَنَّمَمر دوزخ راهَلِ امْتَلَأْتِآيا پر شدى يعنى من وعده كردم كه ترا پر سازم از كفار انس و جن پر شده يا نى خدا اين گويدوَ تَقُولُو مىگويد دوزخهَلْ مِنْ مَزِيدٍآيا هيچ زيادتى هست اين استفهام بمعنى سؤال است يعنى زياده كن و حق سبحانه ديگر كافران بفرستد بوى تا پر شود و قولى آنست كه پر نشود حتى يضع الجبار فيها قدميه فيقول قط قط بيت آن قدم حق را بود كو را كشد * غير حق خود كى گمان او كشد امام زاهدى و بعضى ديگر از محققان برانند كه استفهام بمعنى نفى است يعنى لا مزيد يعنى پر شدم و زيادتى را گنجايش نيستوَ أُزْلِفَتِ الْجَنَّةُو نزديك گردانيده شود بهشتلِلْمُتَّقِينَ غَيْرَ بَعِيدٍمر پرهيزگاران را تاكيد است يعنى بهشت ايشان را نزديك بود نه دور و اين پيش از ان باشد كه ايشان را به بهشت برند اوّل بهشت را بديشان نمايند و منازل و نعيم هر يك به نظر وى درآرند تا لذتش بيفزايد پس خداى فرمايد .