49 / 13
اى مردمان هر آئينه آفريديم شما را از يك مرد و يك زن و ساختيم شما را جماعتها و قبيلهها تا با يكديگر شناسا شويد هر آئينه گرامىترين شما نزديك خدا پرهيزگارترين شما است هر آئينه خدا دانا خبردارست ( 13 )
49 / 14
گفتند اعراب ايمان آورديم بگو ايمان به حقيقت نياورديد و ليكن بگوئيد منقاد شدهايم و هنوز درنيامده است ايمان در دلهاى شما و اگر فرمانبردارى خدا و رسول او كنيد كم ندهد شما را از جزاى اعمال شما چيزى هر آئينهء خدا آمرزگار مهربان است ( 14 )
شرح
يا أَيُّهَا النَّاسُاى مردمانإِنَّا خَلَقْناكُمْبه درستى كه آفريدهايم ما شما رامِنْ ذَكَرٍ وَ أُنْثىاز مردى و زنى كه آدم ع و حوااند ع چون همه ز يك پدر و مادر باشيد پس بنسبى طعنه زدن هيچ وجهى ندارد شعرالناس من جهة التمثال اكفاء * ابوهم آدم و الام حواءو نعم من قال قطعهنيست آدميانى كه تفاخر درزند * از راه دانش و انصاف چه دور افتادندنرسد فخر كسى ز نسب بر دگرى * چونكه در اصل ز يك آدم ع و حوا ع زادندو آنكه بقبائل و عشائر مىنازد بايد كه بداند كه شعب و بطون براى تعارف است نه براى تفاخر چنانچه مىفرمايدوَ جَعَلْناكُمْ شُعُوباًو گردانيديم شما را شعبها يعنى جماعتهاى عظيم منسوب باصل واحدوَ قَبائِلَو قبيلهاى منتسب بشعوبلِتَعارَفُواتا بشناسيد يكديگر را و ممتاز گرديد بعضى را بعضى يعنى دو كس كه بنام متحد باشيد بقبيله متميز شويد چنانچه زيد قريشى از زيد تميمى و ببايد دانست شعوب مشتمل بر قبائل چنانچه مثلا خزيمه شعبى است مشتمل بر چند قبيله كه يكى از انها كنانه است و قبيله بر عمائر اشتمال دارد چنانچه قريش عمائر است از كنانه و بعد از عمائر بطون است چون لوى كه بطنى است از قريش و پس از ان افخاذ است چون هاشم كه فخذى است از لوى پس عشائر است چون عباس از هاشم و بعد از ان فصيله باشد و آن اهل بيت است چون بنى العباس و گفتهاند شعوب از قحطان باشد و قبائل از عدنان و قولى آنست كه شعوب از عجم است و قبائل از عرب و بر هر تقديرإِنَّ أَكْرَمَكُمْبه درستى كه بزرگترين شماعِنْدَ اللَّهِنزديك خداأَتْقاكُمْپرهيزگارترين شما است چه بتقوى نفوس را رتبه كمال حاصل گردد و هرك را تقوى بيشتر قدم او در مرتبه فضيلت بيشتر كه الشرف بالعلم و الادب لا بالاصل و النسب بيتبا ادب باش تا بزرگ شوى * كه بندگى نتيجه ادب استإِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌبه درستى كه خداى دانا است باصل و نسب شماخَبِيرٌآگاه از علم و ادب شما آوردهاند كه جمعى از بنى اسد به مدينه آمده اظهار كلمه شهادت مىكردند و مىگفتند يا رسول اللّه ص تمام عرب تنها به نزد تو آمدهاند و ما باهل و عيال آمدهايم و اغلب عرب با تو قتال كردهاند و ما عنان كشيده داشتيم القصه منتى عظيم داشتند بر پيغمبر صلى اللّه عليه و سلّم بايمان خود حق سبحانه فرمود كهقالَتِ الْأَعْرابُگفتند اهل باديه از اسد و غطفان كهآمَنَّاما ايمان آوردهايم و گرويدهايمقُلْ لَمْ تُؤْمِنُوابگو كه ايمان نياوردهايد چه ايمان اقرار به زبان است با تصديق دل و شما را اقرار هست و تصديق نى پس مگوئيد كه ايمان آوردهايموَ لكِنْ قُولُوا أَسْلَمْناو ليكن بگوئيد كه اسلام آوردهايم مراد از اسلام اسلام لغوى است كه عبارت از انقياد باشد و دخول در اسلام ، و اظهار كلمه از ترس قتل و سبىوَ لَمَّا يَدْخُلِ الْإِيمانُو درنيامده است ايمانفِي قُلُوبِكُمْدر دلهاى شما لا جرم دل شما با زبان موافقت نداردوَ إِنْ تُطِيعُوا اللَّهَ وَ رَسُولَهُو اگر فرمان بريد خداى را و فرستاده او را باخلاص و از سر نفاق درگذريدلا يَلِتْكُمْكم نگرداند خدا شما رامِنْ أَعْمالِكُمْ شَيْئاًار مزد كارهاى شما چيزى را بلكه تمام و كمال بشما رساندإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌبه درستى كه خدا آمرزنده است گناهى را كه از مطيعان صادر شده باشدرَحِيمٌمهربان است بتوفيه اجور ايشان .