تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قرآن مجيد مترجم مع تفسير حسينى ( فارسى ) — صفحة 1163

مساهمون:

ص١١٦٣
و يكديگر را به لقبهاى بد مخوانيد بدنامى است فاسقى بعد از ايمان آوردن و هر كه توبه نكرد پس آن جماعه ايشانند ستمكاران ( 11 ) 49 / 12 اى مسلمانان احتراز كنيد از بسيارى گمان بد هر آئينه بعض بدگمانى گناه است و جاسوسى مكنيد و غيبت نكند بعض شما بعض را آيا دوست مىدارد كسى از شما كه بخورد گوشت برادر خود كه مرده باشد پس متنفر شويد از وى و بترسيد از خدا هر آئينه خدا توبه پذيرنده مهربان است ( 12 )
شرح
وَ لا تَنابَزُوا بِالْأَلْقابِو مخوانيد يكديگر را به لقبهاى ناخوش چنانچه يهود يا ترسا كه مسلمان شده باشد ايشان را بيهوديت و نصرانيت ملقب سازند يا مؤمنى را فاسق و منافق خوانندبِئْسَ الِاسْمُ الْفُسُوقُبدنامى است كه كسى را ياد كنند بفسق يعنى جهود و ترسا گفتنبَعْدَ الْإِيمانِبعد از دخول او در ايمانوَ مَنْ لَمْ يَتُبْو هر كه توبه نكند از منهيات مذكورهفَأُولئِكَپس آن گروههُمُ الظَّالِمُونَايشانند ستمكاران بر نفس خود كه خود را در معرض سخت و عتاب بادشاهى مىآرنديا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اجْتَنِبُوااى گروه گرويدگان بپرهيزيد و بگذاريدكَثِيراً مِنَ الظَّنِّبسيارى را از گمانهاإِنَّ بَعْضَ الظَّنِّبه درستى كه بعضى از گمانإِثْمٌبزه است و گناه بر آن متفرع مىشود و ببايد دانست كه گمان چهار قسم است اول مأمور به و آن حسن ظن است به خدا و به مؤمنان در خبر آمده است كه ان حسن الظن من الايمان - دوم حرام و آن گمان بد به خدا و مؤمنان است كه موجب اثم است سوم مندوب اليه و آن تحرّى باشد در امر قبله و غيره و بنا نهادن بر غلبه ظن در امور اجتهاديه چهارم مباح در آن ظن در امور دنيا و مهمات معيشت و درين صورت بدگمانى موجب سلامت و انتظام مهمات است و از قبيل حزم شمرده‌اند كما قيل بيتبدنفس مباش و بدگمان باش * وز فتنه و مكر در امان باشآورده‌اند كه دو كس از اكابر صحابه رضى اللّه عنهم در بعضى اسفار سلمان رضى اللّه عنه را نزد پيغمبر فرستاد ادامى يا طعامى طلبيدند و حضرت ص به اسامه رض حواله فرمود و اسامه گفت نزد من هيچ خوردنى نيست سلمان رض باز آمده صورت حال بازگفت ايشان در غيبت وى گفتند سلمان قدمى دارد كه اگر به چاه سميحة رود آبش خشك شود و در غيبت اسامه گفتند كه طعام داشت ولى بخل كرد بعد از ان در تجسس افتادند كه آيا اسامه راست گفته كه طعام نداشته يا با ما بخل ورزيده ديگر روز كه نزد حضرت رسالت‌پناه صلى اللّه عليه و سلّم آمدند فرمود كه چيست كه آن سرخى گوشت كه ميان دندانهاى شما مىبينم گفتند ما گوشت تناول نكرده‌ايم آن حضرت ص فرمود كه گوشت خوردنى نمىگويم گوشت آدمى مىگويم و اين آيت نازل شد كهوَ لا تَجَسَّسُواو تجسس مكنيد چنانچه در كار اسامه بدگمان شديد و تجسس كرديدوَ لا يَغْتَبْ بَعْضُكُمْو بايد كه غيبت نه‌كنند بعضى از شمابَعْضاًبعضى ديگر را چنانچه درباره سلمان رض كرديد و غيبت آن است كه غائبانه كسى سخنى گويد كه اگر به مواجهت با او گويند آن را كاره بود پس تمثيلى مىفرمايد براى زشتى غيبت برين وجه كهأَ يُحِبُّآيا دوست مىداردأَحَدُكُمْيكى از شماأَنْ يَأْكُلَآن را كه بخوردلَحْمَ أَخِيهِگوشت برادر خود رامَيْتاًدر حالتى كه مرده باشد آن برادر بلكه نفس شما از ان تنفر نمايدفَكَرِهْتُمُوهُپس مكروه داريد آن را كه بخوريد پس همچنان‌كه اكل گوشت مرده را كارهيد بايد كه غيبت را كاره باشيد رباعىآن‌كس كه لواى غيبت افراخته است * و از تن مردگان غذا ساخته استو آن‌كس كه بعيب خلق پرداخته است * زانست كه عيب خويش نشناخته استوَ اتَّقُوا اللَّهَو بترسيد از عقوبت خداى بسبب غيبت كردنإِنَّ اللَّهَ تَوَّابٌبه درستى كه خداى پذيرنده توبه است از جمعى كه تائب شوند از غيبت كردنرَحِيمٌمهربانست بر آنان كه بازايستند از غيبت - گفتن آورده‌اند كه روز فتح مكه جمعى از طلقا به‌وقتى كه بلال رض بر بام بيت الحرام زادها اللّه تعالى تعظيما و شرفا باذان مشغول بوده در غيبت وى افتادند و يكى از سخنان ايشان آن بود كه آيا محمد ص هيچ‌كس ديگر نيافته كه بانگ گويد بجز اين كلاغ سياه و در نسب او قدح كردند آيت آمد كه .