48 / 12
بلكه ظن كرديد كه بازنخواهدگشت پيغامبر و مسلمانان بسوى اهل خانهء خويش هرگز و آراسته شد اين ظن در دل شما و ظن كرديد ظن بد و گشتيد قومى هلاكشده ( 12 )
48 / 13
و هر كه ايمان نياورد به خدا و پيغامبر او پس هر آئينه ما آماده كرديم براى اين كافران آتش را ( 13 )
48 / 14
و خدائ راست بادشاهى آسمانها و زمين مىآمرزد هر كرا خواهد و عذاب مىكند هر كرا خواهد و هست خدا آمرزگار مهربان ( 14 )
48 / 15
خواهند گفت با تو پسگذاشتگان وقتى كه روانه شويد بسوى غنيمتها تا بدست آريد آن را بگذاريد ما را تا از پى شما رويم مىخواهند كه مخالفت كنند وعدهء خدا را بگو پيروى ما نخواهيد كرد همچنين فرموده است خدا پيش ازين پس خواهند گفت نى بلكه حسد مىكنيد با ما بلكه هميشه فهم نمىكردند مگر اندكى ( 15 )
شرح
بَلْ ظَنَنْتُمْبلكه گمان برديدأَنْ لَنْ يَنْقَلِبَ الرَّسُولُآنكه بازنگردد پيغمبر صوَ الْمُؤْمِنُونَو رجعت نكنند مؤمنانإِلى أَهْلِيهِمْبسوى اهالى خود به مدينهأَبَداًهرگز بلكه مشركان ايشان را بكشند و مستاصل گردانندوَ زُيِّنَ ذلِكَو آراسته شد اين گمان يعنى شيطان بياراست استيصال پيغمبر ص و اصحاب او را تا متمكن شدفِي قُلُوبِكُمْدر دلهاى شماوَ ظَنَنْتُمْو گمان برديدظَنَّ السَّوْءِگمان بد كه دين خدا باطل شود و ملت اسلام برافتدوَ كُنْتُمْو گشتيد شما بدين گمانقَوْماً بُوراًگروهى هلاكشدگان بسبب فساد عقيدت و نيّتوَ مَنْ لَمْ يُؤْمِنْ بِاللَّهِو هر كه نگرود به خداىوَ رَسُولِهِو رسول او و بدل تصديق به حكم خدا و رسول نكندفَإِنَّا أَعْتَدْناپس به درستى كه ما آماده كرديملِلْكافِرِينَمر ناگرويدگان راسَعِيراًآتش افروختهوَ لِلَّهِ مُلْكُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِو مر خداى راست پادشاهى آسمان و زمين يعنى زمام امور ممالك علوى و سفلى در قبضه قدرت اوستيَغْفِرُمىآمرزد گناهان بزرگلِمَنْ يَشاءُهرك را مىخواهدوَ يُعَذِّبُو عذاب مىكند بگناهان خردمَنْ يَشاءُهرك را اراده مىكندوَ كانَ اللَّهُو هست خداىغَفُوراًآمرزنده توبهكنندگانرَحِيماًمهربان بر ايشانسَيَقُولُ الْمُخَلَّفُونَزود باشد كه بگويند پسماندگان از حديبيه مراد همان قبايلند يعنى اعراب خواهند گفتإِذَا انْطَلَقْتُمْآنگاه كه برويدإِلى مَغانِمَبسوى غنيمتها مراد غنائم خيبر استلِتَأْخُذُوهاتا فراگيريد آن راذَرُونابگذاريد ما رانَتَّبِعْكُمْتا پيروى كنيم شما را درين سفر آوردهاند كه پيغمبر صلى اللّه عليه و سلّم در ذىالحجه سنه ستّ از حديبيه بازگشت و در محرم سنه سبع به غزوه خيبر توجه فرمود و حكم شد كه هر كه در حديبيه حاضر بوده بدين جنگ رود و غير ايشان درين جنگ اتفاق نكنند و چون عزم جزم شد مخالفان گفتند بگذاريد تا موافقت كنيم با شما و بخيبر آييميُرِيدُونَمىخواهد مخالفانأَنْ يُبَدِّلُواآنكه تغيير دهندكَلامَ اللَّهِسخن خداى را يعنى حكم او را كه فرمود كه غير از اهل حديبيه بدين حرب نروندقُلْ لَنْ تَتَّبِعُونابگو پيروى نخواهيد كرد ما را نفى است بمعنى نهى يعنى با ما بيرون مىآئيدكَذلِكُمْ قالَ اللَّهُهمچنين گفته است شما را خداىمِنْ قَبْلُپيش ازين قصّه شما يا پيش از آمدن ما به مدينهفَسَيَقُولُونَپس زود باشد كه گويند كه اين حكم نكرده خداىبَلْ تَحْسُدُونَنابلكه شما حسد مىبريد بر ما .
تا در غنيمت شريك شما نشويم و نه چنين است كه مخالفان مىگويندبَلْ كانُوا لا يَفْقَهُونَبلكه هستند كه در نمىيابندإِلَّا قَلِيلًامگر اندك چيزى را .