تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قرآن مجيد مترجم مع تفسير حسينى ( فارسى ) — صفحة 1151

مساهمون:

ص١١٥١
48 / 10 هر آئينه آنان كه بيعت مىكنند با تو جز اين نيست كه بيعت مىكنند با خدا دست خدا است بالاى دست ايشان پس هر كه عهد بشكند پس جز اين نيست كه مىشكند به ضرر نفس خود و هر كه تمام كند آنچه بر آن با خدا عهد كرده است خواهد داد او را مزد بزرگ ( 10 ) 48 / 11 خواهند گفت با تو پس‌گذاشتگان از اعراب مشغول كرد ما را اموال ما و فرزندان ما پس طلب آمرزش كن براى ما مىگويند به زبان خود آنچه نيست در دل ايشان بگو كه مىتواند براى شما از خدا چيزى اگر خواهد زيان رسانيدن بشما يا خواهد در حق شما سود دادن بلكه هست خدا به آنچه مىكنيد خبردار ( 11 )
شرح
إِنَّ الَّذِينَ يُبايِعُونَكَبه درستى آنان كه بيعت كردند با تو در حديبيهإِنَّما يُبايِعُونَ اللَّهَجز اين نيست كه بيعت كرده‌اند با خدا چه مقصود به بيعت اوست و براى طلب رضاى اوست مراد بيعت رضوان است و ذكر آن بيايد ان‌شاءالله العزيز سلمى رح فرمود كه اين سخن در مقام جمع است و حق سبحانه مرتبه جمع را براى هيچ‌كس تصريح نكرد لا براى آنكه اخص و اشرف موجودات است و از همين مقام است كه من يطع الرسول فقد اطاع اللّهيَدُ اللَّهِقوت خداى به وفا كردن وعده خود در ثواب آخرت يا در نصرت پيغمبر خودفَوْقَ أَيْدِيهِمْز بر قوتهاى ايشانست در وفا بعهد يا در يارى دادن پيغمبر ص در معالم آورده كه در صحابه رض بوقت بيعت دست پيغمبر صلى اللّه عليه و سلّم مىگرفتند و يد اللّه ز بر دست‌هاى ايشان بوده در مبايعتفَمَنْ نَكَثَپس هر كه بشكند عهد رافَإِنَّما يَنْكُثُپس جز اين نيست كه مىشكندعَلى نَفْسِهِبر نفس خود يعنى ضرر آن بنفس او رسد و بس در موضح آورده كه سه چيز باهل آن راجع مىشود يكى مكر كه و لا يحيق المكر السيئ الا باهله دوم ستم كه انما بغيكم على انفسكم سوم نقض عهد كه فمن نكث فانما ينكث على نفسه و در باب نقض عهد و پيمان گفته‌اند رباعىپيمان مشكن كه هر كه پيمان بشكست * از پاى درافتاد و برون شد از دستآن را كه درست بود پيمان الست * نشكست به هيچ حال هر عهد كه بستوَ مَنْ أَوْفىو هر كه وفا كندبِما عاهَدَبه‌آنچه عهد كرده استعَلَيْهُ اللَّهَبر آن با خداىفَسَيُؤْتِيهِپس زود دهد مر او را خداىأَجْراً عَظِيماًمزدى بزرگ در آخرت كه آن بهشت است آورده‌اند كه حضرت پيغمبر صلى اللّه عليه و سلّم چون متوجه مكّه شد به نيت عمره ببعضى از اعراب چون اسلم جهينه و مزينه و غفار و اشجع نامه فرستاد كه درين سفر مرا مرافقت و موافقت كنيد از محاربه قريش نرسيدند و تعلّل نموده تخلف ورزيدند حق سبحانه خبر داد پيغمبر خود را صلى اللّه عليه و سلّم كه چون به مدينه بازرسىسَيَقُولُ لَكَ الْمُخَلَّفُونَزود باشد كه بگويند مر ترا بازپس‌ماندگانمِنَ الْأَعْرابِاز باديه‌نشينان يعنى قبائلى كه مذكور شد عذر آرندشَغَلَتْنامشغول كرد ما راأَمْوالُنامالهاى ما كه غم‌خوارگى نداشت و ضائع مىشدوَ أَهْلُوناو زنان و فرزندان ما يعنى از بىكسى بىبرگ و بينوا مىماندندفَاسْتَغْفِرْ لَناپس طلب آمرزش كن براى ما بدين تخلف كه كرديم و مرافقت و موافقت ننموديميَقُولُونَ بِأَلْسِنَتِهِمْمىگويند به زبانهاى خودما لَيْسَ فِي قُلُوبِهِمْآنچه نيست در دلهاى ايشان يعنى اين اعتذار و استغفار به زبان مىكنند او دل ايشان را از ان خبر نيستقُلْبگو در جواب ايشانفَمَنْ يَمْلِكُ لَكُمْپس كيست كه مالك شود براى شما يعنى منع كند از شمامِنَ اللَّهِاز حكم خداىشَيْئاًچيزى راإِنْ أَرادَاگر خواهد خداىبِكُمْ ضَرًّابشما قهرى و هزيمتى قتلى و خللى در مال و اهل و يا عقوبتى بر تخلفأَوْ أَرادَ بِكُمْيا اگر خواهد بشمانَفْعاًسودى چون دولت و نصرت و نگاهداشت اموال و اهالىبَلْ كانَ اللَّهُبلكه هست خداىبِما تَعْمَلُونَبه آنچه شما مىكنيدخَبِيراًدانا مىداند كه قصد شما از تخلف چه بود شما مشغولى مال و فرزندان نداشتيد .
قرآن مجيد مترجم مع تفسير حسينى ( فارسى ) — صفحة 1151 | ترجمه شاه ولى الله دهلوى ( 910 ه - ) وتفسير ملاحسين الواعظ الكاشفى ( 1176 ه - )