تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قرآن مجيد مترجم مع تفسير حسينى ( فارسى ) — صفحة 1142

مساهمون:

ص١١٤٢
47 / 15 صفت بهشتى كه وعده داده شد متقيان را اينست دران بهشت جويها است از آب كه به ديرماندگى متغير نشده و جويها است از شير كه مزهء او برنگشته و جويهايست از مى لذّت‌دهنده آشامندگان را و جويهاست از شهد صاف كرده شده و ايشان‌راست آنجا از هر جنس ميوه‌ها و ايشان را است آمرزش از پروردگار ايشان اين جماعه مانند آنست كه هميشه باشند در آتش و نوشانيده شوند آب گرم پس پاره پاره ساخت روده‌هائى ايشان را ( 15 ) 47 / 16 و از مردمان كسى هست كه گوش مىنهد بسوى تو تا وقتى كه بيرون روند از نزديك تو گويند به آنكه عطا كرده شد ايشان را علم چه چيز گفت پيغامبر الحال
شرح
مَثَلُ الْجَنَّةِاز جمله آنچه بر تو خوانيم صفت بهشت استالَّتِي وُعِدَ الْمُتَّقُونَآن بهشتى كه وعده داده شده‌اند بدان پرهيزگارانفِيهادر ان بهشتأَنْهارٌجويها استمِنْ ماءٍاز آبىغَيْرِ آسِنٍغير متغيّر يعنى بوى و رنگ و طعم او منته نگردد و آن از حال خود نه مانند آبهاى دنيا كه تغيرپذير باشدوَ أَنْهارٌ مِنْ لَبَنٍو جويها است از شير كه هرگزلَمْ يَتَغَيَّرْ طَعْمُهُتغير نگشته طعم او از صفت عذوبت يعنى تيز و ترش نشده است به طول مكث -وَ أَنْهارٌ مِنْ خَمْرٍ لَذَّةٍو جويها است از خمر خوش‌گوار با لذّتلِلشَّارِبِينَمر آشامندگان را كه طرب دارد و خمارى نىوَ أَنْهارٌ مِنْ عَسَلٍ مُصَفًّىو جويها است از شهد صافى نه صاف‌كرده به آتش بلكه مصطفى آفريده شده از موم و فضلاتوَ لَهُمْو مر متقيان راستفِيهادر ان بهشت با وجود اين همه اشربهمِنْ كُلِّ الثَّمَراتِاز همه ميوه‌ها كه خواهند در لون صافى و بطعم لذيذ و بوى خوشوَ مَغْفِرَةٌو مر ايشان را است پوشش گناهانمِنْ رَبِّهِمْاز آفريدگار ايشان يعنى بپوشد گناهان ايشان را نه بر ان معاقبه كند و نه بدان معاتبه نمايد ارباب اشارت گفته‌اند كه چنانچه چهار انهار در زمين بهشت به زير شجرهء طوبى روان است چهار جوى نيز در زمين دل عارف در زير شجرهء طيبه اصلها ثابت و فرعها فى السماء جارى است از منبع قلب آب انابت و از ينبوع صدر لبن صفوت و از خمخانه سر خمر محبّت و از محبرى روح عسل مودّت و فى المثنوى المعنوى نظمآب صدرت آب جوى خلد بود * جوى شير خلد مهر تستزود ذوق طاعت گشت جوى انگبين * مستى و ذوق تو جوى خمر بينو در بحر الحقائق آورده كه آب اشارت بحيات دل است و لبن به فطرت اصلى كه به حموضت هوا و تفاهت بدعت متغير نگشته و جوى خمر جوشش محبت الهى است و عسل مصفى حلاوت قرب و ثمرات عبارت است از مكاشفات و مغفرت غفران جنب وجود ع وجودك ذنب لا يقاس به ذنب بيتپندار وجود ما گناهى است عظيم * لطفى كن و اين گناه ز ما درگذرانبعد از ذكر متنعمان بوستان بهشت از حال محنت‌كشان دوزخ خبر مىدهد و مىفرمايد كه آيا هر كه در چنين نعمتى باشد كه ياد كرديمكَمَنْ هُوَ خالِدٌمانند كسى است كه او جاويدان استفِي النَّارِدر آتش دوزخوَ سُقُواو چشانيده مىشود بجاى شربت بهشتيانماءً حَمِيماًآبى در غايت گرمىفَقَطَّعَپس پاره پاره مىگرداندأَمْعاءَهُمْرودهاى ايشان را ، آورده‌اند كه چون پيغمبر صلى اللّه عليه و سلّم خطبه خواندى و منافقان را عيب كردى جمعى از اهل نفاق بيرون آمده از مسجد بطريق استهزاء از علماء صحابه رض مىپرسيدندى كه اين مرد حالى چه گفت حق سبحانه از حال ايشان خبر مىدهد كهوَ مِنْهُمْيعنى از ايشان يعنى منافقانمَنْ يَسْتَمِعُآنهااند كه گوش فرامىدارندإِلَيْكَبسوى خطبهء تو در روز جمعه و غير آنحَتَّى إِذا خَرَجُواتا چون بيرون روندمِنْ عِنْدِكَاز نزديك توقالُواگويندلِلَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَمر آنان را كه دانشى داده‌اند از صحابه چون عبد اللّه بن مسعود و ابو الدرداء و امثال ايشان رضى اللّه عنهم و از ابن عباس رضى اللّه منقول است كه من هم از آنهاام كه منافقان از ايشان مىپرسيدند كهما ذا قالَ آنِفاًچه گفت محمد ص اكنون يعنى ما فهم نكرديم سخن او را و اين بر وجه سخريه مىگفتند .