زكريا بر مريم در مسجدى يافت نزديك او روزى را گفت اى مريم از كجاست ترا اين روزى گفت او از نزديك خداست هر آئينه خدا مىدهد روزى هر كرا مىخواهد بىشمار ( 37 )
3 / 38
آن وقت طلب كرد زكريا از پروردگار خود گفت اى پروردگار من عطا كن مرا از نزديك خود نسل پاك هر آئينه تو شنواى دعائى ( 38 )
3 / 39
پس ندا كردند او را فرشتگان و وى ايستاده بود نماز مىگذارد در عبادتگاه كه هر آئينه خدا بشارت مىدهد ترا به يحيى باشد باوردارنده فيض خدا را و سردار و بىرغبت به زنان و پيغمبرى از نيكوكاران ( 39 )
3 / 40
گفت اى پروردگار من چگونه پيدا شود براى من فرزند و رسيده است مرا كلان سالى و زن من نازاينده است گفت همچنين خدا مىكند آنچه مىخواهد ( 40 )
شرح
زَكَرِيَّا الْمِحْرابَزكريا به غرفه كه مريم آنجا مىبودوَجَدَ عِنْدَها رِزْقاًمىيافت نزديك او روزى كه آن ميوه تابستانى بود در ميان زمستان و محصول زمستانى در فصل تابستانى زكريا كه چند نوبت اين صورت معاينه ديدقالَ يا مَرْيَمُگفت اى مريمأَنَّى لَكِ هذااز كجاست ترا اين ميوه در غير وقت اوقالَتْ هُوَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِگفت مريم اين رزق كه مىبينى از نزديك خداستإِنَّ اللَّهَ يَرْزُقُ مَنْ يَشاءُبه درستى كه كه خدا روزى مىدهد هرك را مىخواهدبِغَيْرِ حِسابٍبيشمار از جهت كثرت يا به غير استحقاق مرزوقهُنالِكَدر آن وقت كه زكريا ثمره تازه ديد در غير هنگام طمعش افتاد با وجود كبر سن بوجود فرزندى پس در همان محرابدَعا زَكَرِيَّا رَبَّهُبخواند زكريا پروردگار خود راقالَ رَبِّ هَبْ لِيگفت اى پروردگار من ببخش مرامِنْ لَدُنْكَ ذُرِّيَّةً طَيِّبَةًاز نزديك خود فرزندى پاك از آلايش گناهإِنَّكَ سَمِيعُ الدُّعاءِبه درستى كه تو از كرم شنوندهء دعاى يعنى اجابتكننده آنىفَنادَتْهُ الْمَلائِكَةُپس ندا كردند او را فرشتگان و گويند همين جبرئيل بوده و به جهت تعظيم او را بطريق جمع ياد كردوَ هُوَ قائِمٌو حال آنكه زكريا ع ايستاده بودهيُصَلِّي فِي الْمِحْرابِنماز مىگذارد در محراب مريم يا در محرابى كه داشتأَنَّ اللَّهَبه درستى كه خدايُبَشِّرُكَ بِيَحْيىمژده مىدهد ترا به فرزندى كه نام او يحياست و معنى يحيى آنست كه نام پدر به دو زنده باشد ياد دين پدر به دو زندگى يابدمُصَدِّقاًدر حالتى كه اين فرزند باوركننده باشد و ايمان آرندهبِكَلِمَةٍبعيسى كه او كلمه است يعنى عيسى را كلمه ازين جهت گفته شد كه بىپدر او تولد شد و به كلمه كن پيدا شدمِنَ اللَّهِاز نزديك خداوند تعالى آوردهاند كه اوّل كسى كه بعيسى ايمان آورد يحيى بود على نبينا و عليه السّلام و ديگر صفت يحيى اين استوَ سَيِّداًو مهترى به حلم و علم و تقوى كه شرائط سيادت است آراستهوَ حَصُوراًو باز ايستاده از زنان يا خود را بازدارنده از لهو و لعبوَ نَبِيًّا مِنَ الصَّالِحِينَو پيغمبرى ناشى شده از شايسته حالان يعنى زكريا و آباى او صالح آن باشد كه حقوق خالق و خلائق بر وجهى ادا كند كه بايد و شايد و چون زكريا را به چنين فرزندى بشارت دادندقالَ رَبِّگفت اى پروردگار منأَنَّى يَكُونُ لِي غُلامٌاز كجا باشد مرا پسرىوَ قَدْ بَلَغَنِيَ الْكِبَرُو به درستى كه فرا رسيده است مرا پيرى و بزرگسالىوَ امْرَأَتِي عاقِرٌو زن من ايشاع و او خواهر مادر مريم بوده نازاينده است آيا ما را جوان مىسازى يا در همين پيرى فرزندى مىدهىقالَگفت خدايا جبرئيل گفت بفرمان خداكَذلِكَهمچنين برين حال كه هستيد از پيرىاللَّهُ يَفْعَلُ ما يَشاءُخدا مىكند آنچه مىخواهد بر وفق عادت و خلاف آن .