44 / 33
و داديم ايشان را از قسم معجزات آنچه دران امتحان ظاهر بود ( 33 )
44 / 34
هر آئينه آن جماعه مىگويند ( 34 )
44 / 35
كه نيست عاقبت كار مگر همين موت نخستين و نيستيم برانگيخته شده ( 35 )
44 / 36
پس بياريد پدران ما را اگر هستيد راستگو ( 36 )
44 / 37
آيا اين جماعه بهتراند يا قوم تبع حميرى و آنان كه پيش از ايشان بودند هلاك ساختيم آنها را هر آئينه آنها گناهكاران بودند ( 37 )
44 / 38
و نيافريديم آسمانها و زمين را و آنچه ميان هر دو است بازيكنان ( 38 )
شرح
وَ آتَيْناهُمْو داديم مر ايشان رامِنَ الْآياتِاز نشانهاى قدرتما فِيهِ بَلؤُا مُبِينٌآنچه درو نعمت آشكارا بود چون شكافتن دريا و انزال منّ و سلوىإِنَّ هؤُلاءِبه درستى كه اين گروه يعنى كفّار قريشلَيَقُولُونَهر آئينه مىگويندإِنْ هِيَنيست عاقبت كار و خاتمه حالإِلَّا مَوْتَتُنَا الْأُولىمگر مرگ نخستين در دنيا و بعد ازو حياتى نيستوَ ما نَحْنُو نيستيم مابِمُنْشَرِينَزندهشدگان و برانگيختگان بعد از مرگفَأْتُوا بِآبائِناپس بياريد پدران ما راإِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَاگر هستيد راستگويان در بعث بعد از موت اين سخن از ايشان جهل بوده زيرا كه نه هر چه جائز بود وقوع آن از خداى بهوقتى خاص لازم بود وجود و ظهور آن بهر وقت كه ديگر خواهد پس چون وعده بعث در آخرت است اگر در دنيا واقع نشود كسى را برو تحكم نرسدأَ هُمْ خَيْرٌآيا قوم قريش بهتراند در قوّت و شدّت و مال و شوكتأَمْ قَوْمُ تُبَّعٍيا قوم تبع حميرى كه لشكرى بودند با عظمت و ابّهت و در غايت كثرتوَ الَّذِينَو آنان كه بودهاندمِنْ قَبْلِهِمْپيش از قوم تبع مانند عاد و ثمود و جز آن ، چون نگرويدندأَهْلَكْناهُمْهلاك كرديم ايشان راإِنَّهُمْ كانُوابه درستى كه ايشان بودندمُجْرِمِينَگروهى كافران و منكران بعث و حشر از فحاوى اخبار و آثار چنان مفهوم مىگردد كه ملكى بود از حمير كنيت او ابو كرز و نام او اسعد بن مليكاى كرسيا با حشم و تبع بسيار از شرق تا غرب عالم بگشت و حيره را بنا كرده و سمرقند را نيز بقول اشهر او ساخت و روايتى از ابن عباس رضى اللّه عنه هست كه او پيغمبر بود و در حديث آمده است كه نمىدانم كه تبع پيغمبر بوده يا نه و از عايشه صديقه رضى اللّه عنها منقول است كه دشنام مدهيد تبع را كه اسلام آورده است و لهذا حق سبحانه قوم او را مذمت فرمود نه او را در معالم آورده كه وقتى در مدينه پسر او را بكشتند و او به قصد اهالى آنجا لشكر كشيده و دو جراز بنى قريظه كه كعب و اسد نام داشتند اين خبر شنيده به نزديك وى رفتند و گفتند اين جرأت مكن كه مدينه مهاجر پيغمبر آخر الزمان است و تعريف آن حضرت ص كردند او از سر قتل و اسر اهل مدينه درگذشت و او آتشپرست بود و بر دست آن دو جر مسلمان شد و با جمعى از اهل كتاب متوجه يمن شد چند نفر از هزيل بسر راه وى آمده گفتند دلالت كنيم ترا خانه كه درو گنجى است از نقره و مرواريد و زبرجد گفت كجا است گفتند در مكه و غرض ايشان آن بود كه قصد خانه كند و هلاك شود تبّع قصّه گنج و خانه با احبار در ميان آورد گفتند اى ملك زينهار كه آن شريفترين بقعهايست بر روى زمين و هيچكس قصد آنجا نكند مگر هلاك شود ترا آنجا بايد رفت و تعظيم بجا بايد آورد و قربان بايد فرمود تبع آنجا رفت و خانه را پوشانيد و شش هزار شتر قربان كرد از آنجا بيمن توجه فرمود و قوم او از حمير آغاز مخالفت كردند كه تو از دين ما برگشته ما با تو نمىسازيم تبّع دلائل خداپرستى بر ايشان خواند و ايشان در عناد افزوده گفتند ما به آتش امتحان مىكنيم آتشى بود در دامن كوهى از كوههاى يمن چون دو كس را دعوى بودى بر يكديگر ، در آن آتش آمدندى مبطل بسوختى و محق را آفتى نرسيدى القصه احبار با مصاحف خود به آتش درون رفتند و به سلامت بيرون آمدند و كشيشان ايشان به تمامى بسوختند و نزد ارباب شكر اللّه مساعيهم مثبوت پيوسته كه تبع نامه نوشت به حضرت رسالتپناه صلى اللّه عليه و سلّم و به شامول يهودى سپرد كه اگر حضرت را ؟ ؟ ؟ ؟ ؟ به اولاد خود سپرده وصيت نمايد كه بعرض رسانند و فرزند بست و يكم از نسل شامول ابو ايوب انصارى رضى اللّه عنه بود نامه بموقف عرض رسانيد و حضرت رسول اللّه صلى اللّه عليه و سلّم سه نوبت فرمود كه مرحبا بالاخ الصالح و از رقاشى رض نقل است كه ابو كرب اسعد حميرى از تبابعه ايمان آورد و پيغمبر ما قبل از بعث آن حضرت ص به هفتصد سال و در درج الدرر آورده كه به مدت هزار و پنجاه و سه سال پيش
از هجرت كه هزار و چهل سال پيش از بعثت بوده باشدوَ ما خَلَقْنَا السَّماواتِ وَ الْأَرْضَو نيافريديم آسمانها و زمين راوَ ما بَيْنَهُماو آنچه ميان ايشانستلاعِبِينَبازيكنان يعنى به حكمت آفريدهايم نه ببازى بلكه مخلوقات را به حكمت كامله بطهور آفريدهايم و از حكمت نسزد كه آدميان را معطل و مهمل گذاريم بىثواب و عقاب .