تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قرآن مجيد مترجم مع تفسير حسينى ( فارسى ) — صفحة 1095

مساهمون:

ص١٠٩٥
42 / 50 يا دو تو كند اولاد پسران و دختران و مىسازد هر كرا خواهد نازاينده هر آئينه او دانا توانا است ( 50 ) 42 / 51 و ممكن نيست هيچ آدمى را كه سخن گويد با او خدا مگر به اشارت يا از پس پرده يا بفرستد فرشته را پس نازل كند به حكم خدا آنچه خدا خواسته است هر آئينه خدا بلندمرتبه با حكمت است ( 51 ) 42 / 52 و همچنين وحى فرستاديم بسوى تو قرآن را از كلام خود نمىدانستى كه چيست كتاب و نمىدانستى كه چيست ايمان و ليكن ساخته‌ايم وحى را روشنى راه مىنمائيم به آن هر كرا خواهيم از بندگان خويش و هر آئينه تو هدايت مىكنى بسوى راه راست ( 52 )
شرح
أَوْ يُزَوِّجُهُمْيا جفت گرداند ايشان راذُكْراناً وَ إِناثاًپسران و دختران يعنى هم پسر بخشد و هم دختر چون حضرت پيغمبر ما صلى اللّه عليه و سلّم اينجا مشيت باز بسته نيست چنانچه در دادن دختر تنها و پسر تنها زيرا كه آنجا كه دختر دهد شايد كه والدين را داعيه پسر باشد يا پسر دهد و ايشان را آرزوى دختر باشد پس به مشيت خود بازبست يعنى هرچه خواهم دهم اينجا كه از هر دو نوع داد پدر و مادر را مشيتى نماند كه نفى آن بايد كردوَ يَجْعَلُ مَنْ يَشاءُو مىگرداند هرك را خواهدعَقِيماًبىفرزند چون يحيى عليه السّلامإِنَّهُ عَلِيمٌبه درستى كه خداى دانا است به‌آنچه مىدهدقَدِيرٌتوانا است بر آنچه سازد دانائى او از جهل مقدس و مبرا و توانائى او از عجز منزه و معرا بيتعلم او بر طرف از شائبه جهل و فتور * قدرتش پاك ز آلايش نقصان و قصورآورده‌اند كه يهود سيّد عالم عليه الصلاة و السلام را گفتند كه چرا خداى تو بىواسطه با تو سخن نمىگويد تا درو نگرى چنانچه با موسى عليه السلام سخن مىگفت و موسى عليه السلام او را مىديد - حضرت ص فرمود كه موسى عليه السلام سخن حق مىشنيد ولى او را نمىديد آيت آمد كهوَ ما كانَو نيست و نشايدلِبَشَرٍمر آدمى راأَنْ يُكَلِّمَهُ اللَّهُآنكه سخن گويد خداى با وى مواجهة در دنيا و آن‌كس او را بيند پس سخن گفتن خداى با بشر نبودإِلَّا وَحْياًمگر بوحى و آن كلامى است خفى كه بسرعت دريابند يا بطريق الهام يا بالقادر منامأَوْ مِنْ وَراءِ حِجابٍيا سخن گويد با وى از وراى حجاب يعنى آدمى در حجاب بود چنانچه با موسى و ادريس عليهما السلام سخن گفت و در پس پرده حجاب نور بود در موضح آورده كه خداى تعالى با رسول اللّه صلى اللّه عليه و سلّم سخن گفت از وراى حجابين يعنى حضرت رسالت‌پناه عليه الصلاة و السّلام در ميان دو حجاب بود كه سخن خداى تعالى شنيد حجابى از زر سرخ و حجابى از مرواريد سپيد و مسيرت ميان هر دو حجاب هفتادساله راه بودأَوْ يُرْسِلَ رَسُولًايا خداى مىفرستد رسول را بر آن‌كس از ملائكهفَيُوحِيَ بِإِذْنِهِپس وحى كند ملك مرسل بمرسل اليه به دستورى خداى تعالىما يَشاءُآنچه خواهد خداى تعالىإِنَّهُ عَلِيٌّبه درستى كه خداى تعالى برتر است از صفات مخلوق و غالب است در ايصال وحىحَكِيمٌدانا است بتكلم با بشر از روى حكمت بر وجهى كه بايدوَ كَذلِكَو همچنان‌كه وحى كرديم به پيغمبران پيش از توأَوْحَيْنا إِلَيْكَوحى كرديم بسوى تورُوحاًقرآن رامِنْ أَمْرِنابفرمان ما قرآن را روح گفت زيرا كه دلها به دو زنده گردد چنانچه بدنها بروح حيات يابدما كُنْتَ تَدْرِينبود تو كه بدانى قبل از وحىمَا الْكِتابُچه چيز است قرآن يعنى چون قرآن منزل نبود ندانستى آن را يا نوشته ازل در سعادت و شقاوت ترا معلوم نبودوَ لَا الْإِيمانُو ندانستى كه دعوت كردن بايمان يا به شرايع ايمان و بمعالم آن عالم نبودى يا نمىشناختى اهل ايمان را يعنى معلوم نداشتى كه كدام كس به تو ايمان آورد -وَ لكِنْ جَعَلْناهُو ليكن گردانيديم ما كتاب ايمان رانُوراً نَهْدِي بِهِروشنائى كه راه نمائيم بدانمَنْ نَشاءُهرك را خواهيممِنْ عِبادِنااز بندگان ما يعنى چون آن را قبول كنند بطريق دين راه يابندوَ إِنَّكَ لَتَهْدِيو به درستى كه تو بوحى ما مىخوانى مردمان راإِلى صِراطٍ مُسْتَقِيمٍبه راه راست دعوت از تو عام است مر خلق و هدايت از من خاص است هرك را خواهم و صراط مستقيم دين اسلام است يا راهى كه طالب را به سرمنزل مقصود رساند .