40 / 18
و بترسان ايشان را از روز قيامت آنگاه كه دلها نزديك چنبر گردن باشند پر شده از غم نيست ستمكاران را هيچ دوستى و نه شفاعتكننده كه سخن او قبول كرده شود ( 18 )
40 / 19
مىداند خيانت چشمها را و آنچه پنهان مىدارند سينها ( 19 )
40 / 20
و خدا حكم مىكند براستى و آنان كه كافران مىپرستند ايشان را بجز خدا حكم نمىكنند به چيزى هر آئينه خدا همونست شنوا بينا ( 20 )
40 / 21
آيا سير نكردهاند در زمين تا بنگرند چگونه بود آخر كار آنان كه پيش از ايشان بودند زيادهتر از ايشان بقوّت و به نشانها در زمين پس گرفتار كرد ايشان را خدا بگناهان ايشان و نبود ايشان را از خدا هيچ پناهدهنده ( 21 )
شرح
وَ أَنْذِرْهُمْو بيم كن كافران را و بترسانيَوْمَ الْآزِفَةِاز عذاب روز نزديك يعنى روز قيامت كه هر آئينه بيايد هرچه آينده باشد نزديك است به رسيدنإِذِ الْقُلُوبُبترسان ايشان را چون دلهاى ايشانلَدَى الْحَناجِرِنزديك حلقههاى ايشان بود يعنى از فزع آن روز دلها از اماكن خود ميل خروج نموده بحلقها آيند و هم آنجا بمانند نه باز توانند گشت تا صاحب ايشان بياسايد و نه برآيند تا خلاص يابد و اصحاب چنين قلوب باشندكاظِمِينَغمگينان و از غم به چشم برآمدگانما لِلظَّالِمِينَنيست مر ستمكاران را يعنى كافران را در ان روزمِنْ حَمِيمٍهيچ خويشى مشفق و يارى مهربان كه عذاب از ايشان دفع كندوَ لا شَفِيعٍ يُطاعُو نه درخواستكننده كه فرمان او برند يعنى شفيعى كه شفاعت او به محل قبول رسديَعْلَمُمىدانند خداى تعالىخائِنَةَ الْأَعْيُنِخيانت چشمها را يعنى نظر بهآنچه حرام است يا غمزه كردن بمعايب مردم يا كذب در رويت و عدم رويت امام قشيرى قدس سره فرموده كه خيانت چشمهاى محبان آن است كه در اوقات مناجات خواب را به پيراهن آن گذارند چنانچه در زبور آمده كه دروغ گويد هر كه دعوى محبت من كند چون شب درآيد چشم او بخواب رود من نام عنى نام عنه وصالى نظمخواب را يا ديده عاشق چه كار * چشم او شمع باشد اشكبارچشمهاى عاشقان را خواب نيست * يك نفس آن چشمها بىآب نيستوَ ما تُخْفِي الصُّدُورُمىداند خدا آنچه پوشيده ساخته است سينها يعنى ضماير و سراير همه را مىداندوَ اللَّهُ يَقْضِي بِالْحَقِّو خداى تعالى حكم مىكند به راستى در جزاى محسن و مسىوَ الَّذِينَ يَدْعُونَو آنان كه ايشان را مىپرستند مشركانمِنْ دُونِهِبدون خداىلا يَقْضُونَحكم نمىكنند ايشانبِشَيْءٍبه چيزى زيرا كه جماداند ايشان را قدرت بر ان نيست و اگر حيوانند مخلوق و مملوكند و مملوك را قوت حكم و فرمان نيستإِنَّ اللَّهَبه درستى كه خداى تعالىهُوَ السَّمِيعُاوست شنوا گفتار بندگان راالْبَصِيرُو بينا به كردار ايشانأَ وَ لَمْ يَسِيرُواآيا سير نمىكنند و سفر نمىنمايند مشركان مكّهفِي الْأَرْضِدر زمين يمن و شام براى تجارتفَيَنْظُرُوا كَيْفَ كانَپس تا بنگرند كه چگونه بودعاقِبَةُ الَّذِينَ كانُواسر انجام كار آنها كه بودندمِنْ قَبْلِهِمْپيش از ايشان از اهل تكذيب چون عاد و ثمود و اصحاب مؤتفكه كه ديار ايشان ممر تجار قريش استكانُوا هُمْ أَشَدَّ مِنْهُمْبودند پيشينيان ايشان سختتر از اينانقُوَّةًاز جهت نيرو و توانائى يا قدرت و تمكنوَ آثاراًو بيشتر از جهت نشانهاى ايشانفِي الْأَرْضِدر زمين يعنى ديار ايشان چون قلعههاى بلند و شهرهاى بزرگفَأَخَذَهُمُ اللَّهُپس بگرفت ايشان را خداى تعالى و عقوبت كردبِذُنُوبِهِمْبسبب گناهان ايشان يعنى كفر و تكذيبوَ ما كانَ لَهُمْو نبود مر ايشان رامِنَ اللَّهِاز عذاب خداى تعالىمِنْ واقٍنگاهدارنده كه دفع كند آن را از ايشان .