39 / 44
بگو در اختيار خدا است شفاعت همه يك جا مر او را است بادشاهى آسمانها و زمين باز بسوى او گردانيده خواهيد شد ( 44 )
39 / 45
و چون ياد كرده شود نام خدا تنها متنفر شود دل آنان كه ايمان نمىآرند به آخرت و چون ياد كرده شوند آنان كه بجز او هستند ناگاه ايشان شادمان مىشوند ( 45 )
39 / 46
بگو بار خدايا اى پيداكنندهء آسمانها و زمين دانندهء نهان و آشكارا تو حكم كنى ميان بندگان خود در چيزى كه ايشان دران اختلاف مىكردند ( 46 )
39 / 47
و اگر باشد آنان را كه ستم كردند آنچه در زمين است همه يك جا و مانند آن همراه آن البته عوض خود دهند آن را بسبب سختى عذاب در روز قيامت و ظاهر شود ايشان را از جانب خدا آنچه گمان نمىداشتند ( 47 )
شرح
قُلْ لِلَّهِ الشَّفاعَةُبگو مر خداى را است شفاعتجَمِيعاًهمه آن يعنى حكم آن نزد اوست و بىدستورى او كسى شفاعت نخواهد كردلَهُ مُلْكُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِمر او را است پادشاهى آسمانها و زمينهاثُمَّ إِلَيْهِپس بسوى اوتُرْجَعُونَبازگردانيده خواهيد شد روز قيامتوَ إِذا ذُكِرَ اللَّهُو چون ياد كرده شود خداى تعالىوَحْدَهُيگانه بىذكر الهه ايشان چنانچه گويند لا إله الا اللّهاشْمَأَزَّتْبرمد و نفرت گيردقُلُوبُ الَّذِينَدلهاى آنان كهلا يُؤْمِنُونَنمىگروندبِالْآخِرَةِبسراى ديگروَ إِذا ذُكِرَ الَّذِينَو چون ياد كرده شوند آنان كه معبودان ايشانندمِنْ دُونِهِبجز خداىإِذا هُمْ يَسْتَبْشِرُونَناگاه ايشان تازهروى و فرحناك شوند به جهت فراموشى از حق و مشغولى بباطل اما كار مؤمن برعكس اين است كه از ياد خداى شادمان و بذكر ما سواى غمگين است رباعىنامت شنوم دل از فرخ زنده شود * فال من ز اقبال تو فرخنده شودوز غير تو هرجا سخن آيد به ميان * خاطر به هزار غم پراگنده شودقُلِ اللَّهُمَّبگو اى محمد ص بار خدايافاطِرَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِاى آفريننده آسمانها و زمينهاعالِمَ الْغَيْبِ وَ الشَّهادَةِداننده پوشيده و آشكاراأَنْتَ تَحْكُمُتو حكم كنىبَيْنَ عِبادِكَميان بندگان خود در آخرتفِي ما كانُوا فِيهِدر آنچه هستند كه درويَخْتَلِفُونَاختلاف مىكنند از امر دينوَ لَوْ أَنَّ لِلَّذِينَ ظَلَمُواو اگر باشد مر آنان را كه كافر شدندما فِي الْأَرْضِآنچه در زمين است از مالهاجَمِيعاًهمه آنوَ مِثْلَهُو مانند آن همه مالهامَعَهُبا آنلَافْتَدَوْا بِهِهر آئينه فديه دهند به آن يعنى فدا كنند تا به آن خود را بازخرندمِنْ سُوءِ الْعَذابِاز شدّت عذابيَوْمَ الْقِيامَةِروز رستخيزوَ بَدا لَهُمْو ظاهر شود مر ايشان رامِنَ اللَّهِاز خداى تعالىما لَمْ يَكُونُوا يَحْتَسِبُونَآنچه نبودند كه پنداشتند يعنى پنداشت ايشان آن بود كه بهوسيله شفاعت بتان رتبت قربت يابند چون در عقبه عقوبت گرفتار گردند غير آنچه پنداشتند - بديشان رسد يكى از مشايخ بوقت حلول اجل جزع مىكرد پرسيدند كه سبب جزع چيست فرمود كه مىترسم كه چيزى پيش آيد كه آن را در حساب نمىداشتم و از سفيان ثورى رح منقول است كه چون اين آيت خواندى گفتى ويل لاهل الرياء رباعىپنداشت مراى كه عملهاش نكو است * مغزى كه بود خلاصه كار درو استچون پرده ز روى كار برداشته گشت * بر خلق عيان شد كه نبود الا پوست .