39 / 9
آيا آن ناسپاس مشرك بهترست يا كسى كه او عبادتكننده است در ساعتهاى شب سجدهكنان و ايستاده شده مىترسد از آخرت و اميد مىدارد رحمت پروردگار خود را بگو آيا برابر مىشوند آنان كه ميدانند و آنان كه نمىدانند جز اين نيست كه پندپذير مىشوند خداوندان خرد ( 9 )
39 / 10
بگو اى محمد از طرف من اى بندگان من كه ايمان آوردهايد بترسيد از پروردگار خود آنان را كه نيكوكارى كردند در اين دنيا حالت نيك باشد و زمين خدا گشاده است جز اين نيست كه تمام داده مىشود صابران را مزد ايشان بىشمار ( 10 )
شرح
أَمَّنْ هُوَيا آنكسىكه اوقانِتٌفرمانبردارست چون صديق يا فاروق يا عمار يا سلمان يا عبد اللّه بن مسعود رضى اللّه عنهم و اشهر آنست كه ذى النورين رضى اللّه عنه بهر تقدير قانت است يعنى ايستاده بوظائف بندگى و مواظب بر مراسم سرافكندگىآناءَ اللَّيْلِدر ساعتهاى شبساجِداًسجدهكننده مر خداى عز و جلّ راوَ قائِماًو ايستاده در نمازيَحْذَرُ الْآخِرَةَمىترسد از عذاب آن سراىوَ يَرْجُواو اميد مىداردرَحْمَةَ رَبِّهِبخشش پروردگار را يعنى با وجود بسيارى طاعت و التزام طريق مجاهدت متردد است ميان خوف و رجا يعنى زمانى گرد كعبه خوف طواف مىكند و ساعتى سوى ميدان رجاء سير مىنمايد و مرغ ايمان جز به اين و و بال اقبال در هواى كمال طيران نتوان نمود كه و لو وزن خوف المؤمن و رجاؤه لاعتدلا نظمگرچه دارى طاعتى از هيبتش ايمن مباش * ور گنهكارى ز فيض رحمتش دل برمدارنيك ترسان شو كه قهر اوست بيرون از قياس * باش بس خوشدل كه لطف اوست افزون از شمارقُلْبگو اى محمد صهَلْ يَسْتَوِيآيا برابر باشندالَّذِينَ يَعْلَمُونَآنان كه دانند معالم توحيد را چون ارباب فضائلوَ الَّذِينَ لا يَعْلَمُونَو آنان كه ندانند يگانگى حق را چون اصحاب رذائلإِنَّما يَتَذَكَّرُجز اين نيست كه پندپذير مىشوند بدلائل قدرت منأُولُوا الْأَلْبابِخداوندان خردهاى خالص از آلودگى و همقُلْ يا عِبادِبگو اى بندگان منالَّذِينَ آمَنُواآنان كه گرويدهايداتَّقُوا رَبَّكُمْبترسيد از پروردگار خود و بپرهيزيد و علامت تقوى ارتكاب طاعت است و اجتناب از معصيتلِلَّذِينَ أَحْسَنُوامر آنان راست كه نيكوئى كردهاند به گفتار كلمه شهادتفِي هذِهِ الدُّنْيادرين دنياحَسَنَةٌمثوبه نيكو در آخرت كه بهشت است يا آنان را است كه احسان نمودند بالتزام طاعات در دنيا پاداش نيكو كه آن صحت است و عافيت يا آنان را كه متصف شدند باخلاق الهى روشنى دل است و تازگى روى و ثناى جميل درين جهان يا آنان را كه عبادت بطريق مشاهده كردند حسنهايست در دنيا كه شهودى انوار تجليات جمالى است و چون بقول بعضى از علماء اين آيت در شان مهاجرين حبشه رض است چون جعفر بن ابى طالب و اصحاب او رض پس احسان را به هجرت تفسير كردهاند يعنى آنها را كه هجرت كردهاند راحتست از اعداء و نجات از بلاى ايشانوَ أَرْضُ اللَّهِو زمين خداى تعالى براى هجرتواسِعَةٌگشاده است هر كسى را كه ارادت هجرت كندإِنَّما يُوَفَّىجز اين نيست كه تمام داده مىشوندالصَّابِرُونَصبركنندگان بر مفارقت اوطان يا بر كربت غربت يا بر مشقت عبادت يا بر تحمل اذيات اعداءأَجْرَهُمْمزد خود رابِغَيْرِ حِسابٍبىشمار يعنى به مرتبه كه در شمار نيايد و حساب حسّاب از احاطه بدان عاجز باشد و در معالم هست كه روز قيامت بلاكشان صابران را بعرصات حاضر آرند نه براى ايشان ميزانى نصب كنند و نه ديوانى وضع نمايند بلكه بر ايشان فروريزند مزدهاى ايشان را بىحساب و كار بر ايشان به درجه رسد كه اهل عافيت كه در دنيا به المى و ستمى نبوده باشند تمنّا برند كه كاشكه اجساد ايشان را بمقراض پاره پاره ساختندى تا امروز باهل بلا در يك سلك آمدندى نظمتو مبين رنجورى غمديدگان * كاندر آن رنجاند آن بگزيدگانهرك را از زخمهاى غم بيشتر * لطف يارش داده مرهم بيشترآوردهاند كه كفّار مكّه حضرت پيغمبر را صلى اللّه عليه و سلّم را گفتند كه ترا چه بر ان دارد كه احداث كنى دين و آئينى را كه مخالف روش ماست آخر درنگر به ملّت پدر و جد و سادات قوم خود كه همه عبادت لات و عزّى مىكردند تو نيز به همان كيش درائى و بياسائى آيت آمد .