39 / 21
آيا نديدى كه خدا فروفرستاد از آسمان آبى پس در آورد آن را به چشمه سارها در زمين باز برمىآرد بسبب آن كشت را گوناگون اقسام و باز خشك مىشود پس مىبينى آن را زردشده باز مىكند آن را ريزهريزه هر آئينه درين مقدمه پندى هست خداوندان خرد را ( 21 )
39 / 22
آيا كسى كه گشاده كرده است خدا سينهء او را براى دين اسلام پس او بر روشنى پا شد از جانب پروردگار خود مانند سخت دلان است پس واى آنان را كه سخت است دل ايشان از ياد خدا ايشانند در گمراهى ظاهر ( 22 )
شرح
أَ لَمْ تَرَآيا نمىبينىأَنَّ اللَّهَآنكه خداىأَنْزَلَ مِنَ السَّماءِفروفرستاد از آسمانماءًآبى يعنى بارانفَسَلَكَهُپس درآورد آن آب رايَنابِيعَ فِي الْأَرْضِدر چشمها كه در زمين است و در كاريزهاثُمَّ يُخْرِجُ بِهِ زَرْعاًپس بيرون مىآرد بدان آب كشتزار رامُخْتَلِفاً أَلْوانُهُدر حالتى كه مختلف است رنگهاى او چون اخضر و احمر و اصفر و جز آن يا جدا جدا اجناس او چون جو و گندم و كنجد و امثال آنثُمَّ يَهِيجُپس خشك مىشود آن مزروع بعد از سبزىفَتَراهُپس بينى آن رامُصْفَرًّازرد شده بعد از تازگى و سبزىثُمَّ يَجْعَلُهُپس مىگرداند خداى عز و جلّ آن راحُطاماًريزهريزه و درهم شكستهإِنَّ فِي ذلِكَبه درستى كه در انزال باران و اخراج گياهلَذِكْرىهر آئينه يادكردنى استلِأُولِي الْأَلْبابِمر خداوندان عقلها را يا در ان پندى است مر خردمندان را كه تشبيه نمايند مال دنيا را بدان كشت تر و تازه و بدان اعتماد ننمايند كه اندك زمانى را آن طراوت روى به زبول نهد و به دامن حوادث درودهشده عرصه تلف گردد نظمبود مال دنيا چون آن سبزهزار * كه بس تازه بينى بفصل بهارچو به روى و زد تندبادى خزان * يكى برگ سبزى نيابى از انأَ فَمَنْ شَرَحَ اللَّهُآيا كسى كه گشاده كرده است خداى تعالىصَدْرَهُ لِلْإِسْلامِسينه او را براى قبول اسلام و انقياد فرمان ملك غلام و متابعت سيّد انام عليه الصلاة و السلام باشد چون كسى كه سينه او از قبول حق و اسلام تنگ استفَهُوَپس آن گشاده سينهعَلى نُورٍبر روشنى معرفت استمِنْ رَبِّهِاز پروردگار خود يا بر يقين و بصيرت در اسباب نزول آورده كه اين آيت در شان مرتضى على كرم اللّه وجهه و حمزه رض است كه سبحانه و تعالى دل ايشان را بنور معرفت روشن گردانيد پس در باب ابو لهب و فرزند بىادب او گفتفَوَيْلٌپس شدّت عذابلِلْقاسِيَةِ قُلُوبُهُمْمر سختدلان را است كه دلهاى ايشان اعراضكننده استمِنْ ذِكْرِ اللَّهِاز ياد كردن خداى عز و جلّ يا خالى از انأُولئِكَآن گروه غافل و سنگ دلانفِي ضَلالٍ مُبِينٍدر گمراهى آشكاراند يا ضلالت ايشان بر هر كه اندك فهم دارد ظاهر است از حضرت رسالتپناه صلى اللّه عليه و سلّم مرويست كه علامت شرح صدور و نشانه گشادگى دل بازگشت است بدار الخلود يعنى توجه به آخرت و پهلو تهى كردن از دار الغرور يعنى پرهيز نمودن از دنيا و ساختگى كردن براى مرگ پيش از نزول آن و عزيزى درين باب فرموده رباعىنشان آن دلى كز فيض اسلام است نورانى * توجه باشد اوّل سوى دار الملك روحانىز دنيا روى گردانيدن و فكر اجل كردن * كه چون مرگ اندر آيد خوش توان مردن بهآسانىآوردهاند كه صحابه كرام رضى اللّه عنهم از حضرت سيّد انام عليه الصلاة و السلام استدعا نمودند لو حدثتنا چه شو كه براى ما سخن گوئى و كام طوطيان ارواح مستمعان را بحديثى از لب شكربار شيرين گردانى بيتسرمايه حيات ابد اهل ذوق را * در يك حكايت از لب شكرفشان تستاين آيت آمد -