تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قرآن مجيد مترجم مع تفسير حسينى ( فارسى ) — صفحة 1020

مساهمون:

ص١٠٢٠
38 / 40 و هر آئينه او را نزديك ما قربت است و نيكو بازگشت است ( 40 ) 38 / 41 و ياد كن بندهء ما ايوب را چون ندا كرد به پروردگار خود كه دست رسانيده است مرا شيطان بر بخورى و درد ( 41 ) 38 / 42 گفتيم بزن زمين را به پاى خود ناگهان آن چشمه باشد كه مهيّا براى غسل سرد بود و آشاميدنى باشد ( 42 ) 38 / 43 و عطا كرديم او را اهل خانهء او و مانند ايشان همراه ايشان بخشايشى از نزديك خود و پندى خداوندان خرد را ( 43 ) 38 / 44 و گفتيم بگير بدست خود دستهء شاخها پس بزن به آن و خلاف سوگند مكن هر آئينه ما يافتيم او را شكيبا نيك بنده بود ايوب هر آئينه او رجوع‌كننده به خدا بود ( 44 )
شرح
وَ إِنَّ لَهُو به درستى كه سليمان ع را استعِنْدَنانزديك مالَزُلْفىقربت بقبول طاعات او يا در آخرت از مقربان درگاه صمديت خواهد بود با وجود ملكى عظيم كه در دنيا داشتوَ حُسْنَ مَآبٍو مر او راست نيكوئى بازگشت يعنى درجات جناتوَ اذْكُرْ عَبْدَنا أَيُّوبَو ياد كن بنده ما ايوب ع راإِذْ نادىچون بخواندرَبَّهُآفريدگار خود راأَنِّيبه‌آنكه مرامَسَّنِيَ الشَّيْطانُ بِنُصْبٍمس مىكند شيطان و مىرساند به من رنجوَ عَذابٍو الم و آن‌چنان بود كه ابليس شماتت مىكرد مر ايوب را على نبينا و عليه السلام و سرزنش نمود كه چه كردى كه حق سبحانه و تعالى فواضل نعم از تو بازگرفت و شدائد الم بر تو گماشت و گفته‌اند وسوسه مىكرد اتباع او را ، تا حدى كه او را از ديار خود بيرون كردند از خوف آنكه مرضش سرايت كند در ايشان و برخى از وجوه شكايت ايوب عليه السلام در سوره انبياء مذكور شد القصه حق سبحانه و تعالى دعاى او را اجابت فرمود و جبرئيل عليه السلام را نزد وى فرستاد و جبرئيل ع بيايد و مر او را گفتارْكُضْ بِرِجْلِكَبزن پاى خود را بر زمين ايوب ع بفرمان روح الامين پاى مبارك بر زمين زد و چشمه آب از تخت قدم از جوشيدن گرفت يكى گرم و يكى سرد و جبرئيل فرمود كههذا مُغْتَسَلٌاين چشمه آب گرم جاى غسل كردنست يا آبى است كه بدان غسل كنند و اين چشمه ديگربارِدٌ /آبى سردستوَ شَرابٌو آشاميدنى پس ايوب ع در ان چشمه حارّه غسل فرمود جميع امراض ظاهرى از وى محو شد و از ان چشمه سرد بياشاميد علل باطنى به تمام زائل گشت و گفته‌اند چشمه يكى بود بوقت خوردن سرد مىبود و بوقت غسل كردن گرموَ وَهَبْنا لَهُو بخشيدم مر او را يعنى بوى عطا كرديمأَهْلَهُكسان وى را يعنى فرزندان او را زنده كرديموَ مِثْلَهُمْ مَعَهُمْو مانند ايشان با ايشان تا اولاد او دو برابر آن شدند كه بودندرَحْمَةً مِنَّااز براى بخششى كه فائض شد از ماوَ ذِكْرىو براى پند گرفتنلِأُولِي الْأَلْبابِمر خداوندان عقلها را تا در بلاها انتظار كشند بفرح و پناه به حق سبحانه و تعالى برند كه رحمت الهى فرج را بصبر بازبسته است اصبر فان الصبر مفتاح الفرح نظمكليد صبر كسى را كه باشد اندر دست * هر آئينه در گنج مراد بگشايدبشام تيره محنت بساز و صبر نماى * كه دم بدم سحر از پرده روى بنمايدآورده‌اند كه در زمان مرض ايوب ع على نبينا و عليه السلام زوجه او رحيمه نام به مهمى رفته بود و دير مانده ايوب عليه السلام سوگند خورد كه او را صد چوب زند تباشير صبح صحت از افق رحمت روى نمود ايوب عليه السلام به حالت تندرستى و جوانى باز آمد خواست تا سوگند خود راست گرداند خطاب رسيدوَ خُذْ بِيَدِكَو بگير بدست خودضِغْثاًدسته چوب از خرما يا از حشايش خشك شده كه بعدد صد باشدفَاضْرِبْ بِهِپس بزن زوجه خود را بدان دسته گياهوَ لا تَحْنَثْو حانث مشو در سوگند خود يعنى سوگند مشكنإِنَّا وَجَدْناهُبه درستى كه ما يافتيم ايوب ع راصابِراًشكيبا در آنچه در نفس و مال و ولد وى رسيدنِعْمَ الْعَبْدُنيكوبنده است ايوب عإِنَّهُ أَوَّابٌبه درستى كه او رجوع‌كننده است بدرگاه ما به كليه خود .