تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قرآن مجيد مترجم مع تفسير حسينى ( فارسى ) — صفحة 1007

مساهمون:

ص١٠٠٧
37 / 132 هر آئينه وى بود از بندگان گرويدهء ما ( 132 ) 37 / 133 و هر آئينه لوط بود از فرستادگان ( 133 ) 37 / 134 ياد كن چون نجات داديم او را و اهل خانهء او را همه يك جا ( 134 ) 37 / 135 مگر پيرزنى كه بود از باقىماندگان ( 135 ) 37 / 136 باز هلاك ساختيم آن ديگران را ( 136 ) 37 / 137 و هر آئينه شما گذر مىكنيد بر مساكن آن قوم صبح كنان ( 137 ) 37 / 138 و بوقت شب نيز آيا در نمىيابيد ( 138 ) 37 / 139 و هر آئينه يونس بود از فرستادگان ( 139 ) 37 / 140 چون گريخت بسوى كشتى پر كرده شده ( 140 ) 37 / 141 پس قرعه انداخت با اهل كشتى پس شد از مغلوبان ( 141 )
شرح
إِنَّهُبه درستى كه الياس عليه السلاممِنْ عِبادِنَا الْمُؤْمِنِينَاز بندگان گرويدگان ما است ايمان اسمى است جامع مر جميع كمالات صورى و معنوى را و نام بندگى تشريفى است خاص براى اهل اختصاص نظماگر بنده خويش خوانى مرا * به از مملكت جاودانى مراشهانى كه با تخت فرخنده‌اند * همه بندگان ترا بنده‌اندوَ إِنَّ لُوطاً لَمِنَ الْمُرْسَلِينَو به درستى كه لوط بن هاران از پيغمبران فرستاده شده استإِذْ نَجَّيْناهُياد كن چون نجات داديم او راوَ أَهْلَهُ أَجْمَعِينَو اهل بيت او را همهإِلَّا عَجُوزاًمگر پيره‌زنى كه زن او بوده چه او قرار گرفتفِي الْغابِرِينَدر بازماندگان به عذاب زيرا كه او كافره بود و با لوط عليه السلام همراهى نكردثُمَّ دَمَّرْنَا الْآخَرِينَپس هلاك كرديم ديگران را از قوم وى و ديار ايشان را زير و زبر ساختيموَ إِنَّكُمْ لَتَمُرُّونَو به درستى كه شما اى گروه قريش مىگذريدعَلَيْهِمْبر منازل ايشان وقتى كه به تجارت شام مىرويدمُصْبِحِينَدر حالتى كه داخليد در صباحوَ بِاللَّيْلِو به شب يعنى بر منازل ايشان گذر داريد روز و شبأَ فَلا تَعْقِلُونَآيا تعقل نمىكنيد و انديشه نمىنمائيد كه عاقبت مكذبان جز به هلاكت نمىكشدوَ إِنَّ يُونُسَو به درستى كه يونس بن متىلَمِنَ الْمُرْسَلِينَاز جمله فرستادگان است حق سبحانه او را با اهل نينوى از بلاد موصل فرستاد چنانچه در سوره يونس گذشت قوم تكذيب وى كردند و او عذاب طلبيد و از ميان قوم بيرون رفت و بعد از ظهور اثر عذاب قوم يونس عليه السلام ايمان آوردند و عذاب مرتفع شد و يونس عليه السلام ازين حال خبر يافت و او قوم را وعده عذاب داده بود كه عذاب بشما فرود آيد پس از انديشه آنكه مردم او را بكذب نسبت دهند روى بجانب دريا نهادإِذْ أَبَقَياد كن آن را كه گريخت يونس عليه السلام از قوم خودإِلَى الْفُلْكِ الْمَشْحُونِبسوى كشتى كه مملو بود از مردم و متاع آورده‌اند كه چون يونس عليه السلام به كنار دريا رسيد قومى از تجار كشتى بر آب افگنده در دريا سوار مىشدند يونس عليه السلام به ايشان بكشتى درآمد چون كشتى به ميان آب رسيد بايستاد ملاحان گفتند بنده گريخته درين كشتى هست كه كشتى نمىرود يونس عليه السلام فرموده كه بنده گريخته منم اهل كشتى گفتند حاشا كه تو بنده باشى سيماى آزاد مردى و صلاحيت جوانمردى از بشره تو لايح است يونس عليه السلام مبالغه كرد كه گريخته منم و داب آن قوم چنان بود كه بنده گريخته را در دريا مىانداختند تا كشتى روان مىشد چون يونس عليه السلام در ان باب سخن به سرحد اطناب رسانيد و آن قوم نمىشنيدند فرمود كه قرعه زنيمفَساهَمَپس قرعه زدند با اهل كشتى سه نوبتفَكانَ مِنَ الْمُدْحَضِينَپس گشت يونس ع از مدحضان يعنى هر سه بار قرعه بنام وى برآمد اهل كشتى او را برداشته قصد كردند كه او را به دريا افگنند حق سبحانه وحى فرستاد به ماهى كه در آخر درياها بودى تا پيش كشتى آمد و دهن باز كرد ملاحان او را به طرفى ديگر بردند آنجا ماهى پديد آمد يونس عليه السلام گليم در سر كشيده خود را در بحر افگند .