تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سرو قامتان ، نگاهى به زندگى اجتماعى ، سياسى و علمى آيت الله العظمى شهيد سيد محمد صدر ( قده ) ( فارسى ) — صفحة 118

مساهمون:

ص١١٨
مىفرستى ؟ اين در حالى بود كه شيخ يعقوبى ، مسئوليّت كل مدارس را از طرف سيّد شهيد به عهده داشت و اين تكبر ورزيدن و اين‌گونه سخن گفتن ، همان چيزى بود كه قلب سيّد را مىآزرد . مسير را ادامه داديم تا به منزل سيد ميرحسن رسيديم و در مجلس عزا نشستيم . هنوز چند لحظه‌اى نگذشته بود كه سيد مؤمل به همراه شيخ محمّد نعمانى وارد شد . سيّد فرمود : « مگر به ايشان نگفتيد كه پى ما نيايد ؟ ! » از آن‌ها سؤال كردم كه چرا علىرغم فرمايش سيّد شهيد مخالفت كرده و به دنبال ما آمده‌ايد ، گفتند : دلمان نيامد سيد پياده برگردد . مجلس عزا تمام شد ، خداحافظى كرده و سوار اتومبيل شديم . سيد شهيد طبق معمول جلو نشسته و سيد مؤمل رانندگى را به‌عهده داشت . من هم در خدمت سرورم عقب نشستم . شيخ نعمانى هم به خانه‌اش رفت . بعدِ كمى ، اتومبيل‌مان بين ترافيك سنگين ماشين‌ها گير كرد . شايد به همين خاطر بود كه سيّد فرموده بود اتومبيل به دنبال‌مان نيايد . حركت براى مدت طولانى متوقف شده بود ، چند ساعت معطل شديم تا نيمه شب شد ، در حالىكه ما در يك شب زمستانى بوديم و فاصله مغرب تا نيمه شب بسيار است . شب خيلى سختى بود ، ولى واقعاً خوش گذشت ؛ چرا كه در كنار شهيد قدسى بوديم و از وجود ايشان فيض بسيار مىبرديم و درس‌هاى زيادى را از محضر ايشان آموختيم و تمام وقت را به طرح سؤال و گرفتن پاسخ مناسب گذرانديم .