تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سرو قامتان ، نگاهى به زندگى اجتماعى ، سياسى و علمى آيت الله العظمى شهيد سيد محمد صدر ( قده ) ( فارسى ) — صفحة 117

مساهمون:

ص١١٧
مقصودشان اين بود كه اين نوعى ضعف براى رژيم است و گويا از تسلّط و سيطره قدرت رژيم بعث كاسته شده است ؛ چرا كه مردم جرأت پيدا كرده‌اند چنين زيارتى ( كه كاملًا رژيم را زير سؤال مىبرد و مخاطب قرار مىدهد ) اين‌طور علنى بخوانند و حتى از بلندگوها پخش كنند . در طول مسير پىدرپى گروه‌هايى از مردم به‌ويژه جوانان نزديك مىآمدند و به سيّد سلام مىكردند ، تا اين كه از حرم حضرت دور شديم . بعد از مدتى به منزل يكى از حوزويان معروف رسيديم كه آن‌جا نيز مجلس عزا برقرار بود . سيّد شهيد پرسيدند : « چه كسى آن‌جا روضه مىخواند ؟ » عرض كردم به گمانم فلانى . فرمودند « خيلى دوست داشتم به ديدنش بروم ، اما به‌خاطر حرفى كه روزى پيش من زد ، چنين كارى نمى كنم . » و قضيه از اين قرار بود كه شخص مزبور ، سرپرستى يك مدرسه دينى را بر عهده داشت كه سيد شهيد در ضمن طرح اصلاح كل مدارس حوزه علميه ، قصد داشتند آن مدرسه را نيز همانند ديگر مدارس ، به طرح مزبور منضم كنند تا تحت اشراف رهبرى واحد و يك‌پارچه قرار بگيرد . سيّد شهيد شيخ عبدالرحمن يعقوبى كه يكى از مشايخ اجلّا است و ريش خود را در اين راه سپيد كرده ، به نمايندگى نزد ايشان مىفرستد و اين همه به خاطر احترام و تكريم شخصيت آن مسئول حوزه بوده است تا شأن او رعايت شود و از اين‌كه يكى از جوانان را به نمايندگى نزدش بفرستد ، پرهيز مىكند . شخص مزبور ( مسئول حوزه ) پيش سيّد مىآيد و با عتاب مىگويد : من پسر فلان هستم و آن وقت تو يكى را از ته بازار به نمايندگى پيش من
سرو قامتان ، نگاهى به زندگى اجتماعى ، سياسى و علمى آيت الله العظمى شهيد سيد محمد صدر ( قده ) ( فارسى ) — صفحة 117 | هادى الوندى