خاطرات شيخ اسعد الناصرى
« 1 »
شيخ اسعد الناصرى يكى از نزديكان شهيد صدر ، خاطراتى را از سيّد شهيد مرقوم داشته كه بخشى از آن را در اينجا مىآوريم :
خاطره اول :
در شب شهادت حضرت على ( ع ) ، سيّد در حالى كه طبق معمول در دفتر نشسته بود ، رو به من كرده و فرمود :
« برويم منزل سيد ميرحسن أبوطبيخ براى شركت در مراسم عزادارى كه آنجا برپاسست ، ولى به سيّد مؤمل خبر بدهيد كه همينجا در دفتر منتظر بماند و دنبالمان به مكان عزادارى نيايد ( شهيد سيّد مؤمل فرزند سيّد شهيد بود كه معمولًا با اتومبيل ، سيد شهيد را به محل كار يا منزل مىرساند . )
نجف اشرف بهخاطر زائران فراوان بسيار شلوغ بود . پس به همراه ايشان از دفتر خارج شديم . مسير ما از كنار مرقد شريف حضرت امير مؤمنان ( ع ) مىگذشت . از بلندگوهاى حرم دعا پخش مىشد . صداى زيارت « رحمكالله يا اباالحسن بلند بود و آن زيارتى است كه از حضرت خضر ( ع ) روايت شده است و خواندنش در آن شرايط خلاف تقيه است ؛ چرا كه در آن خلافت ظالم مذموم شمرده مىشود و ذم و لعن بر غاصب حق حضرت امير ( ع ) مىفرستد . پس سيّد شهيد خيلى تعجب كرد و اين را امر غريبى شمرد . رو به من كرده فرمود : « خيلى عجيب است زيارت « رحمكالله يا أباالحسن » مىخوانند ؟ ! ظاهراً حكومت بسيار محكم افسار شده است » .
هامش
( 1 ) . ر . ك : خواطر و ذكريات ، انتشارات محبّين ، چاپ اول ، قم 1429 ه - . ق ، ج 1 ، 2 ، 9 .