تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سرو قامتان ، نگاهى به زندگى اجتماعى ، سياسى و علمى آيت الله العظمى شهيد سيد محمد صدر ( قده ) ( فارسى ) — صفحة 119

مساهمون:

ص١١٩
با وجود تأخير بسيار زياد و سختىهاى آن شب ؛ سيّد بسيار آرام بود و ابداً ذرّه‌اى اعتراض و ناراحتى نمىكرد و حتى زير لب چيزى كه بر آن دلالت كند را هم زمزمه نكرد ، حتى يك لحظه . از ايشان حتى يك نفس تأثرآميز يا اعتراض‌آميز هم صادر نشد . معمولًا كسى كه از چنين موقعيت اجتماعى برخوردار است ، در اين‌گونه موارد خيلى ناراحت مىشود و دنيا را به هم مىريزد و قيامتى بر پا مىكند كه چرا چنين است و چنان شده است . . . . سيد مؤمل از روى دلسوزى ، براى سيد شهيد اظهار ناراحتى مىكرد ، ولى سيد شهيد با كلماتى مهرآميز ، خيلى نرم و آرام به ايشان دلدارى داده و خاطرشان را آسوده مىكرد . به ايشان عرض كردم : كاش مىشد آصف « 1 » ماشين ما را را با اسم اعظم تا خانه حمل مىكرد و قصدم اين بود كه سيد شهيد به حرف آمده و نكته يا كلامى را از ايشان بشنويم كه ما تشنه چنين كلماتى بوديم . سيّد شهيد به سرعت جواب دادند : آصف آن را براى امر اخروى به كار بردند و اگر براى امرى دنيوى به كار مىبرد ، اجابت نمىشد . بعد از دوساعت يا بيشتر كه به انتهاى خيابان رسيديم ، ناگهان متوجه شديم خيابان بسته شده است و مىبايست همان راهى را كه رفته بوديم دوباره برگرديم و همان قدر كه آمده بوديم يا بيشتر طول مىكشيد مگر اين كه خداى متعال گشايشى عنايت كند . در اين هنگام سيد مؤمل پيشنهاد كرد با سيد شهيد به دفتر برگردد ، شايد كه
هامش
( 1 ) . منظور جناب آصف بن برخيا است كه در آيه 40 سوره نحل به داستان او اشاره شده است . جناب آصف وصىّ حضرت سليمان ( عَلىَ نبيناً و آله و عليه السلام ) بود و در يك لحظه و كمتر از يك چشم بر هم زدن ، تخت بلقيس را نزد آن حضرت حاضر كرد .