خاطرهاى ديگر
: « 1 »
سيّد شهيد ، هر روز ساعتى را براى رفع حوائج مردم اختصاص مىداد و همچنين شبهاى جمعه و شب شنبه بعد از نماز عشاء نيز همين برنامه را داشت . اين ساعات ، اختصاص به عموم مردم داشت ، بهطورى كه يك به يك كنار سيّد مىنشستند و سؤال خود را مطرح مىكردند و اگر سؤال خصوصى بود ، سيّد با لحنى آرام جواب مىداد تا حاضران در جلسه از آن مطّلع نشوند . اين لحظات براى مردم و مشتاقان سيّد شهيد ، از بهترين ساعات عمرشان بود ؛ چرا كه در كنار يك مرجع مىنشستند و درد و دل و سؤالات خويش را مطرح مىكردند و از حضور نورانى سيّد لذّت مىبردند .
يكى از همين شبها جوانى پيش سيد آمد و اين خواب را براى سيد شهيد نقل كرد :
در خواب ديدم مردم وارد صحن مبارك حضرت اميرالمومنين ( ع ) مىشوند ، لكن همه كفش به پا دارند و با كفش وارد مىشوند و هنگام زيارت كفشهايشان را در نمىآورند و اما شما ( اشاره به سيد شهيد كرد ) هنگام داخل شدن كفشهايتان را خارج صحن بيرون آورده و پابرهنه داخل شديد و زيارت كرده و نماز خوانديد و من هم پشتسر شما نماز خواندم . بعد از آن خارج شديد و كفشهايتان را پوشيده و رفتيد .
سيّد رو به جوان كرده ، جواب داد :
حسب فهم من ، كفش يا نعلين علامت هموم دنيوى است ، پس معناى خواب اين است كه مردم داخل صحن مبارك حضرت اميرالمؤمنين ( ع )
هامش
( 1 ) . خواطر و ذكريات ، ج 3 و 4 ، ص 9 .