« أقرب رحما » ياد كرده است ، و اين دو كلمه اخيرى كه قرآن آورده ، براى مقابله كردن آنها با دو كلمهء نخستين است ، و زكات و رحم در مقابل طغيان و كفر آمده است .
ميان مصلحت عمومى و مصلحت خصوصى
احكام شرعى عموما وابستهء به مصلحت افراد نيست ، بلكه بيشتر در آنها مصلحت عامه در نظر گرفته شده است ، و مصلحت عامه مصلحت همهء افراد جامعه روى هم رفته است ، در صورتى كه مصلحت خصوصى / 464 مصلحت افراد جدا از يكديگر است ، و طبيعى است كه مىبايستى مصلحت افراد با يكديگر جمع شده بر مصلحت افراد جدا از يكديگر ترجيح و تفوق داشته باشد ، و مخصوصا در آن هنگام كه معارضهاى ميان اين دو مصلحت وجود داشته باشد پس ، مثلا ، مصلحت يك ميليون انسان مهمتر از مصلحت پنج نفر است .
هنگامى كه از مصلحت عامه ياد مىكنيم ، مقصود ما مصلحت بشر است ، و اين معقول نيست كه اسلام به خاطر مصلحت عدهء قليلى از افراد ، مصلحت بشر را كنار گذارد .
فرهنگ سرمايهدارى كه نسبت به مصلحت فردى تأكيد دارد و در آن مبالغه مىكند ، فرهنگى مبتنى بر بهرهكشى است كه از طريق آن منحرفان حريص استثمار خود را از ديگران و تسلط پيدا كردن نامشروع بر ايشان ، به خيال خويش ، خوب جلوه مىدهند و پسنديده مىشمارند ، و از مالكيت و مصلحت فردى سخن مىگويند ، و چه مصلحتى مىتواند در مقابل مصلحت مجموع افراد براى يك فرد وجود پيدا كند ؟ ! و فرد چه احترام و آزادى در برابر احترام و آزادى جامعه و همهء مردم مىتواند داشته باشد ؟ ! و معنى اين كلمه چيست ؟ و آيا اين مصلحت است يا مضرت ؟
ما در اين شك داريم كه كلمهء مصالح فردى راست باشد ، بلكه درستتر آن است كه به نام مضار فردى خوانده شود ، چه خير و شر در مقايسهء با فرد نبايد باشد ، بلكه در مقايسهء با مجموع مىبايستى بوده باشد ، و خير آن چيزى است كه