/ 463 طُغْياناً وَ كُفْراً
- و اما آن پسر را پدر و مادرى مؤمن بود پس از آن بيم داشتيم كه آنان را بر آن وادارد كه ( به سبب دوستى وى ) گرفتار طغيان و كفر شوند . » سبب كشتن پسر بدون بيم دادن پيش از آن به وى آن بود كه : آن پسر سبب آن مىشد كه آن دو مؤمن صالح را به طغيان نسبت به خدا و كفر ورزيدن وادار كند ، چه آنها ، از فرط محبتى كه نسبت به اين پسر داشتند ، از تمايلات و هواهاى نفسانى وى پيروى مىكردند ، در صورتى كه آن پسر بر بىبندوبارى و لوسى و تبهكارى اخلاقى پرورش يافته بود ، و لذا خضر بيم آن داشت كه پدر و مادر به سبب اين پسر سر به طغيان نسبت به خدا بردارند و به همين جهت او را كشت ، از آن روى كه وجودى فاسد و زيانمند بود .
[ 81 ]
فَأَرَدْنا أَنْ يُبْدِلَهُما رَبُّهُما خَيْراً مِنْهُ زَكاةً وَ أَقْرَبَ رُحْماً
- پس چنان خواستيم كه پروردگارشان به جاى وى پسرى بهتر و پاكيزهتر و در صلهء رحم به آنان نزديكتر باشد . » خضر در آن مىكوشيد كه خدا اين پسر را به مولودى پاكيزهتر مبدل سازد ، يعنى رشد پاكيزهتر داشته باشد ، و مانند اين يك گردنكش و طاغى نسبت به خدا نباشد ، چه رشدى زاكى و پاكيزه وجود دارد و رشدى طاغى و گردنكشانه : رشد پاكيزه رشدى است كه از نقاط منفى تهى باشد ، و اما رشد فاسد آن است كه پليد و آكندهء از نقاط منفى بوده باشد .
به همين گونه ميان صلهء رحم و كافر شدن به سبب رحم و خويشاوندى فرق وجود دارد ، پس علاقهاى كه پسر و پدر را به يكديگر نزديك مىسازد ، اگر علاقهاى دور از ايمان آوردن به خداى متعال و سپاسگزارى نسبت به او باشد ، اين علاقه علاقهء كفر است و ناشكرى نسبت به خداوند سبحانه و تعالى است ، در صورتى كه اگر مبتنى بر مهربانى بوده باشد كه امتدادى از علاقهء انسان به خدا است ، همچون اين كه بگويد : من از آن روى پسرم را دوست مىدارم و به او كمك مىكنم كه براى من همچون نعمتى از خداوند متعال است ، اين علاقه علاقهاى امتدادى است ، و در آن هنگام اين علاقه علاقهاى رحمى مىشود ، و همان است كه قرآن از آن با